eitaa logo
✳️حافظان امنیت ✳️
1.6هزار دنبال‌کننده
79.5هزار عکس
15.3هزار ویدیو
201 فایل
مطالب شهدا و اخبار روز #خادم_امام_رضا #خادم_شهدا #راوی_برتر_جنگ #بختیاری جامونده از غافله #ایثار و #شهادت #جانباز_شیمیایی #فارغ_تحصیل_دانشگاه_شهدا #جزیره_مجنون #فعال #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی https://eitaa.com/kakamartyr3
مشاهده در ایتا
دانلود
بصیرت و بیداری یک مرزبان 🔹شهید مجتبی یزدان پناه در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: " امروز ۹۷/۳/۹ روزی هست که دارم خاطره می نویسم تا سالهای آینده بدردم بخوره؛ برجک شماره ۴ هستم. امروز نگهبانم البته هر روز نگهبانم ولی پاس ۳ هستم از دیشب تا الان ۴ ساعت بیشتر نخوابیدم؛ ۱۵ دقیقه دیگر پست من تمام می شود میرم می‌خوابم ". 🔹یزدان‌پرست در خاطراتش با اشاره به گرمای هوا می‌گوید: " آنقدر هوا گرمه که آدم پوست می‌ندازه جلو آفتاب، من الان جلوی آفتاب ایستادم و مرز را نگاه می‌کنم که کسی رد نشه خدایی نکرده بیاد داخل خاک ایران کاری انجام بده تا مردمش در آسایش نباشند و اینجا ایستادم روبروی پاکستان روستای باز محمد، بچه هاشون، شترهاشون جلوی من هستند." .
بصیرت و بیداری یک مرزبان در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: " امروز ۹۷/۳/۹ روزی هست که دارم خاطره می نویسم تا سالهای آینده بدردم بخوره؛ برجک شماره ۴ هستم. امروز نگهبانم البته هر روز نگهبانم ولی پاس ۳ هستم از دیشب تا الان ۴ ساعت بیشتر نخوابیدم؛ ۱۵ دقیقه دیگر پست من تمام می شود میرم می‌خوابم ". 🔹یزدان‌پرست در خاطراتش با اشاره به گرمای هوا می‌گوید: " آنقدر هوا گرمه که آدم پوست می‌ندازه جلو آفتاب، من الان جلوی آفتاب ایستادم و مرز را نگاه می‌کنم که کسی رد نشه خدایی نکرده بیاد داخل خاک ایران کاری انجام بده تا مردمش در آسایش نباشند و اینجا ایستادم روبروی پاکستان روستای باز محمد، بچه هاشون، شترهاشون جلوی من هستند." .
هدیه‌ای که بعد از شهادت به دست مادر شهید امامدادی رسید 🔹یکی از خواهران شهید علی امام‌دادی می‌گوید: «علی خیلی دوست داشت برای مادرمان انگشتر عقیق بخرد. به خواهرهایش گفته بود اگر بازار رفتید با من تماس بگیرید تا من هم نظر بدهم، ولی روزی که خواهرها برای خرید انگشتر رفتند هر چقدر تماس گرفتند علی جواب نداد. روز بعد خبر شهادت برادرم را به ما دادند و مادرم صبح روز میلاد حضرت زهرا (س) عقیقی گرانبها را که پیکر مطهر و نیم‌سوخته علی بود به عنوان کادوی روز مادر دریافت کرد.» 🔹زمانی که در شهرستان تایباد یادواره‌ای جهت بزرگداشت مقام شهدا برگزار می‌شد، شهید امام‌دادی با نزدیک شدن به یکی از افرادی که مشغول تدارک این مراسم بود، از وی پرسید شما چه کاری را انجام می‌دهید؟ او در پاسخ گفته بود در حال آمادگی برای نصب بنر شهدا هستیم، سپس شهید عکس خود را از داخل جیب بیرون آورد و گفت: به زودی باید عکس من را هم باید در کنار عکس این شهدا نصب کنید.
هدیه‌ای که بعد از شهادت به دست مادر شهید امامدادی رسید 🔹یکی از خواهران شهید علی امام‌دادی می‌گوید: «علی خیلی دوست داشت برای مادرمان انگشتر عقیق بخرد. به خواهرهایش گفته بود اگر بازار رفتید با من تماس بگیرید تا من هم نظر بدهم، ولی روزی که خواهرها برای خرید انگشتر رفتند هر چقدر تماس گرفتند علی جواب نداد. روز بعد خبر شهادت برادرم را به ما دادند و مادرم صبح روز میلاد حضرت زهرا (س) عقیقی گرانبها را که پیکر مطهر و نیم‌سوخته علی بود به عنوان کادوی روز مادر دریافت کرد.» 🔹زمانی که در شهرستان تایباد یادواره‌ای جهت بزرگداشت مقام شهدا برگزار می‌شد، شهید امام‌دادی با نزدیک شدن به یکی از افرادی که مشغول تدارک این مراسم بود، از وی پرسید شما چه کاری را انجام می‌دهید؟ او در پاسخ گفته بود در حال آمادگی برای نصب بنر شهدا هستیم، سپس شهید عکس خود را از داخل جیب بیرون آورد و گفت: به زودی باید عکس من را هم باید در کنار عکس این شهدا نصب کنید.
🔸شهیدی که نامش هراس در دل دشمن انداخت 🔹شهید سید قاسم نژادحسینی آنقدر به کارش حساس بود که همه از اسم سید در منطقه هراس داشتند. او همیشه پیشنهاد اشرار و اوباش را رد می‌کرد و به شدت با آن‌ها برخورد می‌کرد. 🔹سید قاسم نژادحسینی ۱۳ ساله که بود به‌عنوان بی‌سیمچی در مناطق کردستان مشغول به خدمت شد و به‌عنوان بسیجی فعال هم در سطح شهر خدمت می‌کرد. 🔹خواهر سید قاسم نژادحسینی درباره خصوصیات اخلاقی برادرش می‌گوید: " یکی از خصوصیات بسیار پسندیده‌ی برادرم سید قاسم، انجام فریضه‌ی صله رحم بود که همیشه به دیدن برادران و خواهران خود می‌رفت و برای آن‌ها هدیه می‌برد که آن‌ها را بسیار خوشحال می‌کرد و برای من که خواهر کوچکترش بودم، زیاد هدیه می‌گرفت."
🔸لذت نماز خواندن 🔹مادر شهید امیرمحمد مکاری از آخرين مرخصي فرزندش مي‌گويد: "درست ۱۳ روز قبل از شهادتش؛ «اين بار نسبت به هميشه آرام‌تر بود. كلا ۳ بار آمده بود مرخصي. قبلا كه مي‌گفتيم بيا برويم منزل فاميل، گاهي نه مي‌گفت و بهانه مي‌آورد كه حوصله ندارد و خسته است. اما اين‌بار هر چيز مي‌گفتيم، هر كار كه مي‌خواستيم برايمان انجام دهد، نه توي كار نمي‌آورد. خانه فاميل‌ها مي‌رفت و خداحافظي‌هايي مي‌كرد كه بوي وداع مي‌داد. 🔹پدرشهید امیرمحمد مکاری از علاقه فرزندش به نماز مي‌گويد: " پسرم از کودکی به نمازخواندن علاقه زیادی داشت. یادم هست هنوز خیلی کوچک بود که هروقت صدای اذان را می‌شنید، سجاده من و خودش را پهن می‌کرد و مرا صدا می‌کرد تا وضو بگیریم و بعد همراه با من در سجاده کوچک خودش نماز می‌خواند.
هدیه‌ای که بعد از شهادت به دست مادر شهید امامدادی رسید 🔹یکی از خواهران شهید علی امام‌دادی می‌گوید: «علی خیلی دوست داشت برای مادرمان انگشتر عقیق بخرد. به خواهرهایش گفته بود اگر بازار رفتید با من تماس بگیرید تا من هم نظر بدهم، ولی روزی که خواهرها برای خرید انگشتر رفتند هر چقدر تماس گرفتند علی جواب نداد. روز بعد خبر شهادت برادرم را به ما دادند و مادرم صبح روز میلاد حضرت زهرا (س) عقیقی گرانبها را که پیکر مطهر و نیم‌سوخته علی بود به عنوان کادوی روز مادر دریافت کرد.» 🔹زمانی که در شهرستان تایباد یادواره‌ای جهت بزرگداشت مقام شهدا برگزار می‌شد، شهید امام‌دادی با نزدیک شدن به یکی از افرادی که مشغول تدارک این مراسم بود، از وی پرسید شما چه کاری را انجام می‌دهید؟ او در پاسخ گفته بود در حال آمادگی برای نصب بنر شهدا هستیم، سپس شهید عکس خود را از داخل جیب بیرون آورد و گفت: به زودی باید عکس من را هم باید در کنار عکس این شهدا نصب کنید.
🔸شهیدی که نامش هراس در دل دشمن انداخت 🔹شهید سید قاسم نژادحسینی آنقدر به کارش حساس بود که همه از اسم سید در منطقه هراس داشتند. او همیشه پیشنهاد اشرار و اوباش را رد می‌کرد و به شدت با آن‌ها برخورد می‌کرد. 🔹سید قاسم نژادحسینی ۱۳ ساله که بود به‌عنوان بی‌سیمچی در مناطق کردستان مشغول به خدمت شد و به‌عنوان بسیجی فعال هم در سطح شهر خدمت می‌کرد. 🔹خواهر سید قاسم نژادحسینی درباره خصوصیات اخلاقی برادرش می‌گوید: " یکی از خصوصیات بسیار پسندیده‌ی برادرم سید قاسم، انجام فریضه‌ی صله رحم بود که همیشه به دیدن برادران و خواهران خود می‌رفت و برای آن‌ها هدیه می‌برد که آن‌ها را بسیار خوشحال می‌کرد و برای من که خواهر کوچکترش بودم، زیاد هدیه می‌گرفت."
🔸لذت نماز خواندن 🔹مادر شهید امیرمحمد مکاری از آخرين مرخصي فرزندش مي‌گويد: "درست ۱۳ روز قبل از شهادتش؛ «اين بار نسبت به هميشه آرام‌تر بود. كلا ۳ بار آمده بود مرخصي. قبلا كه مي‌گفتيم بيا برويم منزل فاميل، گاهي نه مي‌گفت و بهانه مي‌آورد كه حوصله ندارد و خسته است. اما اين‌بار هر چيز مي‌گفتيم، هر كار كه مي‌خواستيم برايمان انجام دهد، نه توي كار نمي‌آورد. خانه فاميل‌ها مي‌رفت و خداحافظي‌هايي مي‌كرد كه بوي وداع مي‌داد. 🔹پدرشهید امیرمحمد مکاری از علاقه فرزندش به نماز مي‌گويد: " پسرم از کودکی به نمازخواندن علاقه زیادی داشت. یادم هست هنوز خیلی کوچک بود که هروقت صدای اذان را می‌شنید، سجاده من و خودش را پهن می‌کرد و مرا صدا می‌کرد تا وضو بگیریم و بعد همراه با من در سجاده کوچک خودش نماز می‌خواند.
شهید جواد آرامش 🔹پدر داغدار شهید جواد آرامش با دلی پر از اندوه بیان می‌کند: " همیشه مراقب حلال و حرام مالش بود و سعی می‌کرد به دیگران هم گوشزد کند، زمانی که برای مرخصی می‌آمد در کارهای کشاورزی کمک دست بود، زمان جمع‌آوری گندم‌ها خیلی مراقب بود که خوشه‌هایی که قرار شده برای دام‌ها باشد، جمع‌آوری نشود." 🔹جواد آرامش در زمینه‌های کشاورزی کمک رسانی به مردم داشت و به عنوان مثال گروهی را برای برداشت محصول گندم کشاورزان راه اندازی می‌کرد و به مشکلات مردم رسیدگی داشت. 🔹آرامش فعالیت خوبی در زمینه کمک رسانی به مردم در قالب گروه‌های جهادی بسیج داشت و در نقاط مختلف شهر و روستا فعالیت محرومیت زدایی را پیگیری می‌کرد.
🔸شهیدی که جانش را پای معرفتش گذاشت 🔹هوا گرگ‌ومیش و اول تاریکی است که سر‌وکله قاچاقچیان، لابه‌لای نیزار‌ها پیدا می‌شود. صدای ممتد تیراندازی به گوش می‌رسد. " سعید رحمانی " برای کمک به هم رزمش از محل خدمت پایین می آید. هرقدر نیرو و توان دارد، در دستانش جمع می‌کند تا هرکه را می‌بیند، از پای دربیاورد، اما همه‌چیز خوب پیش نمی‌رود. گلوله در خشاب اسلحه گیر می‌کند و تا خم می‌شود که دوباره سلاحش را برای تیراندازی آماده کند، یک تیر به گردنش اصابت می‌کند و او را از پای درمی‌آورد. 🔹خانواده دیدار بعدی را گذاشتند برای روز تولدش. قرار بود ۱۳ شهریور بیاید. اگرچه محرم بود و قرار جشنی نبود، مادر برایش از شلیل‌های باغ کنار گذاشته بود. سعید به خانه برگشت، اما با تابوت. تازه بیست‌ساله می‌شد. مادر هنوز هم آرام است و مادر شهید بودن، سزاوار اوست.
📷فعالیت‌های فرهنگی، سجایای اخلاقی و شهادت 🔹شهید مهرداد سبزبان، در سال ۱۳۶۶ به عضویت کتابخانه ارشاد اسلامی درآمد و در سال ۱۳۶۹ در کلاس کنکور جهاد دانشگاهی شرکت نمود. او توانست در رشته برق دوره کاردانی دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند قبول و ادامه تحصیل بدهد. 🔹مهرداد فردی مهربان و دوست داشتنی بود و در کارهای خانه به مادر و خانواده‌اش یاری می‌رساند. وی به نماز جماعت اهمیت خاصی می‌داد و همیشه نمازش را در مسجد محل می‌خواند. در مراسم سوگواری و مجالس دعا فعالانه شرکت می‌کرد.