eitaa logo
کلام طلایی 🌱
5.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
«(ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ)» رمان: (عبورازسیم خاردارنفس ) نویسنده :لیلا فتحی پور روزی دو پارت 💚 ⛔⛔کپی حرام ⛔⛔ انتقاد و پیشنهاد 👈 @aidj122 تبلیغ ،ادمین👇 @BASIRIIII
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز سالگرد شهید حججی است. برای شادی روحش صلوات💚 رهبر عزیزمان فرمودند: شهید حججی عزیز حجت خداوند در مقابل چشم همگان شد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹 بزرگترین آب‌شیرین‌کن فراساحلی جهان در وسط زاهدان ساخته شد بودجه: ۴ هزار میلیارد تومان روح شهید رئیسی شاد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 مضحک بودن سیاست در دنیا تو یک دقیقه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اجازه میدید؟😍
11.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 مهاجر ایرانی: تا لنگ ظهر می‌خوابیم ، وضع‌مونم خوبه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ایرانیها تو وطنشون خوب بلدن غر بزنن.به نظرم نیاز دارن برن اونور یه چیزهایی رو یادشون بدن...
enc_16862418013250862413684.mp3
3.27M
آبروی دو عالم خدا برام نگهت داره که واقعا عزیزی حقیقتا به تو دل بستم حقیقتا عزیزی اسمت اشکم رو جاری میکنه
. اگه تنها چیزی که داری خداست پس هر چیزی که لازم و کافیه داری...🍀
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت83 _اقبال گفت بد نیست اگر بیاید جنوب ی سری به بنیاد شهید اینجا بزنید مثل اینکه یه سری خبرایی در مورد اسرا شده _ از اقای مهدوی چیزی نگفت؟ _چرا اتفاقاً ازش پرسیدم خبری از آقای مهدوی داری یا نه گفت هیچ خبری ازش نداره مثل اینکه تهرانه _پس دایی من نزدیک امتحانات ترمم،بعد از امتحانات که دوباره اومدم تبریز باهاتون مشورت می‌کنم یه جوری بریم جنوب _باشه دایی،کی برمیگردی تهران؟ فردا ظهر میرم ترمینال که اگر اتوبوس بودم حرکت کنم حداقل به کلاس‌های پس فردا برسم _اگر نبود بگو من ببرمت _ دستتون درد نکنه این چند سال شما خیلی زحمت کشیدین امیدوارم یه روزی زحماتتون رو جبران کنم دایی لبخندی زد و گفت _ما همه تلاشمونو کردیم که شماها کمتر نبود پدر و مادرتون رو حس کنید، نه فقط پدر و مادر تو بلکه تمام شهدا و رزمنده‌ها به گردن ما حق دارند.. مهدیس صدام زد و به پیشش رفتم،در حال صحبت در مورد خواستگار جدید مهدیس بودیم مثل اینکه خودش و خانواده‌اش از پسره خوششون اومده بود، از سال بالایی‌های مهدیس بود که توی رشته خودشون تو مقطع کارشناسی ارشد داشت فارق‌التحصیل میشد برای مهدیس بهترین‌ها رو آرزو می‌کردم بعد از عزیز جون توی تمام این سال‌ها مهدیس کنارم بود اما من ماجرای محمدعلی رو حتی به زینب و مهدیسم که بهترین رفیقام بودن نگفته بودم و فقط من و محمدعلی و خدای من و محمدعلی از این ماجرا خبر داشتیم.. ادامه دارد... 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💐{طنین عشق}
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت84 فردای اون روز با اولین اتوبوس به سمت تهران حرکت کردم،سر صبح به خوابگاه رسیدم و مژده و سحر از دیدنم خوشحال شدن، هانیه که طبق معمول با اخم‌هایی در هم گوشه اتاق نشسته بود بعد از اینکه هانیه به دانشگاه رفت،من و مژده و سحر با هم مشغول صحبت بودیم و من فهمیدم مثل اینکه هانیه به تازگی نامزد کرده اینو بچه‌ها از حرکات و کارهاش فهمیده‌بودن، سحر می‌گفت با یک نفر که به خوابگاه اومده بوده باهاش حرف بزنه،درمورد شخصی به اسم محمدعلی صحبت می‌کردن و گویا اسم نامزدش محمدعلیه، با شنیدن اسم نامزد هانیه که دل خوشی از خودش نداشتیم، دوباره دلم لرزید و یاد محمدعلی خودم افتادم..چه حیف که قدر یک دنیا از هم دور بودیم به دانشگاه رفتم و زینب کلی از دستم شکایت کرد که چرا بدون خبر رفتم رو بهش گفتم _خب حالا تو بگو اعصابت از کجا خورده که داری سر من خالی می‌کنی با ناراحتی گفت _ دست روی دلم نزار که خونه.. _چرا مگه چی شده؟ _بعد از اینکه من اومدم هیئت مامانم فکر می‌کنه من دیگه کاملاً فراموش کردم، برای همین تصمیم گرفته برای فردا شب خانواده جواد با عروسشون و یکی دیگه از دوستای خانوادگیمون رو دعوت کنه... رویا! می‌دونم انتظار زیادیه به خصوص که از دفعه قبل که اومدی خونه ما ناراحتی....ولی میشه ی خواهشی ازت کنم؟ ادامه دارد... 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اتفاقاتی که زیر خاک داره برای گیاه میفته رو نمیتونی ببینی درست مثل اتفاقاتی که درون آدما در جریانه برا همین میگن قضاوت نکنید چون نمیدونی اون زیر چه خبره .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....