10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر احساسات را در هر شرایطی خوب نگهداشتی به هر آنچه که در رویاهایت هست میرسی.☺️🌱
#با_هم_بخونیم🤍
•━━━━•|•♡•|•━━━━•
⊰ • ⃟❤️྅ ⊰ • ⃟❤️྅
*ܣ_________________________________*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هَـر کجا هستی باش؛
آسمـانت آبـی🌥
دلت از غصـه دنیـا خـالی🌱
#حس_عاشقانه🤍
•━━━━•|•♡•|•━━━━•
⊰ • ⃟❤️ ⊰ • ⃟❤️྅
*ܣ_________________________________*
✿༻*
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁
💛💐{طنین عشق}💐💛
پارت282
نگاه رویا یه طرف طاها گشیده شد و گفت
_حالا بعدا برات توضیح میدم..
طاها_من برم تو اتاقم؟کاری باهام ندارین؟
حامد با لبخند همیشه مهربانش گفت
_برو پسرم
بعد از رفتن طاها،رویا گفت
_ حامدجان مامان قبل از اینکه بیام خونه زنگ زد
_خب؟
_اول اینکه وقتی فهمید کله ظهره و من تازه عزم بازگشت به منزل کردهام و پسرش در گرسنگی به سر میبرد،چو مادری دلسوز عروسش را نصیحت کرد که هوای گل پسرش را داشته باشم
صدای خنده حامد بلند شد و هردو به خنده افتادند
_مامان که مادری رو در حق من تموم کرده..
رویا_از بس که تو خودشیرینی
_من خود شیرینم رویا خانوم؟ که اینطور!
_معلومه که خودشیرینی..از همون روز عقد خودتو تو دل مامانم جا کردی و به مقدار نجومی عوضش کردی وگرنه اون اصلا با ازدواج ما مخالف بود
ادامه دارد..
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁
💛💐{طنین عشق}💐💛
پارت283
_رویا گفتی روز عقد دوباره خاطراتش برام زنده شد...
هردوشان در خاطرات ده سال پیش پرت شدند و تک تک ان اتفاق هارا باهم مرور کردند
حامد با خنده گفت_میگم رویا یادته روز عقد فهمیدی شناسمت گم شده؟
رویا با تظاهر به حرصی شدن گفت
_حامد اینقدر بگو که این طاهام بالاخره بفهمه..همینموریش هرموقع رامین رادمهر زنگ میزنن با یادآوری این مسئله روی روح و روان من اسکیت بازی میکنن
_ای دمشون گرم..این رامین به من گفت بیا عضو تیم من و رادمهر بشو باهم بشیم سهتفنگدار،من دلم برای تو سوخت
_دلت برای من سوخت یا میخواستی خودتو تو دل مامانم جا کنی؟
لبخند نامحسوسی زد و گفت
_هردوش
رویو در کنار حامد ی زندگی خوب و ارامی داشت..هردوشان کار میکردند و وضع مالی عالی داشتند،آنها هم مانند بقیه زوجها شاید بعضی وقتها اختلافی بینشان پیشمیآمد،ولی خیلی منطقی حلش میکردند و این روی پسرشان هم تاثیر گذاشته بود
طاها تحت تاثیر تربیت درست رویا و حامد به شخصیتش به درستی شکل گرفته بود..البته که اوهم مانند بقیه بچهها گاهی شیطنت های خودش را داشت،ولی او یک پدر و مادر با سطح اطلاعات بالا داشت که بیشترین تاثیر را در آینده او گذاشتند..
ادامه دارد..
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به نظرتون چقدر دیگه زمان لازمه
تا نتایناهو و رضا پهلوی
با هم بیان میدون آزادی و عکس بگیرن؟
من میگم نیم ساعت😁
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
امام موسی بن جعفر(علیهالسلام):💚
هرکه در روز جمعه وقتی که ناشتاست
یک انار بخورد تا چهل روز دل او را نورانی
گرداند؛ و اگر دو انار بخورد تا هشتاد روز
و اگر سه انار تا صدوبیست روز، وسوسه
شیطان را از او دور کند؛ و هرکس وسوسه
شیطان از او دور شود نافرمانی خدا نکند
و هرکه نافرمانی خدا نکند وارد بهشت
شود.
#محمدراد
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
11.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم همینطور...
منم همینطور....🤗
#نوستالوژی
•━━━━•|•♡•|•━━━━•
⊰ • ⃟❤️྅ ⊰ • ⃟❤️྅
*ܣ_________________________________*
✿༻*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دل پر زده باز
به هوای تو
خواهی نخواهی
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دکتر بهش گفته
حیف تو نبود پاهات رو واسه بشار اسد دادی؟
فکر میکنید چی جواب داده؟
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁
💛💐{طنین عشق}💐💛
پارت284
رویا و حامد گرم مرور خاطرات شیرین ازدواجشان بودند و رویا از فکرکردن و مرور آنها نهایت لذت را میبرد
مرور خاطرات شیرین روز عقدم بزام دلچسب بود...اگر بخواهم در مورد آنروز صحبت کنم،میگویم تکتک روزهای عمرم به کنار و ان روز و شیرین و به یاد ماندنی به کنار
از روزی که دایی مهدی و خانوادهاش برگشتند،تا روز عقدمان فقط یکماه به طول انجامید
من نظر مثبتم را علیرقم مخالفت بی دلیل و شدید مامان اعلام کردم و پا در دنیای گوناگون دیگری گذاشتم
البته ایندفعه کمی متفاوتتر بود!
من برای طی کردن این راه،یک همراه داشتم!همراهی که در تمام این ده سال هیچوقت از نقش همراه بودنش کاسته نشد و بیشک یکی از بهترین انتخاب های زندگیام حامد بود!
خریدهای عقد و عروسی به سرعت انجام شد و قرار شد یکماه بعد از عقد ما به یک سفر زیارتی برویم و بعدهم بیاییم سر خانه زندگیمان
ادامه دارد..
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾