#زمزمه
#محرم
#ورود_کاروان
نوبت به عاشقا رسیده
جام پر از بلا رسیده
با چه جلال و چه شکوهی
زینب به کربلا رسیده
تو بغله, رباب اصغر آروم خوابیده
تشنه که میشه, دست عمو آبش میده
آفتاب مگه, به روی ماهش تابیده؟
آروم آروم از تو آغوش عموشون
رقیه و علی جون
میان توی بیابون
واسه رقیه خیالشم عذابه
بخواد روو خاک بخوابه
یه گوشهی خرابه
عمه یکی یکی گلا رو بوسید
دور و بر برادرش میتابید
هُرّی دلش ریخت تا که دید چشمای
ساربون انگشتر داداشو دید
##$
تو میری و من جا میمونم
با غصهها تنها میمونم
من بین گرگای بیابون
با لشکر زنها میمونم
میری ولی, بگو با اسارت چه کنم؟
همدم دلم, بیتو باغربت چه کنم؟
لا اقل بگو, با اشک رقیهت چه کنم؟
خاک غریبی روو چادرم میشینه
نذار مثه مدینه
ناموست غم ببینه
اشک یتیمی برا رقیه زوده
اینجا پر از حسوده
ترس من از یهوده
تنها میمونم با یه مشت حرامی
تنها که نه! رو نیزهها باهامی
کاشکی سرت دنبالمون نباشه
تو کوچهی یهودیای شامی
تو رو یه بار تو قتلگا میکشن
منو هزار بار به خدا میکشن
دست منو نامحرم می بندن
دختر تو یهودیا میکشن
کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر
ایتا
👇👇👇
https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr
روبیکا
👇👇👇
https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG
#ورود_کاروان
#اهل_بیت_ع_به_شام
بر زینب مظلومه شبِ تار رسیده
ناموس خدا بر سر بازار رسیده
دروازهی ساعات پُر از مردم شامیست
بر گوش همه خندهی انظار رسیده
بر سوختگان در عوض تسلیت و گل
هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده
بر عترت پیغمبر اسلام در این شام
از قوم یهودی غم و آزار رسیده
ترسم فکَنَد از سرِ نیزه به زمینش
سنگی که به پیشانیِ سردار رسیده
دیدند که چون حجلهی خون کرده رخش را
تیری که به چشمان علمدار رسیده
با خواندن قرآنِ تو ای ناطق قرآن
مرهم به دل خسته و بیمار رسیده
بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر
زینب نه، بگو حیدر کرار رسیده
سیدهاشم_وفایی
کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر
ایتا
👇👇👇
https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr
روبیکا
👇👇👇
https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG
#حضرت_زینب_س_مدح
#اسارت
#ورود_کاروان
#اهل_بیت_ع_به_شام
عيان میكرد رازِ دل، امان میداد اگر وقتش
ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش
بجاي درد دل، كاري مهمتر داشت بر عهده
بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش
قرار اين بود تا فتح برادر را كند كامل
غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش
در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد
در آن ساعات طولاني، نشد هرگز هدر وقتش
اسارت رفت فرزند خليل الله؟؟؟ نه... هرگز
بتي در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش
تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شاميها
قيامت را رقم میزد چو میشد بيشتر وقتش
هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له
و الا بي ثمر عمرش؛ وگرنه بي اثر وقتش
محسن_رضوانی
کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر
ایتا
👇👇👇
https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr
روبیکا
👇👇👇
https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG