eitaa logo
کانون وبسیج مداحان وهیئات مذهبی خمینی شهر
556 دنبال‌کننده
4هزار عکس
2هزار ویدیو
152 فایل
ارتباط با ادمین های کانال 👇👇👇 @H9132091518 @Madaheahlebait
مشاهده در ایتا
دانلود
نوبت به عاشقا رسیده جام پر از بلا رسیده با چه جلال و چه شکوهی زینب به کربلا رسیده تو بغله, رباب اصغر آروم خوابیده تشنه که میشه, دست عمو آبش میده آفتاب مگه, به روی ماهش تابیده؟ آروم آروم از تو آغوش عموشون رقیه و علی جون میان توی بیابون واسه رقیه خیالشم عذابه بخواد روو خاک بخوابه یه گوشه‌ی خرابه عمه یکی یکی گلا رو بوسید دور و بر برادرش می‌تابید هُرّی دلش ریخت تا که دید چشمای ساربون انگشتر داداشو دید ##$ تو میری و من جا می‌مونم با غصه‌ها تنها می‌مونم من بین گرگای بیابون با لشکر زن‌ها می‌مونم میری ولی, بگو با اسارت چه کنم؟ همدم دلم, بی‌تو باغربت چه کنم؟ لا اقل بگو, با اشک رقیه‌ت چه کنم؟ خاک غریبی روو چادرم میشینه نذار مثه مدینه ناموست غم ببینه اشک یتیمی برا رقیه زوده اینجا پر از حسوده ترس من از یهوده تنها می‌مونم با یه مشت حرامی تنها که نه! رو نیزه‌ها باهامی کاشکی سرت دنبالمون نباشه تو کوچه‌ی یهودیای شامی تو رو یه بار تو قتلگا می‌کشن منو هزار بار به خدا می‌کشن دست منو نامحرم می بندن دختر تو یهودیا میکشن کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر ایتا 👇👇👇 https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr روبیکا 👇👇👇 https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG
بر زینب مظلومه شبِ تار رسیده ناموس خدا بر سر بازار رسیده دروازه‌ی ساعات پُر از مردم شامی‌ست بر گوش همه خنده‌ی انظار رسیده بر سوختگان در عوض تسلیت و گل هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده بر عترت پیغمبر اسلام در این شام از قوم یهودی غم و آزار رسیده ترسم فکَنَد از سرِ نیزه به زمینش سنگی که به پیشانیِ سردار رسیده دیدند که چون حجله‌ی خون کرده رخش را تیری که به چشمان علمدار رسیده با خواندن قرآنِ تو ای ناطق قرآن مرهم به دل خسته و بیمار رسیده بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر زینب نه، بگو حیدر کرار رسیده سیدهاشم_وفایی کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر ایتا 👇👇👇 https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr روبیکا 👇👇👇 https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG
عيان می‌كرد رازِ دل، امان می‌داد اگر وقتش ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش بجاي درد دل، كاري مهمتر داشت بر عهده بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش قرار اين بود تا فتح برادر را كند كامل غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد در آن ساعات طولاني، نشد هرگز هدر وقتش اسارت رفت فرزند خليل الله؟؟؟ نه... هرگز بتي در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شامي‌ها قيامت را رقم می‌زد چو می‌شد بيشتر وقتش هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له و الا بي ثمر عمرش؛ وگرنه بي اثر وقتش محسن_رضوانی کانون و بسیج مداحان شهرستان خمینی شهر ایتا 👇👇👇 https://eitaa.com/kanalmadahanshaerankhomeinishahr روبیکا 👇👇👇 https://rubika.ir/joinc/BHADIEBF0KXESQYVFIRPDFPRFTVUEOGG