مهوا
حلقه کتابخوانی «رهنامهٔ فلسطین» 📗 در این حلقهٔ کتابخوانی تلاش میکنیم فراتر از روایتهای سطحی، ب
📷 #گزارش_تصویری| دومین جلسه از حلقهٔ کتابخوانی «رهنامه فلسطین»
«دروازه غارت منطقه»
📰 ما اسرائیل را دروازهٔ غارت منطقه میدانیم. طبق کوریدور «IMEC»، اسرائیل میخواهد همهٔ کشورهای منطقه را از جهت اقتصادی به خود وابسته کند.
🎙 رهبر #شهید انقلاب در خطبهٔ عربی خود در روز جمعه ۱۳ مهر، با اشاره به این طرح عنوان داشتند:
❗️ «سیاست #آمریکاییها و همپیمانانش، تبدیل رژیم [صهیونیستی] به دروازهٔ صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب و واردات کالا و فناوری از غرب به منطقه است و این یعنی تضمین موجودیت رژیم غاصب و وابستگی کل منطقه به آن. رفتار سفاکانه و بیمحابای رژیم با مبارزان، ناشی از طمع به چنین وضعی است. این واقعیت به ما تفهیم میکند که هر ضربه به رژیم از سوی هر کس و هر مجموعه، خدمت به کل منطقه و بلکه به کل انسانیت است.»
▫️ برای همین ما اگر برای اقتصاد هم میخوایم رشد بکنیم نیاز است به جریان #مقاومت بپیوندیم.
🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا|•
#حلقه_کتابخوانی
#گروه_فلسطین
#فلسطین
#رهنامه
#مهوا
@kanoon_mahva
🏚 باز آمد بوی باروت به مدرسه!
- تعدادشان زیاد است و قدهایشان، فوقش به یک متر برسد. قبرها را کوچکتر حفر کنید.
- بستر خاک را خوب نرم کنید. صورتشان برگ گل است.
- این دو نفر میخواهند کنار هم باشند. دوست صمیمی هستند.
- روی مزارشان بنویسید: به کدامین گناه؟
- اینیکی شبها تنها نمیخوابد. میترسد. کنارش بمانید.
- آنیکی عادت دارد وقتی میترسد دستان مادرش را بگیرد. مادرش کو؟
- آهستهتر! هیاهو نکنید! بچهها میترسند.
- آرام بخواب گلم، ما اینجاییم. کنارت میمانیم.
- این بچه اضطرابجدایی دارد، مادرش را صدا کنید.
- اینها روزهاولی هستند. فکر افطارشان باشید.
- بشمارید کسی گم نشده باشد. دفتر حضوروغیاب کجاست؟
- کیف این بچه را ندیدید؟ همان کیف صورتی. خیلی دوستش دارد.
- خدایا این بچهها چرا اینقدر آرامند؟ چرا جیغ نمیکشند؟ چرا نمیخندند؟ دخترها زنگ تفریح است!
- بنویسید! درس امروز: دخترِ ایران...
- فردا اردو داریم؛ ۸ صبح، قبرستان...
🖊 به قلم زاهده آگاهی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهدای_مدرسه_میناب
#گروه_نویسندگی
#آوای_دماوند
#ایران
#مهوا
@kanoon_mahva
🇮🇷 مساحت ایران
مستطیل
مستطیل
چند تا مستطیل
۱۶۵ تا
سوال امتحان: محیط ۱۶۵ تا مستطیل رو حساب کنید.
به اندازهی تمام ایران!
🖊 به قلم الهام امجدیان
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهدای_مدرسه_میناب
#گروه_نویسندگی
#آوای_دماوند
#ایران
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🕋 «... فقط مرا به غیر خود واگذار مکن که از همهٔ این حالات و اتفاقات سختتر و تحملناپذیرتر است». ✍
🕋 «... صاحب پیروزی و موفقیت تو را میدانم و بس و بر تو توکل دارم... تو فرماندهٔ کل قوا هستی...».
✍ شهید #حسین_خرازی
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، بیستوهفتمین نیایش|•
#آوای_دماوند
#معبود_شهدا
#گروه_گنجینه
#نیایش
#سحر
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🇦🇪 مملکتِ عاریهای!
⚙️ نمایشگاه جیتکس بزرگترین رویداد تکنولوژی جهان است که هر سال در دوبی برگزار میشود.
بزرگترین و باشکوهترین غرفه (بخوانید سالن) هم متعلق است به همین کشورک امارات.
حالا در این ابرغرفه چه میبینیم؟
پیشرفتهترین تجهیزات علوم پزشکی، جدیدترین تکنولوژیهای روز ناوبری، ماشین پرنده، روبات فوقپیشرفته، و .... بهعلاوهی تعداد زیادی عرب بیابانی با دستار و دشداشهی سراسر سفید که دوروبر این تجهیزات چنان با غرور میچرخند که انگار نه انگار. نه میفهمند آنچه کنارش ایستادهاند چیست و چطور ساخته شده و نه حتی میفهمند چطور کار میکند.
علمِ عاریتی،
تکنولوژیِ عاریتی،
دانشمند عاریتی،
مهندس عاریتی،
تکنسین عاریتی،
تجهیزاتِ عاریتی،
مملکتِ عاریتی،
جهانبینیِ عاریتی!
بیمارستانشان امریکایی است.
پزشکانشان امریکایی هستند.
مواد غذاییشان تماماً وارداتی است.
هیچ از خود ندارد.
یک نفس عمیق ...
بهمعنای واقعی کلمه: هیچ!
دوباره بخوان:
بهمعنای واقعی کلمه: هیچ!
بعد عده زیادی از ما، حسرت ماشینهای لوکس و ساختمانهای پرزرقوبرقی را میخوردیم که فقط در محدودهی کوچکی از بیابانشان تجمیع شده،
حسرت میوهها و خوراکیها و مواد بهداشتی و آرایشی خارجی،
حسرت فرودگاه و هواپیما و چه و چه که همه عاریتی بود.
ببخشید!
فعلها یکدفعه گذشته شدند.
طبیعی هم هست.
چون خیلی از اینها که نام میبرم، دیگر نیستند. حتی آن مواد غذایی و بهداشتی!!
این خصلت مملکتِ عاریه داشتن است. وقتی چیزی از خودت نداشته باشی،
حتی تعصب عربیات،
حتی یکجو انسانیت،
جایی که دیگر حمایتی در کار نیست،
اینطور با صورت زمین میخوری!
مثل امارات نباشیم!
🖊 به قلم زاهده آگاهی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#گروه_نویسندگی
#آوای_دماوند
#ایران
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
حلقه کتابخوانی «رهنامهٔ فلسطین» 📗 در این حلقهٔ کتابخوانی تلاش میکنیم فراتر از روایتهای سطحی، ب
🇮🇷 امروز در دنیا کیست که با مسلمانها دشمنی میکند، ستیزهگری میکند، آنها را میکشد... و آنها را از خانه و دیارشان بیرون میکند؟ چه کسی است؟ دشمن صهیونیست روشنتر از این در قرآن توصیف بشود؟ فقط هم دشمن صهیونیست نیست... کسانی که کمک میکنند به او. چه کسی کمک میکند؟ اگر کمک آمریکا نبود، رژیم صهیونیستی قدرت داشت و جرئت داشت که اینجور وحشیانه با مردم مسلمان، با زن و مرد، با کودک، در آن محیطِ محدود اینجور رفتار بکند؟ نمیشود با این دشمن با روی خوش برخورد کرد... وَ مَن یَتَوَلَّهُم فَاُولٰئِکَ هُمُ الظّالِمون؛ اگر کسی با اینها دست دوستی داد، ستمگر است، ظالم است؛ اَلا لَعنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمین. نصّ قرآن، آیات قرآن اینها است.
🎙 حضرت آیتالله شهید #خامنهای ۱۴۰۳/۰۲/۱۷
🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا|•
#حلقه_کتابخوانی
#گروه_فلسطین
#فلسطین
#رهنامه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
حلقه کتابخوانی «رهنامهٔ فلسطین» 📗 در این حلقهٔ کتابخوانی تلاش میکنیم فراتر از روایتهای سطحی، ب
#اطلاعیه
🔖 بنابر درخواست عزیزان، دو جلسهٔ تکمیلی بر تعداد جلسات حلقهٔ کتابخوانی رهنامهٔ فلسطین افزوده شد.
🕰 اولین جلسهٔ تکمیلی، فردا یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱۳ الی ۱۵ برگزار خواهد شد.
🔗 لینک مجازی شرکت در این حلقه، فردا قبل از ساعت ۱۳ در همینجا ارسال خواهد شد.
🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا|•
#حلقه_کتابخوانی
#گروه_فلسطین
#فلسطین
#رهنامه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🌟 نمره ۲۰ بدون امتحان!
🌫 از خواب بیدار میشوم. کسالت اسفندماهی نگذاشت به مدرسه بروم. صدای سوزش بادی تند در آسمان صاف به گوش میرسید. همه جا به یکباره به لرزه در آمد.
زلزله؟
سقف که سرجایش مانده و دیوارها به قوت خود ایستادهاند! یکبار که سروصدای دخترها در گوشم نیست، دنیا نمیگذارد مغزم آرام بگیرد. پنجره را باز میکنم. گرد و غباری در آسمان گُر گرفته که تا این موقع بیسابقه است. چشم چشم را نمیبیند. این هوا، خانهنشینی را برایم الزامی میکند. قصد دارم گلوی خشکم را با آب تر کنم که یاد ماه مبارک میافتم. کتاب فارسی دوم را باز میکنم. حداقل یک امتحان برای بعدها طرح کنم که اگر خستگی مدرسه نگذاشت از قبل آماده باشم. درس ایران زیبا را میآورم.
📄 اولین سوال؛ جملهی زیر را با کلمهی مناسب تکمیل کنید: مردان و زنان ایرانی کشور خود را از ..... دشمنان حفظ میکنند.
بین طرح سوالات تابی به گردنم میدهم. ساعت ۱۲ است و دلتنگشان شدهام. یک روز استعلاجی هم نمیتواند فکرم را از آنها آزاد کند. باید صدای دخترانم کمکم شنیده شود. صدای جیغ و دست، کمترین هیاهویشان بود. به سمت پنجره میروم. غبار کنار رفته بود و کمی خاک در هوا چرخ میخورد. هوای بندر همین است. با خاک غلت خوردن ریههایمان، طبیعی طبیعیست.
صدای جیغ میشنوم. کودکانه نیست، صدای جیغی از سر عجز! عینک را به چشمهایم نزدیک میکنم و سعی دارم مدرسه را رصد کنم. مدرسهای در کار نبود. همهچیزش ریخته بود. پنجره را رها میکنم. لباسم را به تن میکنم و حتی بدون اینکه به کلید خانه فکر کنم، در را میبندم.
🏚 دویدم؛ به همان سمتی که مردم هجوم میبرند. مادر ریحانه، نرگس و معصومه... افتانولنگان خودشان را مثل من به مدرسه میبردند. بوی دود و باروت ریهام را پر کرد. به این بو و دود عادت نداشتم. همه هستند. انگار که جلسهی اولیا باشد، اما نه در مدرسه... خارج از آن صدای شیون میآمد. دیوارها ریخته بودند و من هم همانجا ریختم. روی زانوهایم نشستم. دخترانم آن زیر بودند!
🎒 به خیالم دستان طبیعت نمیتواند اینقدر بیرحم باشد. یک نفر شانههایم را فشار میدهد. برمیگردم، چشمان مادر آتنا در صورت من به دنبال فرزندش میگردد. «بچم چی شده خانم چراغی، بچم رو زدن؟» چشمهایش بین من و آوار میچرخید. همان صدای گرفته هم توان بیرون آمدن از گلویم را ندارد. جلوتر میروم. کودکانم را زدند. آن دود و غبار آتش است که زندگی بچههایم را سوزاند.
⚘️ «خانم چرا به مرده میگن شهید؟»
«خانم من بگم بهش!»
صدایشان در سرم پیچید. دخترانم به دنبال فهمیدن شهید بودند و حالا خودشان در آن زیر، نام شهید را به دوش میکشند. همهشان سرکلاس بودند و تنها غایبشان من بودم و تا به ابد خواهم ماند. دیگر نیاز به عینک ندارم. کتابهای ورق خورده، مقنعههای سفید بیرون زده از آجر، همهشان راحت دیده میشوند. من امتحان طرح کردم؛ ولی تمامشان نمرهی خیلی خوب را از قبل گرفته بودند!
🖊 به قلم فاطمه یونسیفر
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهدای_مدرسه_میناب
#گروه_نویسندگی
#آوای_دماوند
#ایران
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
☀️ «بسم الله النور» 🕯 در تاریخ که بنگری شاهد جنگ ابدی میان نور و تاریکی خواهی شد. نور حق و تاریکی ب
•|﷽|•
🕯 امروز، هجومِ تاریکی دیگر یک داستان دور و ناب نیست؛ ردّ پای سایههای سیاه را میتوان در التهابِ ثانیهها دید. در این میانه، سؤال این است: طنینِ نام ما در کدام گوشهی این خاک پیچیده است؟!
🏔 ما بر شانههای تنومندِ البرز ایستادهایم، جایی که نبضِ زمین زیر پایمان میتپد. ایستادگی ما، تکرارِ فریادِ «کاوهی آهنگر» است علیه ضحاکهای زمانه؛ همان خروشی که در گلویِ «رئیسعلی دلواری» علیه استعمار پیچید و بعدها در زمزمههایِ نیمهشبِ سنگرهایِ غریبِ جنوب، به اوج رسید.
🪞ما باور داریم که این فصل از نبرد، فصلِ فروریختنِ بتهای شیشهای است. ایستاده بر قلهی دماوند، آوای ایستادگی سر میدهیم و کمان دلاوری میکشیم تا ثابت کنیم که اسطورهها، تنها در لابهلای ورقهای کاهیِ کتابها نفس نمیکشند؛ بلکه در رگهای ما جاریاند.
«چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!»
✍ ملکالشعرای بهار
🇮🇷 پ.ن: بار دیگر با آغاز جنگ تحمیلی آمریکا-اسرائیلی پروندهٔ «آوای دماوند» را در مهوا میگشاییم تا این بار تاریخ را به رنگ سبز کشور عزیزمان ایران بسازیم. سبزی محکم، استوار و ابدی.
🗻 آوای دماوند، مکانی برای آفرینش حماسهای جدید!
#آوای_دماوند
#مهوا
@kanoon_mahva