مهوا
🎨 «هنر به میدان میآید»؛
روایتی از حضور هنرمندان در دوران جنگ ۱۲روزه
در دوازده روز آتش، خون و مقاومت، هنگامی که آسمان شهرهای ایران در شعلههای سرخ میسوخت و صدای آژیرها با تپش قلب مردم یکی میشد، هنرمندان نیز بیقرار به میدان آمدند؛ آمدند تا روایتگر روزهای التهاب باشند، تا نگذارند یاد شهیدان و فریاد مظلومان در هیاهوی جنگ گم شود.
🖼 تهران صحنهای دید که اشک را در چشمها جاری کرد: نقاشیهایی که چهرهٔ شهیدان را بر دیوارهای معابر نشاندند. رهگذران در پیادهروها میایستادند، سر بالا میگرفتند و از همانجا عکس میگرفتند؛ گویی دیوارهای خاموش شهر به زیارتگاهی زنده بدل شده بودند و هر تصویر، نَفَسی تازه به خاطرهها میبخشید.
🎶 اما هنر تنها به رنگ محدود نماند؛ موسیقی نیز به یاری آمد. در شبی که سکوت شهر با صدای فروریختن آجرها شکسته بود، گروهی از جوانان دلیر ساز به دست گرفتند و در میان آوارها «ای ایران» را نواختند. سمفونی برادری در دل خرابهها طنین انداخت؛ صدایی که گویی به گوش تاریخ میگفت: حتی در میانهٔ جنگ، امید میروید و زندگی ادامه دارد. آن چند دقیقه موسیقی، هم زخمی تازه بر دلها بود و هم مرهمی برای همان زخمها.
🇮🇷 و در همان گهگاه، صدای موسیقی معاصر نیز برخاست. «محسن چاوشی» با آهنگ «علاج» ندای بغضهای فروخورده شد. لحن حماسیاش قلبها را به تپش واداشت و در کوچه و خیابان پیچید. به آنان که شیپور جنگ مینواختند و ناگهان از صلح سخن میگفتند، پاسخ داد: «علاج در وطن است.» بسیاری این قطعه را بر ویدئوهای خود گذاشتند و از رنج و خشم خویش سخن گفتند. این آهنگ به ندای نسلی بدل شد که میخواست فریاد بزند: «ما در مسیر آمدنیم.»
اینها همه گواه آن است که در روزهای دشوار، هنر تنها نظارهگر نیست. هنر میتواند سنگر باشد و پرچم، میتواند مرهم باشد و فریاد.
🖊 فاطمه افشارمنش
📰 •|گروه نشریه مهوا|•
#نشریه_مهوا
#آوای_دماوند
#ایران_عزیز
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🌷 «لاله کاشتهایم»
بهار جان!
عزیزِ دل!
کجا ماندهای؟
❄️ باید حالا به حوالی دیار ما رسیده باشی.
اصلاً حواست هست بعدِ زمستان نوبت توست؟
دلمان لک زده برای آمدنت به قرآن.
🏴 از حال و روزمان پرسیدی؟
خبر داری تازگی چمدانِ لباسِ مشکیها را از پستو درآوردیم و گذاشتیم دمِ دست؟ نو به نو سیاه روی سیاه پوشیدیم و داغ روی داغ چشیدیم؟ هی عکس تازه قاب کردیم از مردانمان و هی زدیم به دیوار دلمان.
🇮🇷 بهار جانِ جان!
نگویی زنانِ این ولایت کملطفاند. نبین رختِ عید ندوختهایم. پارچهها را گذاشتیم خانهٔ خیاط تا به قوارهٔ ایران، پرچم بدوزد برایمان. به کوچههایمان خاکِ دیوارها و آوارها تلنبار است. خب مجال نمیدادند این موشکهای بیپیر.
🚙 پردهها را کشیدهایم و فرشها را تا زدهایم. آخر خانه را سپردیم به خدا و با اهل و عیال رفتیم به خیابان، پیِ زندگی.
نکند باز بزنند و بروند،
مثل آن ساعتِ زمستان که زدند به شاهرگِ غیرتمان.
نمیدانی پشتمان چه تیری کشید از این درد. به خیال خامشان خیمه را انداختند. هلهله کردند و پایکوبی و فلان و فلان. قبیلهای را یتیم کنی و بعد بنشینی به شادی. نامردی اگر این نیست، پس چیست؟
یتیم شدیم، بهار جان. ما صغیر بودیم. مالمان خوردن نداشت. حرامی اما مرامش بیمرامیست. گاوِ پیشانیسفیدند این قومِ کافرِ شمر و یزید و حرمله.
🧓🏻 بهارِ نازکروانِ من!
شنیده بودی کسی یکشبه پیر شود؟
ما پیر شدیم. گیسوانِ رنگِ شبقِ مادرانمان به سپیدی رفت، بس که خاک را چنگ زدند، گود کردند و لاله کاشتند. فقط صد و شصت و هشت تا به میناب.
باقی بماند.
خستهایم. عرق به پیشانیمان نشسته از رنج. ولی نه گمان کنی زانوی غم بغل میگیریم. نه. ما بلدیم خاکِ دلمان را زیر و رو کنیم. بذر بکاریم. آب دهیم.
🌾 ما باغبانی بلدیم. به بار مینشیند دوباره ایرانمان.
خشت روی خشت هم میگذاریم. خانه میسازیم. با پرِ چادرمان خاکِ سرشانههای هم را میتکانیم. زلفِ بچهها را میبافیم و قصهٔ مردانِ مرد را نُقلِ دیوانِ شاعرانِ عالم میکنیم.
ما بلدیم خودمان را از عزا دربیاوریم.
آه، بهار جان!
تصدقت شوم.
تو فقط زودتر بیا!
🖊 سمانه میرعابدینی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#گروه_نویسندگی
#آوای_دماوند
#ایران_عزیز
#مهوا
@kanoon_mahva
📸 #گزارش_تصویری
«من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
و از آن روز سرم میل بریدن دارد»
🥀 از وقتی شما که رهبرشان بودید، سرتان را به دامان محبوب خود دادید، فرماندهان و سربازانتان هم سرشان میل بریدن کرد و آمدند پیش شما و امروز گلزار شهدا بیش از هر زمان دیگر هم گلزار است هم محل آرام گرفتن شهدا.
🪦 پ.ن: روز چهارم فروردین ماه ۱۴۰۵، گلزار شهدای تهران.
#فرماندهان_شهید
#رهبر_شهید
#گلزار_شهدا
#بهشت_زهرا
#مهوا
@kanoon_mahva
📸 #گزارش_تصویری
🪟 امام حجلههای شهدا، به شهدا پیوست.
و چقدر سخت شده برایمان قدم زدن در گلزار شهدا... .
🪦 پ.ن: روز چهارم فروردین ماه ۱۴۰۵، گلزار شهدای تهران.
#فرماندهان_شهید
#رهبر_شهید
#گلزار_شهدا
#بهشت_زهرا
#مهوا
@kanoon_mahva
📸 #گزارش_تصویری
🪴 به قول یک دوستی، ما مردمی هستیم که وسط جنگ هم گلکاری خیابونها و گلزارشهدامون رو فراموش نمیکنیم. این مردم باذوق و پرامید رو چجوری میشه شکست داد؟
🪷 اینجا هیچوقت بهار، زمستان نمیشود!
🪦 پ.ن: روز چهارم فروردین ماه ۱۴۰۵، گلزار شهدای تهران.
#فرماندهان_شهید
#رهبر_شهید
#گلزار_شهدا
#بهشت_زهرا
#مهوا
@kanoon_mahva
💡 شبهای عملیات، یکی از دعاهای پایهثابت رزمندهها #دعای_توسل بود. چون میدانستند که توسل، میانبُرترین راه برای باز کردن گرههای کور است. در تاریکی نیمهشب مینشستند و با تمام وجود، به ریسمان چهارده نور مطلق چنگ میزدند.
🇮🇷 حالا در نقطهی اکنونِ ما، وطن در میانهی کارزار دیگری است... این شبها، همه شب عملیات است و ما همه با هم در خاکریز وطن!
📿 میخواهیم دوباره آن سنتِ شیرین دعای نیمهشب را زنده کنیم. هر شب ساعت ۲۰، دقایقی را از هیاهوی خبرها فاصله میگیریم و با «دعای توسل» به آرامش و نصرت الهی پناه میبریم. و هر بار این دعا را هدیه میکنیم به پیشگاه یکی از شهدا، تا امضای سبزشان پایِ توسلهایمان حک شود.
💌 دعای توسل شب #هجدهم را هدیه میکنیم به شهید مظلوم «#مجتبی_ساجدی» که مظلومیت خونش، روزی طوفانها به پا خواهد کرد! 🕊
🕰 هر شب ساعت ۲۰، قرائت دعای توسل
🗻 آوای دماوند، مکانی برای آفرینش حماسهای جدید!
#آوای_دماوند
#توسل_جمعی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
روایت #چهارم از حماسهنگار جنگ رمضان؛
تنگهٔ اُحدی به وسعت ایران!
مسلمین در نبرد تنگهٔ اُحد چه کردند که نباید انجام میدادند؟
🎆 امشب، شب هفدهم جنگ رمضان، شب چهارشنبهسوری، شب توهم دشمن و بیداری میلیونها ایرانی در قلب تنگهٔ اُحد ایران؛ عملیات احتمالی امشب دشمن کور است و متوهم.
برمیگردم به تنگههای هشتسال جنگ؛
تنگهٔ ابوقریب، تنگهٔ چهارزبر، تنگهٔ چزابه و… . اغلب این تنگهها با هوشیاری ما سرنوشت جنگ را عوض کرد.
📜 در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷، در لحظهٔ اعلام قبول قطعنامه توسط امام، در تنگهٔ ابوقریب در محاصرهٔ دشمن قرار گرفته بودیم و رزمندگان این تنگه را با چنگ و دندان نگه داشتند تا مانع عبور ارتش عراق به شمال خوزستان شوند. تعدادمان به کمتر از صد نفر رسیده بود، اما تنگه را حفظ کردیم. وای که شهدا در آن تنگه چه کردند. خبری از کرمانشاه رسید و رفتیم.
وقتی در مرداد ۱۳۶۷ به تنگهٔ چهارزبر رسیده بودم که نفربرهای منافقینی که مقصدشان تهران بود، به این تنگه نزدیک شده و بدون هیچ مانعی از روی جاده در حال پیشروی به سمت کرمانشاه بودند. باید قبول کنیم که غافلگیر شده بودیم، اما ناگهان همهچیز عوض شد.
🚙 مردم، باز هم مردم. صف طویلی از مردم از قصرشیرین وارد جاده شده و منافقین با ترافیک باورنکردنی مواجه شدند. این ترافیک مردمی همان فرصتی بود که رزمندگان خودشان را از زمین و هوا به آنجا رسانده و سرنوشت عملیات عوض شد و منافقین به سرعت متلاشی شدند. یکی از فرماندهان منافق را به اسارت گرفتم و به او گفتم، وقایعنگارم و میخواهم بدانم چرا دست به چنین عملیات کوری زدید. کمی به او فرصت دادم تا خودش را پیدا کرد. حالتی آشفته داشت. «ما سه سال برای این عملیات تمرین کرده بودیم تا با هماهنگی صدام وارد تهران شویم. اما، اما با قبول قطعنامهٔ ۵۹۸ توسط رهبر انقلاب، تمام برنامههای ما فروریخت. رؤیای مسعود رجوی تبدیل به توهمی شده بود و ارتش میلیشیای خود را وارد نبردی کرد که خودشان میدانستند جز شکست چیزی عایدمان نمیشود.»
کمی تأمل کرد و با تنفر ادامه داد: «لعنت بر ما که وسوسهٔ ایدئولوژی خوشآبورنگشان شده بودیم. چه میخواستیم و چه شد.» او را تحویل رزمندگان دادم و برگشتم خوزستان که جولانگاه عراقیها شده بود.
🇮🇷 اکنون که عازم میدان المپیک تهران هستم تا به موج مردم در بخشی از تنگهٔ اُحد ایران بپیوندم، میدانم که در این جنگ ترامپ جای رجویها و صدامها را گرفته. چرا؟ تجربهٔ اهمیت تنگهها در هشتسال جنگ چقدر فرماندهان ما را هوشیار کرده. امروز وقت آن است که به این فرماندهان اعتماد کنیم و در میدان حاضر شویم. تمام رزمندگان هوافضا در کنار لانچرها، خلبانان، پهپادچیها، فرماندهان اتاق جنگ به فرماندهی فرمانده کل قوا، چشمانتظار عملیات ویژهٔ امشب هستند. بیایید ما آغازکنندهٔ این عملیات باشیم؛ عملیاتی بدون تیر و تفنگ، با مشت گرهکرده. حضور مردم در صحنه، سرنوشت چه کشورهایی را رقم زد.
✊🏻 نصرٌ من الله و فتحٌ قریب
✍ #نصرتالله_محمودزاده
📕 حماسهنگار و نویسنده کتابهای مهم دفاع مقدس مانند «سفر سرخ»
🔖 پ.ن: با افتخار منتشرکنندهٔ نوشتههای این نویسندهٔ بزرگ دفاع مقدس هستیم.
#آوای_دماوند
#ایران
#مهوا
@kanoon_mahva