4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌-برشی از دیدار با خانوادهی شهید میرزا محمود تقی پور-
📆 بهتاریخ: ۲۹/آبانماه/۱۴۰۳
زمان جنگه! باور داریم؟
این مسیر هنوز به پایان نرسیده!
ما موندیم تا واسه این راه بجنگیم.
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
💠همسر شهید منوچهر مدق : پدرم مخالف ازدواج ما بود می گفت این مرد زمینی نیست!
وقتی اومد خواستگاریم مادرم شدیداً مخالفت کرد و پدرم گفت: فرشته من نه با وضعیت مالیش مشکل دارم، نه با انقلابی بودنش، ولی فرشته این مرد زندگی نیست هااااا! گفتم: یعنی مرد بدیه؟
گفت: نه، زیادی خوبه!این آدم زمینی نیست، فکر نکن برات می مونه، زندگی باهاش خیلی سختی داره، اگر رفتی حق نداری ناله و اعتراض کنی هااا. گفتم:خب من هم همین زندگی رو می خوام. خلاصه هر طور بود راضی شدن و ما عقد کردیم.
اولین غذایی که بعدازعروسیمان درست کردم استانبولی بود.از مادرم تلفنی پرسیدم .شد سوپ.. آبش زیاد شده بود ... منوچهر میخورد و به به و چه چه میکرد. روز دوم گوشت قلقلی درست کردم .. شده بود عین قلوه سنگ
تا من سفره را آماده کنم منوچهر چیده بودشان روی میز و با آنها تیله بازی میکرد قاه قاه میخندید و میگفت : چشمم کور دندم نرم تا خانم آشپزی یاد بگیرن هر چه درست کنن میخوریم حتی قلوه سنگ...
#شهید_منوچهر_مدق
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شھید_مجید_سلمانیان
#صفـــ۳۸ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷وقتی کار فرهنگی را شروع میکنید
با اولین چیزی که باید مبارزه کنیم
خودمان هستیم..
وقتی که کارتان میگیرد و دورتان
شلوغ میشود تازه اول مبارزه است
اگر فکر کردید شیطان بهراحتی
میگذارد شما برای حزبالله
نیرو جذب کنید..هرگز..
خودسازی دغدغه اصلی شما باشد...
#شهیدمصطفیصدرزاده
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
حکم اعدام
#قسمت_سی_وهفتم
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
این همون عبدالحسین چند روز پیشه!
قیافه اش خیلی مسن تر از قبل نشان می داد، صورتش شکسته شده بود و دهانش انگار کوچکتر شده بود. همسایه ها پشت سر هم صلوات می فرستادند و خوشحالی می کردند او ولی گرفته بود و لام تا کام حرف نمی زد. از بین مردم آهسته آهسته آمد ویکراست رفت خانه، پشت سرش رفتم تو، گفت: «در رو ببند.»
در را بستم آمدم روبرویش ایستادم ،گویی به اندازه چند سال پیر شده بود دهانش را باز کرد که حرف بزند، دیدم دندانهایش نیست! گفت چیه؟ خوشحال شدین که شیرینی میدین؟ »
گفتم: «من شیرینی نگرفتم»
آهی از ته دل کشید گفت:« ای کاش شهید می شدم!»
گفت و رفت توی اتاق چند تا از فامیل ها هم آمده بودند با آنها فقط سلام و علیکی کرد و رفت حمام....
آن روز تا شب هر چی پرسیدم چه بلایی سرت آوردن چیزی نگفت.
کم کم حالش بهتر شد ،شب باز رفقای طلبه اش آمدند آن طرف پرده، با هم نشستند به صحبت، لابلای حرف هاش اسم یک سروان را برد و گفت:«اسلحه رو گذاشت پشت گردنم دست و پام رو هم بسته بودن یکی شون اومد جلوم همه اش سیلی می زد و می گفت پدرسوخته بگو اونایی که باهات بودن کجا هستن؟»
می گفتم «کسی با من نبوده،
رو کرد به همون سروان و گفت نگاه کن پدر سوخته این همه کتک می خوره رنگش هم عوض نمی شه.» آخرش هم کفرش در آمد. شروع کرد به مشت زدن یعنی می زد به قصد اینکه دندون هام رو بشکنه.»
عبدالحسین می خندید و از وحشی گری ساواک حرف می زد من آرام گریه می کردم، تمام دندانهاش را شکسته
بودند " 1 ".. شکنجه های بدتر از این
پاورقی
۱- به همین خاطر او مجبور شد که دندان مصنوعی بگذارد.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌷@kanoon_misagh
💠دعاهای مستجاب
آیت اللہ جوادی آملی:
ما برای اینکه از دعای شهدابرخوردار باشیم، باید در مسیر آنها حرکت کنیم و بدانیم، دعای شهدا، جزو دعاهای مستجاب است....
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شھید_حسن_عبدالله_زاده
#صفـــ۳۹ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷آن روزهای آخر قرار بود که شیرودی به پاس خدمات منحصر به فردش دوباره ارتقا بگیرد و سروان شود. هرچند هیچ گاه درجه و مقام برایش مهم نبود. او هیچ گاه درجه ی خود را روی لباسش نصب نکرد. چند نفری از دوستان برای عرض تبریک آمده بودند، اکبر خیلی جدی گفت: تبریک را به زمان دیگری موکول کنید؛ زمانی که در اجرای فرمان امام و رسیدن به خدا شهید شوم.
#شهید_علی_اکبر_شیرودی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
حکم اعدام
#قسمت_سی_وهشتم
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
هم کرده بودنش. ۱ . روحیه اش ولی قویتر شده بود مصمم تر از قبل می خواست به مبارزه اش ادامه بدهد. آن روز باز تظاهرات شده بودمی گفتند: «مردم حسابی جلوی مامورهای شاه در اومدن.»
عبدالحسین هم تو تظاهرات بود ظهر شد نیامد تا شب هم خبری نشد. دیگر زیاد حرص و جوش نداشتم، حتی زندان رفتننش برام طبیعی شده بود.
شب همان طلبه ها آمدند .خانه، خاطر جمع شدم که باز گرفتنش، یکیشان پرسید تو خانه سیمان دارین؟
گفتم: «آره.» جاش را نشان دادم یک کیسه سیمان آوردند اعلامیه های جدید امام را که تو خانه ما بود، با رساله گذاشتند زیر پله ها روش را هم با دقت سیمان کردند کارشان که تمام شد به ام گفتند:«نوارها و اون چند تاکتاب هم با شما ببرین پیش همون همسایه تون که اون دفعه برده بودین»
صبح زود،همه را ریختم تو یک ساک، رفتم دم خانه شان، به زنش گفتم:« آقای برونسی رو دوباره گرفتن.»
جور خاصی گفت: «خوب؟»
پاورقی
۱ این شکنجه،ها شکنجه هایی بود که زبان از گفتنش شرم دارد و قلم از نوشتنش عاجز است!
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌷@kanoon_misagh
🔰کانون میثاق با افلاکیان برگزار میکند:
«دیدار با خانواده شهید محمد جوادزاده»
| ویژه خواهران |
🌱 خیلی مراقب خواهرش بود.
هروقت خواهرش از مدرسه برمیگشت منزل، محمد زودتر سر کوچه منتظر میایستاد و مراقبش بود تا مبادا کسی مزاحم او شود!
🗓 زمان: یک شنبه 11 آذر ماه
⏰ ساعت حرکت: 18:30
🚍 حرکت از مقابل مسجد امام رضا (علیه السلام)
⚠️ به تاریخ و ساعت حرکت دقت کنید.
✅برای ثبت نام به آیدی زیر مراجعه نمایید:
@misagh_um
🆔 @kanoon_misagh