💠رفتار و کردارش جذبم کرده بود
از آرزوهایم بود که شبیه او شوم
هرچند از محالات بود
گفتم:حاجی چیزی برایم بنویس که یادگاری بماند
دست به قلم شد.
بسمه تعالی
علی عزیز چهار چیز را فراموش نکن:
۱🌱اخلاص ، اخلاص ، اخلاص
یعنی گفتن ، انجام دادن و یا ندادن برای خدا
۲🌱قلبت را از هر چیز غیر او خالی کن
و پر از محبت او و اهل بیت کن
۳🌱نماز شب توشه عجیبی است
۴🌱یاد دوستان شهید ولو ، به یک صلوات
برادرت دوستدارت سلیمانی
و امضایی که نشست پای این نصیحتهای برادرانه.
منبع: مسافر شماره ۱۹
خاطرات علی نجیب زاده
📚سلیمانی عزیز
#شهید_قاسم_سلیمانی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شھید_محمد_رضا_کارور
#صفـــ۴۳ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷به مسائل مادی بسیار بی توجه بود. لباس شخصی اش همین لباس نظامی بود که همیشه به تن داشت. آستینش را تا می زد و همیشه در حالت نیمه رزم بود. در مجالس عزا و عروسی با همان لباس حضور پیدا می کرد و در روزهای تعطیل اگر قرار بود تفریحی کند یا جایی برود با همان لباس می رفت.
باورش سخت است اما چند روز پشت سر هم مرخصی نمی رفت و تمام عمرش را وقف نظام کرده بود.
#سردار_شهید_محمد_ناظری
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
قرعه کشی
#قسمت_چهل_و_دو
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
بالاخره آقای رستمی گفت ما خودمون بیست و پنج نفر رو انتخاب می کنیم یعنی برای این که حق کسی ضایع نشه قرعه کشی می کنیم.»
شروع کردند به نوشتن اسم بچه ها من گوشه ی سالن، کنار عبدالحسین نشسته بودم دیگر قید رفتن را زدم از بین آن همه، اسم من بخواهد در بیاید احتمالش خیلی ضعیف بود یکدفعه شنیدن صدای گریه ای مرا به خود آورد. زود برگشتم طرف عبدالحسین صورتش خیس اشک بود! چشمام گرد شد.
«گریه برای چی؟!»
همانطور که آهسته گریه می کرد، گفت:«می ترسم اسم من در نیاد و از جنگ با ضد انقلاب محروم بشم.»
دست و پام را گم کردم آن همه عشق و اخلاص آدم را گیج می کرد به هر زحمتی بود به حرف آمدم و گفتم: «بالاخره اصل کار نیته باید نیت انسان درست باشه خدا خودش که شاهد قضیه هست.»
گفت: «خدا شاهد قضیه هست درست، الاعمال بالنیات درست؛ ولی این که خداوند به آدم توفیق بده تو همچین کاری ،باشه خودش یک چیز دیگه است.»
آهسته گریه می کرد و آهسته حرف می زد از جنگ بدر گفت و ادامه داد: « تا تاریخ هست و تا این دنیا هست اونایی که توجنگ بدر بودن با اونایی که نبودن فرق دارن چه بسا بعضی ها دوست داشتن تو جنگ باشن ولی توفیق پیدا نکردن حالا تو اون لحظه مدینه نبودن یا مریض بودن تب شدید داشتن، هرچی که بوده، نمی خواستن خلاف دستور پیغمبر (صلى الله عليه واله وسلم)عمل کنن.
ساکت شد. به صورتم نگاه کرد با سوز دل گفت:« تو قیامت وقتی بدریون رو صدا می زنن دیگه شامل اونایی که تو جنگ بدر نبودن
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌷@kanoon_misagh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠پناه میبرم به خدا...
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شھید_عباس_کریمی
#صفـــ۴۴ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷خرما گرفته بود دستش به تک تک بچهها تعارف میکرد. گفتم:«مرسی»
گفت:«چی گفتی؟»
گفتم:«مرسی»
ایستاد و گفت:«دیگه نگو مرسی؛
بگو خدا پدر مادرت رو بیامرزه.»
به یاد شهید معزز حاج احمد متوسلیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خامهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
قرعه کشی
#قسمت_چهل_و_سه
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
نمی شه فقط اونایی می رن جلو که تو جنگ بدر شرکت کردن و علیه کفارو
منافقین بدتر از کفار،شمشیر زدن
با آن بینش و با آن سطح فکر حق هم داشت گریه کند به حال خودم افسوس می خوردم
وقتی همه اسم ها را نوشتند قرعه کشی شروع شد.اسم او و بیست و چهار نفر دیگر در آمد. من هم جزو آن هایی بودم که توفیق پیدا نکردند.
سی و چهار پنج روز بعد برگشتند با بقیه ی بچه های عملیات رفتیم پیشواز ،اول بنا نبود عمومی باشد. کم کم مردم جریان را فهمیدند خیابان تهران هر لحظه شلوغ تر می شد و رفتن ما مشکل تر ،به هر زحمتی بود رسیدیم صحن امام، دیگر جای سوزن انداختن نبود. یکدفعه دیدم عبدالحسین رفت تو جایگاه سخنرانی. کلاه آهنی سرش بود. از این بند حمایل ها هم سرشانه انداخته بود با لباس سبز سپاه، بچه های صدا و سیما هم آمده بودند برای فیلمبرداری ،شروع کرد به صحبت
حرف هاش بیشتر از قرآن بود و احادیث، همان ها را خیلی ،مسلط ربط می داد به جریان کردستان. مردم عجیب خیره اش شده بودند هر چه بیشتر حرف می زد آدم را بیشتر جذب می کرد اوضاع کردستان را خوب جا انداخت از خیانت بعضی ها پرده برداشت و آخر کار مردم را تشویق کرد به رفتن کردستان و جنگیدن با ضد انقلاب و قطع کردن ریشه فتنه.
تقریباً بیست دقیقه طول کشید صحبتش. جالبی اش این جا بود که آقای هاشمی نژاد و چند تا دیگر از علما هم تو آن سخنرانی بودند.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌷@kanoon_misagh
💠سردار شوشتری با دیدن این عکس گفت:
عکس عجیبی است!
نشستهها پرواز کردند
ولی ما ایستادهها،
هنوز هم ایستادهایم!
کاشکی من هم توی این عکس
آن روز مینشستم،
بلکه تا امروز "شهید" شده بودم!
سردار شهید نورعلی شوشتری نفر اول ایستاده از سمت چپ در تصویر
در ۲۶ مهرماه ۱۳۸۸ در همایش وحدتِ اقوام و مذاهب سیستانوبلوچستان حضور یافت و براثر انفجار انتحاری یکی از عوامل گروهکِ ریگی به فیض شهادت نائل آمد.
#سردار_شهید_نور_علی_شوشتری
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شھید_رضا_قربانی
#صفـــ۴۵ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
╰┅─────────┅╯