#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
فانوس
#قسمت_صد_و_سه
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
یکی از بچه ها رفت جلو تشکر کرد و چراغ را گرفت او خداحافظی کرد و از چادر زد بیرون آقای تنی، مسؤول تدارکات گردان سریع بلند شد گفت از این بهتر نمی شد.»
چراغ را گرفت رفت وسط چادر به خلاف سن بالا و محاسن سفیدش فرز کار می کرد
با زحمت ،زیاد یک آویز برای سقف درست کرد حاجی گوشه ی چادر نشسته بود. داشت چفیه اش را بین دوتا دستش می چرخاند و همین طور میخ آقای تنی بود.
پیرمرد، تور چراغ را باد کرد. جعبه ی کبریت را از جیبش بیرون آورد و چراغ را روشنش کرد. خواست آویزانش کند که عبدالحسین به حرف آمد.
نبند حاجی
آقای تنی برگشت رو به او با تعجب پرسید: «برای چی؟!»
عبدالحسین به کنارش اشاره کرد و گفت: «بگذارش این جا»
حاجی تنی زود رفت رو کرسی قضاوت. گفت: «تا اون جا که نورش می رسه حاج آقا، حتماً که نباید کنار دستتونباشه.»
حاجی لبخند زد و گفت نه بیار کارش دارم
چراغ را گذاشت کنار حاجی او هم خاموشش نکرد همه مانده بودیم که می خواهد چکار کند.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 همین یه پسته،
نمیزاره شهید بشم.
#شهیدمحمودکاوه
#بیتالمال
#حقالناس
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شهید_زکریا_شیری
#صفــ۱۰۷ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷شهید ابراهیم هادی میگفت:
هروقت به مشکلی خوردی،
تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو با دقت و آرامش بگو.
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
لطف امام هشتم(سلام الله علیه)
#قسمت_صد_و_چهار
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
صدای اذان مغرب بلند شد چراغ را همان طور روشن برداشت و از چادر رفت بیرون ،ما هم دنبالش یکی دو نفر پرسیدند می خوای چکار کنی حاج آقا؟
گفت: «بیاین تا ببینین»
رفتیم تو چادری که برای نماز خانه ی گردان زده بودند به آقای تنی گفت:«حالا فانوس این جا رو باز کن و جاش این چراغ توری رو ببند.»
تازه فهمیدیم چی به چی .است تنی سریع کار را ردیف کرد حالا نماز خانه مثل روز روشن شده بود.
حاجی مسؤول چادر را صدا زد. صورتش را بوسید و گفت این چراغ مال بیت الماله
و گفت: این چراغ دیگه مال نمازخیلی باید مواظبش باشی، یکوقت کسی بهش دست نزنه که تورش می ریزه
ظرافت ها و طرز کار چراغ را قشنگ مو به مو براش توضیح داد.بعد هم روخونه شد.»
بعد از نماز فانوس را برداشتیم و بردیم چادر .فرماندهی حالا به جای چراغ توری فانوس داشتیم مثل بقیه یچادرهای گردان.
مجید اخوان
تو عملیات خیبر ترکش خوردم، پام بد جوری مجروح شد فرستادنم عقب و از آن جا هم منتقل شدم مشهد مقدس
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews
#رهبر_معظم_انقلاب_حفظه_الله:
اگر ماجرا #شهید_دوران را کسی در کتابها می خواند، احتمال میداد افسانه باشد، اما ما با چشم او را دیدیم.
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شهید_حسین_صحرایی
#صفــ۱۰۸ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷اگه بنا بود آمریکا رو سجده کنیم، انقلاب نمیکردیم. ما بندهی خدا هستیم و فقط به اون سجده می کنیم. سر حرفمون، هم ایستاده ایم.
اگه همهی دنیا را ما رو محاصره نظامی و تسلیحاتی کنند، باکی نیست!
سلاح ما ایمان ماست.
#شهید_چیت_سازیان
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
لطف امام هشتم(سلام الله علیه)
#قسمت_صد_و_پنج
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
چند روز بعد از بیمارستان رفتم .خانه همان روز فهمیدم حاجی برونسی، چهار
روز آمده مرخصی یقین داشتم سراغ من هم می آید تو مرخصی ها کارش همین بود؛ به تمام بچه های ،مجروح و خانواده ی شهدا سر می زد. این ها را می دانستم ،ولی نمیدانستم هنوز از گرد راه نرسیده بیاید سراغم ،آن وقت ها خانه ی ما خیابان ضد بود. وقتی وارد اتاق شد قیافه اش بشاش بود و خندان سلام و احوالپرسی کردیم با خنده گفتم: «حاج آقا شما چهار روز مرخصی داری باز دوره افتادی خونه ی بچه هایی که تو عملیات زخمی شدن»
گفت: «من اصلاً به خاطر همین اومدم کار دیگه ای ندارم این جا.»
فکر کردم شاید شوخی می.کند مرددگفتم:« پس خانواده چی؟»
«خانواده رو من سپردم به امام هشتم (سلام الله علیه) عیالمان هم که ماشاء الله مثل شیر ایستاده.»
گفتم: «اگر جسارت نباشه شما هم تو این زمینه تکلیفی دارین»
تو جاش کمی جابجا شد صورتش را آورد نزدیکتر راست تو چشمهام نگاه کرد و گفت:«می دونی اخوان یک چیزی برام خیلی عجیبه»
«چی؟»
«من وقتی که می آم مرخصی تا پا می گذارم تو خونه مشکلات شروع میشه یکی مریض میشه یکی چونه اش می شکنه اون یکی دستش از بند در میره..... همین طور دردسر پشت دردسر ولی از خونه که می آم بیرون دیگه خبری نیست همه چی آروم میشه.»
لبخند زد ادامه داد:«طوری شده که همسرم میگه عبدالحسین نمی شه شما هم مرخصی نیای!» زدیم زیر خنده آخر حرفش تکه اصلی را گفت:«اصلاً آقا به من ثابت شده که حافظ خانواده ام کس دیگری هست؛چون وقتی میرم تو خونه مشکلات شروع میشه وقتی می آم ،جبهه هیچ مشکلی ندارن.»....
حالا سالها از آن روز می گذرد. بعد از شهادتش معنی حرفش را بهتر فهمیدم همسرش تو یک خانه ی محقر و با حقوقی ناچیز هشت تا بچه ی قدو نیم قد را بزرگ کرد ،خودش داستان مفصلی دارد بچه ها یکی از یکی با تربیت تر
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews