#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک قطره اشک
#قسمت_صد_و_شش
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
دوتا را فرستاد دانشگاه دو تا از پسرها را هم داماد کرد. بقیه شان هم با درسها و نمره های خوب دارند ادامه ی تحصیل می دهند.
خدا رحمتش کند از لطف امام هشتم (سلام الله علیه) به خانواده اش خاطر جمع بود.
همسر شهید
صدای زنگ خانه بلند شد چادرم را سر کشیدم و رفتم دم در چشمم افتاد به دو سه تا از بچه های سپاه چند باری با عبدالحسین آمده بودند خانه ،سلام کردند.
«سلام بفرمایین، امری بود؟»
«ببخشین حاج خانم لطفاً شناسنامه ی آقای برونسی رو بیارین»
خواستشان بی مقدمه بود و مهم ،همان طور که سرم پایین بود تعجب زده پرسیدم: «برای چی؟»
ان شاء الله قراره ایشون مشرف بشن مکه
«مکه؟!»
یکی شان گفت:«بله حاج خانم آقای برونسی تو این عملیات شاهکار کردن و خیلی غنیمت گرفتن برای همین هم از طرف شخص حضرت امام،می خوان بفرستنشون مکه تشویقی»
خوشحالی ام را تو صدام ریختم و زود پرسیدم: «خودشون خبردارن؟»
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews
💠 یکی از همسنگرهایش میگفت: من بستن کمربند ایمنی را در سوریه از محمودرضا یاد گرفتم، یکبار به او گفتم: اینجا دیگر چرا کمر بند میبندی؟! اینجا که پلیس نیست! گفت: میدانی چقدر زحمت کشیدهام که با تصادف نمیرم؟!
#محمود_رضا_بیضایی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شهید_مهدی_نادمی
#صفــ۱۱۰ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷فرازی از وصیت شهید مدافع حرم
بر روی سنگ مزارش :
سربازی رهـبری . . .
سربازی امام زمان(عج) را در پی دارد
این راه عشـق من بـود
و عشـق جگـر می خواهد ...
#شهید_احمد_حاجیوند_الیاسی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک قطره اشک
#قسمت_صد_و_هفت
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
نه ما می خوایم کارهاشون رو بکنیم که از تهران برن مکه
زود رفتم تو و شناسنامه اش را آوردم گرفتند خداحافظی کردند و رفتند.
دو روز بعد شناسنامه را آوردند و گفتند: «الحمدالله همه ی کارها جور شد.»
یکی شان بسته ای داد به ام
«چیه؟»
«لباس احرام آقای برونسیه»
قضیه ظاهراً جدی شده بود گفتم:«خب ایشون که هنوز جبهه هستن!»
«وقتش بشه، خودشون می آن مشهد»
وقتی رفتند آمدم تو نفسی تازه نکرده بودم باز زنگ زدند.
«دیگه کیه؟!»
رفتم دم در، زن همسایه بود.
«زود بیا که تلفن داری»
«کیه؟»
«آقای برونسی»
نفهمیدم چطور خودم را رساندم پای تلفن گوشی را برداشتم سلام کرده و نکرده جریان را به اش گفتم:: با صدای
بلند خندید گفت:« مکه کجا؟ ما کجا؟»
فکر کردم دارد شوخی می کند. کمی بعد فهمیدم نه واقعاً خبر ندارد به خنده گفتم:
«شما کجای کار هستین؟ حتى لباس احرام هم براتون خریدن»
«نه حاج خانم،ما مکه ای نیستیم»
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews
💠 به بسیجیها خیلی علاقه داشت
و آنها را «دریا دل» مینامید ؛
روی کارت شناسایی منطقهٔ جنگیاش
علامتی که او را عضو سپاه معرفی میکرد
خط زده و در مقابل « بسیج »
علامت ضربدر گذاشته بود..!
#شهید_محمدابراهیم_همت
#فرمانده_لشکر۲۷حضرترسولﷺ
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات #قرآن_ڪریم ؛
💠 ۩ بــِہ نـیّـت
#شهید_احمد_قنبری
#صفــ۱۱۱ـفحه 📚
🍀|شبتون شهدایی
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
❤️#مشق_شهادت
🔷بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم، استاد دانشگاه وحوزه
#شهید_مجیدمحمدی
همیشه سعی کنید انسان زندگی کنید و انسانیت را در خود پرورش دهید و با اعمال و رفتار و زندگی درست خود به دیگران بیاموزید که اننسان باشند و نتیجهی این انسانیت و کمکهاست که توفیق فهم دین را زیاد میکند.
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯
#کتابخونی
#خاکهای_نرم_کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک قطره اشک
#قسمت_صد_و_هشت
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
بالاخره هم باور نکرد شاید هم کرد ولی خودش را به قول خودش، لایق نمی دانست.
دو روزمانده به حرکتش آمد روز بعد خداحافظی کرد و رفت تهران ،از آن جا هم مشرف شد حج
قبل از رفتنش پرسیدم «کی بر میگردین؟»
گفت: «ان شاءالله اگر به سلامتی برسم تهران، زنگ میزنم خونه همسایه و به تون میگم.»
دو سه روز بعد، برادر خودش و برادر من آمدندخانه، گفتم :«خوبه وقتی آقای برونسی برگشتن براشون دست و پایی بکنیم»
برادرش خندید گفت: «من گوسفندش رو هم خریدم، تازه یک گوسفند هم داداش خودتون خریده».....
خودم هم از همان روز دست به کار شدم به قول ،معروف دیگر سنگ تمام گذاشتیم حتی بند و بساط بستن یک طاق نصرت را هم جور کردیم گفتیم وقتی از تهران زنگ زد سریع سرکوچه می بندیمش
همه ی کارها روبراه شد. یک روز رفتم پیش مادرم که خانه اش نزدیک خودمان بود گرم صحبت بودیم یکدفعه یکی از همسایه ها در نزده دوید تو! نگاهش هیجان زده بود.
«چه خبره؟!»
«بدو که آقای برونسی از مکه اومدن.»
«نه!»
از تعجب یکه ای خوردم گفت:«باور کن برگشته الان تو خونه است.»
نفهمیدم چطور چادر سر کردم دمپایی ها را پا کرده و نکرده دویدم طرف خانه، تو که رفتم دیدم بله با دو تا حاجی دیگر کنار اتاق نشسته است روی لبش لبخند بود.
مادرم هم رسید بچه ها و کم کم برادرش و بقیه هم آمدند با همه روبوسی کرد و احوالپرسی، خنده از لبش نمی رفت با دلخوری به اش گفتم:« برای چی بی سرو صدا اومدین؟!»
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
🌷@kanoon_misagh
🌷@kanoonnews
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 این صحبتهای شهید سید مجتبی علمدار رو دو سه بار بشنوید
#سید_مجتبی_علمدار
#کانون_میثاق_با_افلاکیان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╭┅─────────┅╮
@kanoon_misagh
@kanoonnews
╰┅─────────┅╯