eitaa logo
کانون میثاق با افلاکیان
327 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
706 ویدیو
25 فایل
کانال " کانون میثاق با افلاکیان" دانشگاه فردوسی مشهد ●یاد، افتخارات و عزت شهدا را همه باید نصب‌العین خودشان قرار بدهند؛ نگذارید فراموش بشود 📩 راه ارتباطی : @misagh_um 📍آدرس تلگرام: https://t.me/kanoom_misagh
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی هدیه های شخصی 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 ارزش این کارها به همینه که آدم از جیب خودش مایه بگذاره وقتی این حرف را می زد به حقوق کم او فکر می کردم و به افراد تحت تكلفش " 1 ". پاورقی ۱- بعدها که بیشتر توفیق همراهی اش را داشتم حتی به شهرستان های دور و نزدیک هم می رفتیم و از خانواده ی شهدا و مفقودین و از مجروحان خبر می گرفتیم بعضی وقت ها اگر ماشین من خراب می شد یکی دیگر از رفقا را پیدا می کرد و با وسیله ی شخصی و هدایای ،شخصی به وظیفه اش، به قول خودش، عمل می کرد. 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🌷@kanoon_misagh 🌷@kanoonnews
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عاشقانی که مدام از فرجت می‌گفتند عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری.. 💠سخنان تاریخی شهید رئیسی درمورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سازمان ملل. ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات‌ ؛ 💠 ۩ بــِہ نـیّـت‌ 📚 🍀|شبتون شهدایی ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
❤️ 🔷رفتارش با والدین بسیار خوب بود کلمه کمتر از جان برای شان به کار نمی برد. هر موقع که از بیرون به خانه می آمد بر پشت پدرش بالشت یا پشتی می گذاشت تا پدرش به دیوار پشت ندهد و کمرش درد نگیرد . می گفت: تا حالا پدرم مرا بزرگ کرد، از این به بعد من باید مراقب حال و احوال او باشم. ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی هدیه های شخصی 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 فرمانده ی تیپ که شد یک ،ماشین اجباراً تحویل گرفت یک راننده هم به اش معرفی کردند و گفتند: «ایشون شبانه روزی هر جا که شما برین باهاتون هستن» این یکی را قبول نکرد به اش گفتم:« شما گواهینامه که نداری حاجی، پس راننده باید باهات باشه دیگه.» گفت:« تو منطقه که شرعاً عیبی نداره من خودم پشت فرمون بشینم؟» گفتم: «نه.» گفت:« پس راننده نمی خوام» پرسیدم :«تو شهر می خوای چکار کنی؟» کمی فکر کرد و گفت:« خب حالا این شد یک چیزی،تو شهر چون نمیشه بدون گواهینامه رانندگی کرد، اگرخواستم برم با راننده می رم» چند وقت بعد که رفتم مشهد یک روز آمد پیشم گفت: «یک فکری برای این گواهینامه ی ما بکن سید.» به خنده گفتم: «شما که دیگه راننده داری حاج آقا، گواهینامه می خوای چکار؟» «همه ی مشکل همین جاست که یک راننده بند من شده، اونم راننده ای که حقوق بیت المال رو می گیره و مخارج دیگه هم زیاد داره» خواستم باب مزاح را باز کرده باشم .گفتم:« خب این بالاخره حق یک فرمانده ی تیپ هست.» گفت: «شوخی نکن سید! همین ماشینش هم که دست منه، برام خیلی سنگینه، می ترسم قیامت نتونم جواب بدم چه برسه به راننده.» " ۱ ". تصمیمش جدی بود و مو لای درزش نمی رفت پرسیدم :«حالا شما چند روز مرخصی داری؟» «هفت هشت روزی» پاورقی این در حالی بود که وقتی می آمدمشهد، پول بنزین و روغن و خرجهای دیگر ماشین را از جیب خودش و از حقوق شخصی می داد. 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🌷@kanoon_misagh 🌷@kanoonnews
💠سرهنگ، زمان شاه خدمت کرده بود. اهل نماز و دعا نبود. مصطفی را که می‌دید؛ سلام نظامی می‌داد. هر دو فرمانده بودند مصطفی که دعا می‌خواند، می‌آمد یک گوشه می‌نشست. روضه خواندنش را دوست داشت. چراغ‌ها که خاموش می‌شد، کسی کسی رانمی‌دید . قنوت گرفته بود. سرش را انداخته بود پایین، گریه می‌کرد. یادش رفته بود فرمانده است. بلند بلند گریه می‌کرد. می‌گفت: همه این‌ها را از مصطفی دارم. ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠شهید احمد متوسلیان: پای اعتقادتان ایستادگی کنید حتی اگر هزینه اش تنها ایستادن باشد. ‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات‌ ؛ 💠 ۩ بــِہ نـیّـت‌ 📚 🍀|شبتون شهدایی ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
❤️ 🔷وقتی حاج قاسم خدا را به مهریه حضرت زَهــۜــرا قسم می‌دهد... فرماند بود، شبِ عملیات بچه‌های غواص را در سرما در کنار اروند جمع کرد و گفت: این آب را می‌بینید ؛ این آب مهریه فاطمه زهراست؛ خدا را به حق مهریه حضرت فاطمه(س) قسم بدید که امشب از این آب بگذرید و دل امام را شاد کنید... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی هدیه های شخصی 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 کمی فکر کردم و گفتم: «مشکل بشه کاری کرد "۱". ولی حالا توکل بر خدا می ریم ببینیم چی می شه.» رفتیم اداره ی راهنمایی و رانندگی هر طور بود کارها را روبراه کردیم. خدا خیرشان بدهد دو، سه تا از آن افسرهای خیر و با حال خیلی کمکمان کردند عبدالحسین اول امتحان آئین نامه داد و بعد هم تو شهری و بالاخره به اش گواهینامه را دادند. البته همین هم خودش یک هفته ای طول کشید. وقتی می خواست راهی جبهه ،بشود برای خداحافظی آمد، بابت گواهینامه ازم تشکر کرد و گفت: «بالاخره این زحمتی رو که کشیدی بگذار پای بیت المال ان شاء الله خدا خودش اجرت رو بده» به شوخی و جدی گفتم :«شما هم زیاد سخت می گیری حاج آقا.» لبخندی زد و حکایتی برام تعریف کرد، حکایت طلحه و زبیر که در زمان خلافت حضرت مولی (سلام الله علیه) رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند آن وقت حضرت شمع بیت المال را خاموش و شمع شخصی خودشان را روشن کردند طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا درازتر برگشتند. وقتی این ها را تعریف می کرد لحنش جور خاصی بود آخر حرف هاش با گریه گفت:« خداوند روز قیامت از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان، که دسترنج خودشه، حساب می کشه که این پول و اموال رو در چه راهی مصرف کردی؛ چه برسه به بیت المال که یک سر سوزنش حساب داره!» پاورقی ۱۱- آن وقتها گرفتن گواهینامه مثل حالا آسان نبود،براساس حروف فامیل نوبت بندی می کردند و حداقل سه ماه طول می کشید تا بشود گواهینامه گرفت. 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🌷@kanoon_misagh 🌷@kanoonnews