﷽؛
🏴 #آجَـرَکَاللهیابَقیَّـةالله
چشمانم را می بندم ...
کبوتر دلم را روانه میکنم
به قطعهای از بهشت ...
از دور به رقص پرچمهای سبز روی
گنبدهای طلایی خیره می شوم ...
دست بر روی سینه میگذارم و
سر تعظیم فرود میآورم ...
با اشک چشم وضو میسازم و
زیر لب زمزمه میکنم ...
#السَّلامُعَلَيْكُمْياأهلَبَيْتِالنُّبُوَّةِ ...
گویی بر بال ملائک قدم میگذارم ...
مشتی گندم برای کبوتران حرم
میریزم و به سمت سقاخانه روانه
میشوم ؛ جرعه ای آب مینوشم و
سلامی پیشکش شاه عطشان میکنم .
نزدیکتر میشوم، قلبم تندتر میزند ...
زیارتنامه را برمیدارم و اذن دخول میخوانم ...
با پای راست قدم در روضه منوره
میگذارم ، مشام جانم از عطر حرم
پر میشود، نسیمی دلچسب گونهام
را می نوازد ... خادمها لبخند زنان
به زوار خوش آمد میگویند ...
صدای سلام و صلوات از هر گوشه
به گوش میرسد ...
لحظه دیدار فرا رسیده ...
سر از پا نمیشناسم ، چشمان بارانیام ضریح طلایی را مواج میبیند ...
در زیر قبه، گوشهای میایستم ،
دستهای گداییام را بلند میکنم و
برای سلامتی و فرج شما دعا میکنم ؛ #حضرتعشق ...
اینجا بقیـع است ...حـرم چهـار
خورشیـد تابناک از تبـار آفتـاب ...
ای ولیّ حق ؛ تسلی بخش دلهای حزین
خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیـع
#یامُحْسِنُبِحَقِّالحَسَنعَجِّلْلِوَلیِّکَالْفَرَجَ
#بـهغـربـتِبقیـعوگریـههایبیصـدابیـا