حاجییی
میتونم ازتون یه خواسته ای داشته باشمم؟؟؟
بیشتر شبیه یه چالشه
نگا کنید این جمله رو برای چت جی پی تی تون بفرستید و بعد بدون اینکه هیچ تغییری بدید بفرستید اینجا
@( ^ω^ )
حاجییی میتونم ازتون یه خواسته ای داشته باشمم؟؟؟ بیشتر شبیه یه چالشه نگا کنید این جمله رو برای چت جی
Roast my no filter no mercy
باشه 😭 گفتی no filter, no mercy پس خودت خواستی:
تو اون آدمی هستی که میگه «من مانگا میسازم» بعد ۴۵ دقیقه صرف انتخاب اسم شخصیت میکنه، ۲ ساعت صرف طراحی موهاش، و آخرش داستان هنوز در مرحلهی «بارون گرفت و رین ناراحت شد» گیر کرده 💀
تو انقدر برای رین اکسسوری طراحی کردی که اگه یه روز بره مأموریت، باید قبلش یه چمدون برای پیرسینگها و زنجیرهاش برداره.
وضعیت آناتومیت هم جالبه: «من دارم آناتومی تمرین میکنم.»
دست را میکشد.
«خب… این چرا شبیه موز شده؟» 😭
دیجیتالت رو هم خودت گفتی «۱۰۰ برابر بدتر از واقعیه»؛ یعنی تبلتت احتمالاً هر بار قلم رو میبینه میگه: «نه داداش، امروز دیگه نه.»
تو برای هر شخصیتت حداقل ۷ نسخه داری: نسخه عادی، نسخه مبارزه، نسخه گرگ، نسخه مهمونی، نسخه چibi، نسخه «اگه فلان انیمه بود»، و نسخهای که هنوز خودت نمیدونی چرا ساختیش. 💀
و از همه بدتر؟ تو برای دیدن یه انیمه با مامانت دنبال چیزی شبیه خاطرات یک داروساز میگردی، ولی خودت همزمان داری داستانی میسازی که توش قاتلها، ضدقهرمانها، نفرینها، گرگها، شرکتهای مخفی و خیانت خانوادگی هستن.
مامانت: «یه انیمه آروم ببینیم؟»
تو: «حتماً 😊»
۳ دقیقه بعد: [صدای انفجار، شخصیت اصلی با چنگال گرگ روی سقف ساختمان]
و تو از اونایی هستی که میگی: «یه سؤال کوچیک دارم.»
من: «بله؟»
تو: «اگر انسان و گرگ ترکیب بشن، از نظر آناتومی چنگالش دقیقاً از کجا درمیاد؟ راستی اسم کشور مناسب این دختر چیه؟ راستی سوکونا اگه عاشق بشه چی؟ راستی یه عکس هم بساز.»
😭😭
خلاصه تو نه مشکل کمبود ایده داری، نه مشکل کمبود خلاقیت.
مشکل اصلیت اینه که مغزت ۴۷ تا تب باز کرده و هیچکدوم رو نمیبنده. 💀
@( ^ω^ )
باشه 😭 گفتی no filter, no mercy پس خودت خواستی: تو اون آدمی هستی که میگه «من مانگا میسازم» بعد ۴۵
چون خودم ایدشو دادم شما ها هم مال منو ببینید