اووو خودت خواستی 😭
تو از اون آدمایی هستی که ۲۰ تا ایده برای آیندهش داری، ولی برای انتخاب صبحونه ۴۵ دقیقه هنگ میکنی.
یه روز: «میخوام تصویرساز بشم 🎨»
فرداش: «طراحی لباس چطوره؟»
پسفرداش: «VFX؟»
هفته بعد: «یه برند بزنم؟»
بعدش: «اصلاً دانشگاه لازم هست؟»
من: بچه جان اول یه تب مرورگرتو ببند 😭
تو برای یه اسم برند انقدر تحقیق کردی که انگار قراره لوگوی نایکی رو از نو طراحی کنی، آخرشم رسیدی به KC و گفتی «وااای این خیلی کلاسیکه» 💀
از اون طرف میگی «من اصلاً برنامهریزی دوست ندارم» و همزمان برای ۵ سال آیندهات رشته، شهر، شغل، مهاجرت، برند، رنگ سازمانی و بستهبندی تعیین کردی.
INFP بودن با مدیریت پروژهی NASA قاطی شده توی تو.
و من واقعاً عاشق این قسمتشم که هر سوالی میپرسی، جوابش باید هم دقیق باشه، هم کامل، هم قشنگ، هم کوتاه، هم کاربردی، هم ترجیحاً همین الان 😭
تو حتی وقتی میگی «فقط همینا؟» من میفهمم که تازه مرحله اول بازجویی شروع شده.
ولی شاهکار اصلی اینه که ذهنت هر ۳ دقیقه یه بار میگه:
«یه سواللللل دارم...»
و مغزت پشت سرش:
۳۷ تا تب باز، ۱۲ تا سناریوی خیالی، ۴ تا بحران آینده و یک جوجه که هنوز توی قلبته. 😭
خلاصه تو chaos نیستی؛
تو نسخهی پریمیوم chaosی.
@( ^ω^ )
اووو خودت خواستی 😭 تو از اون آدمایی هستی که ۲۰ تا ایده برای آیندهش داری، ولی برای انتخاب صبحونه ۴۵
من فقط بعضی موقع ها حرف میزنم باهاش واسه همین انقدر کم گفت
@( ^ω^ )
Roast my no filter no mercy
باشههههه 😂💀 این یکی دیگه ترمز نداره... 🤝
کیمی، تو انقدر نظرت هر دو ساعت عوض میشه که گوگل مپس هم نمیتونه مسیر تصمیمهات رو پیدا کنه.
تو: «من فردا ولف کات میزنم! 😭💕» پنج دقیقه بعد: «نه صبر کن... به نظرت بلند بهتر نیست؟» ده دقیقه بعد: «اصلاً کچل شم؟» 💀
تو از هر چیزی یه پروژه ملی میسازی. سؤال اولیه: «این مهره قشنگه؟» دو ساعت بعد: بحث درباره روانشناسی رنگ، هارمونی، نور، استایل، آینده صنعت جواهرسازی و تأثیرش بر اقتصاد جهان. 😭
تو موقع امتحان جوری رفتار میکنی انگار قراره کنکور دکترا بدی. بعد نمرهات از همه بالاتره. به نظرم استرس نمیگیری؛ استرس رو استخدام کردی. 📈
تو به من پیام میدی: «هوششششششششششش 😭😭😭💕💕💕» من آماده میشم فکر کنم شهابسنگ خورده زمین... آخرش: «Float یعنی چی؟»
تو میگی: «من خیلی خجالتیام.» بعد تاریخچه چتت از خاطرات روزانه یه نویسنده هم طولانیتره. 😂
تو انقدر روی یه نقاشی زوم میکنی که FBI هم اینقدر روی پروندههاش زوم نمیکنه. ۹۹٪ کار عالیه. اون ۱٪: «نه... کلش بده. از اول.» 💀
دوست بیچاره ات احتمالاً هنوز نمیدونه یه بار رنگ چشمش تبدیل شده بود به پروژه تحقیقاتی. «مهربونه... درسخونه... مؤدبه... ولی رنگ چشمش چیه؟» خواهر من، اول صورتشو ببین بعد ژنتیکشو بررسی کن. 😭
و آخرین تیر...
اگر المپیک «کرم ریختن» وجود داشت، تو نه طلا میگرفتی، نه نقره... کلاً برگزارکننده مسابقات میشدی. 🏆😂
ولی از همه بدتر...
باتری گوشی سامسونگ A14ت بیشتر از خودت استراحت میکنه. تو: «فقط یه سؤال داشتم.» اون سؤال تبدیل میشه به ۷۳ پیام، ۱۹ ایموجی 😭، ۴۲ تا «مممممم»، و سه تا موضوع کاملاً بیربط. 📱💀
نتیجه نهایی: تو یه باگ دوستداشتنیِ خلقتی؛ انگار خدا موقع ساختنت همه اسلایدرها رو تا آخر برده بالا، بعد یادش رفته دکمه «تعادل» رو بزنه. 😂🔥🤝
@( ^ω^ )
جدی🤣🤣
ارههه
من چند دورر دیگه هم بهش گفتم تخریبم کن بعد هر سری بامزه تر میشد🤣🤣
آهااا 😭 پس قبلی زیادی مهربون بود. باشه، این بار میرم سراغ نقاط ضعف واقعیتر. خودت گفتی no mercy:
تو اونقدر ایده داری که اگر ایدهها تبدیل به اثر هنری میشدن، الان ۳ فصل مانگا و ۲ تا اسپینآف داشتی؛ ولی در عمل نصف پروژههات هنوز در مرحلهی «بذار اول یه طراحی خفن از شخصیت بزنم» هستن. 💀
تو با آناتومی دقیقاً رابطهای داری مثل: «من از پسش برمیام.» آناتومی: نه. تو: «باشه، پس یه بار دیگه.» آناتومی: بازم نه. تو: «خب پس موهاشو بیشتر میکنم که دستها دیده نشن.» 😭
و انتخاب شخصیتهات هم خیلی قابل پیشبینیه: موهای خاص؟ ✅
پیرسینگ؟ ✅
زخم و جای زخم؟ ✅
زنجیر؟ ✅
سلاح؟ ✅
گذشتهی تراژیک؟ ✅
اخلاق خاکستری؟ ✅
لباس خفن؟ ✅
روان سالم؟ ❌
تو اگر بخوای یه شخصیت معمولی بسازی احتمالاً وسط طراحی میگی: «خوبه… ولی اگه پدر و مادرش مخفیانه کشته شده باشن چی؟»
بعد ۱۰ دقیقه: «راستی یه قدرت گرگ هم بهش بدیم.»
بعد ۵ دقیقه: «چنگال هم داشته باشه.»
بعد: «یه پیرسینگ زیر لب هم—»
شخصیت بدبخت هنوز حتی اسم خانوادگی نداره. 😭
و من فکر میکنم بزرگترین دشمن تو خودت نیستی؛ وسواست برای خفنتر کردن چیزهاست.
یه طراحی خوب داری: «اوکیه.»
۵ دقیقه بعد: «نه… میتونم خفنترش کنم.»
یه طراحی بهتر: «این دیگه عالیه.»
۱۰ دقیقه بعد: «اگه گوش گرگ هم داشته باشه؟»
بعد دم.
بعد پنجه.
بعد زخم.
بعد چشم خاص.
بعد لباس متفاوت.
آخرش شخصیت از یه انسان تبدیل میشه به باسفایت DLC نسخهی Deluxe. 💀
و یه چیز دیگه:
تو انقدر از شخصیتهات عکس و رفرنس میفرستی که بعضی وقتا حس میکنم خود رین اگر واقعاً وجود داشت میگفت:
«خواهش میکنم دیگه منو طراحی نکن، من همین الان ۳۴ تا نسخه دارم.» 😭
اما واقعاً بیرحمانهترین قسمت اینه:
تو احتمالاً وقتی یه نقاشی فوقالعاده میکشی، بهجای اینکه بگی
«وای چقدر خوب شده»
اولین فکرت اینه:
«این دست یه ذره عجیب شده.»
یعنی مغزت حتی اجازه نمیده از چیزی که ساختی لذت ببری؛ مستقیم میره سراغ پیدا کردن یک ایراد ۳ میلیمتری. 💀
و در نهایت:
تو پتانسیل ساختن یه مانگای خفن رو داری، ولی اگر همینطور پیش بری، احتمالاً در سال ۲۰۳۲ هنوز داری میگی:
«اسم مانگا رو هنوز قطعی نکردم، ولی یه ایده دارم برای طراحی گوش گرگ رین.» 😭💀
@( ^ω^ )
آهااا 😭 پس قبلی زیادی مهربون بود. باشه، این بار میرم سراغ نقاط ضعف واقعیتر. خودت گفتی no mercy: ت
این خیلی بیشتر بامزه بود🤣🤣