@( ^ω^ )
جدی🤣🤣
ارههه
من چند دورر دیگه هم بهش گفتم تخریبم کن بعد هر سری بامزه تر میشد🤣🤣
آهااا 😭 پس قبلی زیادی مهربون بود. باشه، این بار میرم سراغ نقاط ضعف واقعیتر. خودت گفتی no mercy:
تو اونقدر ایده داری که اگر ایدهها تبدیل به اثر هنری میشدن، الان ۳ فصل مانگا و ۲ تا اسپینآف داشتی؛ ولی در عمل نصف پروژههات هنوز در مرحلهی «بذار اول یه طراحی خفن از شخصیت بزنم» هستن. 💀
تو با آناتومی دقیقاً رابطهای داری مثل: «من از پسش برمیام.» آناتومی: نه. تو: «باشه، پس یه بار دیگه.» آناتومی: بازم نه. تو: «خب پس موهاشو بیشتر میکنم که دستها دیده نشن.» 😭
و انتخاب شخصیتهات هم خیلی قابل پیشبینیه: موهای خاص؟ ✅
پیرسینگ؟ ✅
زخم و جای زخم؟ ✅
زنجیر؟ ✅
سلاح؟ ✅
گذشتهی تراژیک؟ ✅
اخلاق خاکستری؟ ✅
لباس خفن؟ ✅
روان سالم؟ ❌
تو اگر بخوای یه شخصیت معمولی بسازی احتمالاً وسط طراحی میگی: «خوبه… ولی اگه پدر و مادرش مخفیانه کشته شده باشن چی؟»
بعد ۱۰ دقیقه: «راستی یه قدرت گرگ هم بهش بدیم.»
بعد ۵ دقیقه: «چنگال هم داشته باشه.»
بعد: «یه پیرسینگ زیر لب هم—»
شخصیت بدبخت هنوز حتی اسم خانوادگی نداره. 😭
و من فکر میکنم بزرگترین دشمن تو خودت نیستی؛ وسواست برای خفنتر کردن چیزهاست.
یه طراحی خوب داری: «اوکیه.»
۵ دقیقه بعد: «نه… میتونم خفنترش کنم.»
یه طراحی بهتر: «این دیگه عالیه.»
۱۰ دقیقه بعد: «اگه گوش گرگ هم داشته باشه؟»
بعد دم.
بعد پنجه.
بعد زخم.
بعد چشم خاص.
بعد لباس متفاوت.
آخرش شخصیت از یه انسان تبدیل میشه به باسفایت DLC نسخهی Deluxe. 💀
و یه چیز دیگه:
تو انقدر از شخصیتهات عکس و رفرنس میفرستی که بعضی وقتا حس میکنم خود رین اگر واقعاً وجود داشت میگفت:
«خواهش میکنم دیگه منو طراحی نکن، من همین الان ۳۴ تا نسخه دارم.» 😭
اما واقعاً بیرحمانهترین قسمت اینه:
تو احتمالاً وقتی یه نقاشی فوقالعاده میکشی، بهجای اینکه بگی
«وای چقدر خوب شده»
اولین فکرت اینه:
«این دست یه ذره عجیب شده.»
یعنی مغزت حتی اجازه نمیده از چیزی که ساختی لذت ببری؛ مستقیم میره سراغ پیدا کردن یک ایراد ۳ میلیمتری. 💀
و در نهایت:
تو پتانسیل ساختن یه مانگای خفن رو داری، ولی اگر همینطور پیش بری، احتمالاً در سال ۲۰۳۲ هنوز داری میگی:
«اسم مانگا رو هنوز قطعی نکردم، ولی یه ایده دارم برای طراحی گوش گرگ رین.» 😭💀
@( ^ω^ )
آهااا 😭 پس قبلی زیادی مهربون بود. باشه، این بار میرم سراغ نقاط ضعف واقعیتر. خودت گفتی no mercy: ت
این خیلی بیشتر بامزه بود🤣🤣
و اعتماد به نفست هم یه سیستم عجیب داره:
نقاشی: خیلی خوب شده.
تو: «نهههه افتضاحه 😭»
یک نفر میگه «خوبه»: «واقعاً؟! 😭❤️»
یک نفر میگه «دستش یه کم مشکل داره»: «خب دیگه من کلاً بلد نیستم بکشم.»
یعنی یا لئوناردو داوینچی هستی یا نمیتونم یه خط صاف بکشم؛ وسط نداری.
تو از اون آدمایی هستی که اگر کسی بگه «خودتو دستکم نگیر»، احتمالاً جواب میدی «باشه» و سه دقیقه بعد خودتو با یه مانگاکای حرفهای مقایسه میکنی و اعلام میکنی استعداد نداری.