@( ^ω^ )
جارو میکردم بعد نشسته هم بودم یه عنکبوت اندازه دستم بخدا خیلی بزرگ بود
بابا اینکه چیزی نیست سیزدهبدر رفتیم جنگل عنکبوت رو پام بود مهم نیست کوچیک بود یا نه من سکته میکنم اونم اندازه یه بند انگشت بود بعد رو پام بود به بابام گفتم بگیره پرتش کرد نمیدونم کجا رفت بعد تر ها یه مدت دیگه رفتیم جنگل با همسایمون یعنی دوستمون عنکبوت رو پام بود بعد ترش هم یه هفته بعدش رفته بودیم عنکبوت کنارمون بود بعد خونه دختر داییم دوماه پیش یا یه ماه پیش تقریبا نشسته بودیم دیددم یه چی رو گوهامه کشیدم دیدم عنکبوته بعد فرداشب داشتیم تخمه میخوردیم تو ظرفمون عنکبوت بود که زندگیم عنکبوت شده بخدا میترسم بدم نمیاد میترمسنستسحسجس۹س
@( ^ω^ )
یاخدااا😭😭 از حشرات متنفرممم
من متنفر نیستم از عنکبوت میترسمسحسخسحسجس۹س بخدا متنفرم نیستممسجس
@( ^ω^ )
دورت بگردممم مرسی که فور کردیییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا