~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
ارهخب ولی از اونجایی که اینهنه توصیفات مختاف هست و واقعا هیچ بشری نیست که عین ادم بیاد بگه اقا اینا اینشکین و بس، پس خب حق انتخاب داریم که هرکدوم بنظرمون درست تررو باور-
(هرچند خیلی رو اعصابه و میتونم سرش فریاد-)
~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
شایلی آرامش-
ولیخب کلا میگم دیگه چون کسی نیست که بیاد بگه خب اره اینا اینشکین دقیقا و خب همین که خودت گفتی(مترجما و نویسنده ها) میان یه چیزی مینویسن و چون تعداشون زیاده ابشون باهم تویه جوب نمیره و من دوس دارم عربده-
~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
موافقم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
نتوانم دقیق_
هعب من-
ای ایزدان مارا نجات-
~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
حقحقحقحق واقعا یکی نیست بگه داداش توکه اینو جدید خلق کردی خب اسمشم خودت بزا-
ادممیمونه چیبگ_
از انسان ها خستم-
هدایت شده از ~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی روزگاری شب بود و تاج نقرهای اش. شب با وجود ماه به رویایی شیرین میبایست که از کابوس های تلخ هراس برانگیز تر بود.در روزی روزگاری دورتر،شب بود اما مهش گمگشته بود ولی همچنان شبانگاه داستانمان کابوس بود.
شب بخیر🌙
هدایت شده از 𖤓⊹Καμπίνα 7
مفهوم تابستان چیست؟ خب اگر این سوال را بپرسید باید بگویم که بستگی دارد از چه دیدی بخواهید بدانید. از دید یک پرنده؟شبح طوفانی؟یا شاید حتی یک توت فرنگی نرسیده؟ اوه، بله. چرا زودتر به ایننتیجه نرسیده ام؟ درست است. تابستان از دید یک نیمه ایزد، قطعا بهترین گزینه برای درک مفهوم این سوال است.
نیمه ایزدان...آه موجودات کوچک فانی که از بخت بدشان والدی الهی دارند و گیر مشکلات و توقعات المپی ها افتادند. زندگی هایشان نیز بسی سخت و طاقت فرسا است طوری که گاهی با خود میگوید: این هیولاها از کشتن و اذیت کردن ما خسته نشده اند؟
خب معلوم است دگر، جواب خیر است.
و بله، تابستان. فصلی گرم که آپولو بدون تعارف آن را گرم تر هم میکند( مگر مرض داری مرد؟).
تابستان برای انسان های بی دقدقه که از این چیز ها سردرنمی اوردند قطع به یقین یعنی تعطیلات و خوشگذرانی اما برای نیمه ایزدان؟ مشکلان و دردسر های چند برابر است. آنها سخت تلاش میکنند هیولاهارا شکست دهند. گاهی اوقات تعدادی از انها به ماموریت میروند و بقیه در کمپ دورگه ها نگرانشان میشنوند و اقای دی با بی توجهی کوکولایش را مینوشد و همه چیز را به هیچ جایش میگرد. و گاهی هم مجبور به تمرین تیراندازی میشنوند که دراخر با فاجعه های دورگوارانه تمام میشود. بعضی اوقات هم مجبورن به دستور مربی هج و چوب بیس بال مقدسش چند شنا(که معمولا بین ۵۰ تا ۱۰۰ تا هستند...و شاید حتی بیشتر) بزنند. خب البته ممکن است وسط این ماجراها چند کوکی آبی از آشپزخانه بدزدند.
خب، اما با وجود اینهمه اتفاق های گوناگون...آنها هرسال برای برگشتن دوباره به کمپ، روزشماری میکنند.
من نیط هپین کار را میکنم.شما چطور؟...
_ارداتمند شما، سیندی سولاس.