eitaa logo
کشکول صلوات بر محمدوآل محمدص
238 دنبال‌کننده
28.2هزار عکس
30.1هزار ویدیو
222 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم درشب #میلادحضرت_امام_حسن_عسگری_ع #پدرحضرت_صاحب_الزمان_عج #درسال_١۴٠١ این کانال درایتاراه اندازی می‌شود. #بیادشهیدبسیجی_علیرضا_فرج_زاده_وپدرمرحوممون_کربلایی_حاج_هوشنگ_فرج_زاده. که در ایام چهارمین سالگرد درگذشتش هستیم #صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 ١٠۴٣ 🌸 یک روز صبح در محوطه پادگان دوکوهه در حال قدم زدن بودم، سبز پوشِ با وقاری را دیدم که به گردان ها سر می زد. معطل نکردم.دویدم و هن و هن کنان گفتم:سلام حاج آقا.😊 جواب سلامم را که داد، ذوق زده پرسیدم:مرا که میشناسید حاج آقا؟! جاده‌ی راه خون، یادتان که می آید؟! هستم، همان که برایم از بلدچی خوب بودن گفتید. یادتان که نرفته؟!🙄 خندید.😄 آغوش باز کرد و بوسه‌ای بر پیشانی‌ام زد که گرمی اش را هنوز حس میکنم. با این کار با احساس صمیمیت بیشتری کردم. بچه های گردان نگاه می کردند و من گفتم: حاج آقا روز آخر در مریوان گفتید برو و زود برگرد.آمده ام برای عملیات.🙂 _حتما...ان شاءالله در عملیات بعد شرکت خواهی کرد.اما بگو ببینم چرا توی این گرما ژاکت زمستانی پوشیده ای؟!🤔 سرم را پایین انداختم و گفتم:خب باید معلوم شود بچه‌ی همدانم.😅 📃خاطره‌ی با دوستان خودرا به کانال کنید👇👇👇 💐 @kashkoolesalavat 💐 @kashkoolesalavat
سلام حاج احمد✋ کجایی مرد مومن. ۴۱ سال بی‌خبری کم نیست ها‌‌... 🌷حالا که خبر شهادتت را شنیدم نمی دانم از کجا برایت بگویم. 🌷بعد از رفتنت به یکسال هم نکشید که مین های جاده مهاباد رفیق دوران سختی هایت محمد بروجردی را آسمانی کردند. 🌷راستی از حاج همت خبر داری؟ دو سال بعد از نبودنت در جزایر مجنون به همراه میرافضلی ازین خاک آباد دنیا خداحافظی کردند. سال بعدش در همان ایام عباس کریمی هم رفت. 🌷دیگر تیپ محمدرسول الله نه همت داشت نه کریمی و نه تو را.😭 🌷در تار و مار کردن تجزیه طلبان غرب کشور آنقدر آوازه تو و اصغر وصالی پیچیده بود که این روزها بارها برگشتنت به خانه را از خدا خواستم تا دوباره در مقابل این گرگ صفت های بی چشم و رو حماسه آفرینی کنی. 🌷جاده پاوه رشادت هایت را فراموش نمی‌کند قرار نبود پایانت اینگونه باشد.😔 🌷منتظرت بودم حاج احمد. اما نه منتظر شهادتت. شهادت لایق توست اما بعد از حاج قاسم تنهایی اذیتمان می‌کرد. کاش با آمدنت التیامی می‌شدی بر زخم های این روزهایمان شهادتت مبارک حاجی🌺 👇 @taghvimeshohada
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 شهادتِ امامِ خیبرشکن، مولی الموحدین امیرالمؤمنین مولا علی علیه السلام تسلیت باد 🎥 فیلم کوتاهی از و نیروهای قوای محمد رسول الله (ص) در سوریه سال ۶۱ ⚠️فرزندانِ !!! به مادرانتان بگویید داستان و حیدر را برایتان بازگو کنند . . . خیبر خیبر یا صهیون جیش محمد (ص) قادمون...🚩🚩
تفرقه :: حکومت 🃏 تفرقه بینداز تا حکومت کنی🦊 ترفند کهن انگلیسها 🇬🇧 🔰هم وطن بیدار باش🔰
هدایت شده از کشکول آیه و حدیث
💠 خاطره بیسیم چی شهید حسین قجه ای، فرمانده گردان سلمان از تیپ محمدرسول الله(ص) - عملیات فتح المبین 🌴 در محاصره بسیجی ها😊 ▫️ سرانجام ساعت ۴ بامداد روز دوشنبه، دوم فروردین ۱۳۶۱ ، دستور یورش به مواضع توپخانۀ سپاه چهارم دشمن توسط به فرماندهان گردان های ، و ابلاغ شد. رزمندگان این سه گردان در پی یک درگیری برق آسا، مقر توپخانۀ سپاه چهارم ارتش عراق در ارتفاعات را به همراه تمامی آتشبارهای آنجا، یکجا به تصرف خویش درآوردند. غنائم این فتح آسمانی عبارت بودند از: ۱۸۰ قبضه توپ، شامل ۸ قبضه توپ دوربُرد ۱۸۳ میلیمتری که دشمن با آنها ناجوانمردانه ۱۸ ماه متمادی، مردم شهرهای بی دفاع و را زیر آتش می گرفت؛ همچنین، ده ها قبضه توپ ۱۲۲ و ۱۳۰ میلیمتری، همراه با تعداد کثیری زاغه های مملو از مهمات این توپخانۀ مجهز. با سر زدن خورشید روز دوم فروردین، بلافاصله به همراه فرماندۀ قرارگاه عملیاتی ؛ ، جهت بررسی و مشاهدۀ وضعیت معجزه آسای نبرد، روانۀ مواضع تازه تسخیر شدۀ نیروهای تیپ شدند. یکی از رزمندگان گردان سلمان از آن لحظات اینچنین روایت می کند: 🔹«... صبح روز دوم عید، بعد از آزادسازی ارتفاعات ، من به عنوان برادر ؛ فرماندۀ گردان سلمان در منطقه حضور داشتم. در مجاورت ما، گردان های حبیب و حمزه بودند. خبر رسید که با ، سوار یک استیشن سفید لندرور، آمده اند برای بازدید، منتها اول رفته اند به موضع گردان حمزه. این خبر که به گردان ما رسید، بچه ها غوغا کردند. دم به دقیقه به فشار می آوردند که چرا نیامده به ما سر بزند؟ بچه ها فقط می خواستند یک نظر «حاج احمد» را ببینند. به ناچار با رفتیم بغل جادۀ «عین خوش - دزفول» و کنار یک پل، را پیدا کردیم. حسین، را کنار کشید و گفت: « ! تو رو خدا بیا و سری به بچه های ما بزن.» گفت: «خاطر جمع باشید، میام.» حسین گفت: «نه! همین الآن بیا. این بچه ها منو ذلّه کردن!» بالاخره رضایت داد و آمد. وقتی رسیدیم، هنوز از ماشین پیاده نشده بود که بچه ها ریختند دور ماشین. که به دستگیرۀ درِ ماشین چسبیده بود، دیگر نتوانست در مقابل آن همه فشار مقاومت کند. به زور از ماشین جدایش کردند، بغلش کردند، بوسه بارانش کردند. بعد روی دست بلندش کردند و پی در پی برای سلامتیش صلوات فرستادند. قجه ای به شوخی به من گفت: «این بچه تهرونیا چقدر بیکارن!» 😂 📚کتاب: ------------------------------------------- ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 📡 کانال "دفاع مقدس" 🕊🕊