eitaa logo
کشکول مذهبی محراب
366 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
729 ویدیو
25 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
⚜ ⚜⚜ ⚜🔹⚜ ⚜🔹🔹⚜ ⚜🔹🔹🔹⚜ ❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: ڪشیش لبخندے زد و رو به آنوشــا گفت: اتفاقا فقط درباره توسـت... بزرگ ڪه شدے، مےدهم خودت بخــوانے سرگئــے پرسید: چے هست موضوع این ڪتـاب؟ ڪشیش گفت: درباره ے یڪے از مسلمان به نام است. سرگئــے گفت: همین علــے ڪه امام مسلمانان اســت؟ فڪر ڪنم درباره ے او ڪتاب هاے زیــادے نوشتـه باشند. ڪشیش گفت: بلـه، به همیــن دلیــل لبنــان همـان جایــے است ڪه مےتوانم درباره ے علــے تحقیق ڪنم. این نسخه ے خطــے ڪه دست مـن است، مربوط به قــرن 6 میــلادے است؛ یڪے از قدیمــے ترین ڪتاب هایـے است ڪه به دست ما رسیده. سرگئــے گفت: حالا این ڪتاب چگونــه به دست شمـا رسیـد؟ تا حالا ڪجا بـوده است؟ قبـل از این ڪه ڪشیش جوابش را بدهد، ایرینا گفت: الان وقتتان را با این حرف ها تلف نڪنید. يــولا با تڪان دادن سـر حرف او را تأیید ڪرد و گفت: بلـه، فرصـت براے صحبت ڪردن درباره ے ڪتـاب زیـاد است. حالا چایتان را بخوریـد ڪه سـرد نشود. راننده ے عـرب دیــس شیرینـے و ظرف میوه را روي میز گذاشت. ڪشیش رو به سرگئـے گفت: فردا باید به ملاقات دوستم جـــرج جـــــرداق بروم. اگر راننده فرصــت دارد مرا برساند. سرگئــے گفت: مشڪلــے نیست؛ فقط امشب زنگ بزن و قرار بگـذار. *** راننده پیچیــد توے محله ے «حمـراء، که محلـه ے قدیمــے مسیحــے نشیــن بیــروت بود. توے خیابان امیــن مشرق، جلوے آپارتمان ایستاد و رو به ڪشیش گفت: رسیدیم. همین جاست. ڪشیش آنقدر حواسش پرت بود ڪه نه متوجه شد ماشین ایستاده و نه صداے راننده را شنید. راننده این بار به طرفش خم شد و بلندتر گفت: رسیدیم آقا. این جاست. ڪشیش به خود آمد، به راننده زل زد و پرسید: بلــه؟ با مـن بودید؟ راننده گفت: بلـه، عرض ڪردم رسیدیم؛ آپارتمان آقاے جرج جرداق این جاست. ڪشیش گفت: بلـه معذرت مےخواهم. حواسم نبود. داشتم به موضوعــے فڪر مےڪردم. راننده گفت: من این جا منتظر شما مےمانم. ڪشیش در ماشین را باز ڪرد و قبل از این ڪه خارج شود، گفت: البتــه ممڪن است ڪمــے طول بڪشد... مےخواهے برو، ڪارم ڪه تمام شد زنگ مےزنم. 🌍 @kashkoolmazhabimehrab