📒این کتابی👇 که بنده نوشتم ارتباط مستقیمی به تبلیغ بین الملل نداره. اما برای دوستانی که به مباحث نوین فضای مجازی از جمله رمزارزها علاقه دارند، ممکنه مفید باشه.
✅ یکی از روش های ارزان و با کیفیت تبلیغ بین الملل، تبلیغ آکادمیک و در مراکز دانشگاهی است. ارائه مقاله به همایش های خارج از ایران است. این خود نوعی تبلیغ است با ثمرات بسیار زیاد. تصور کنید مقاله و یا حتی گاهی یک چکیده را به یک همایش بین المللی ارسال کنید و بتوانید مجانی و با هزینه خود همایش به اون کشور سفر کنید و مقاله تون رو برای صد نفر اندیشمندخارجی ارائه کنید. چقدر ثمرات دارد؟؟!!
به زودی در این مورد بیشتر صحبت میکنم. ان شاء الله.
هدایت شده از پژوهشگاه فضایمجازی 'پردیس قم'
#معرفی_کتاب
📕 گزارش «وضعیتشناسی پژوهشهای اسلامی رمزارزها در جهان»
✍ پدیدآورندگان:حجت الاسلام محمود رفیعان/ سعید مهدیان
✅ این کتاب، مقدمهای درباب شناسایی منابع علمی اسلامی درخصوص رمزارزها است. در این اثر کوشیدهایم تمام آثار پژوهشی به زبان عربی و انگلیسی را ملاحظه و خالصهنگاری کنیم. این اثر از نقد آرای نویسندگان مقالات خودداری کرده است، اما میتواند گام مهمی برای پژوهشهای فقهی تطبیقی پژوهشگران شیعه درخصوص ارزهای رمزپایه باشد.
📌 تهیه شده در دفتر مطالعات اسلامی و ارتباطات حوزوی
📥 دریافت نسخه الکترونیکی کتاب:
yun.ir/rp2ra9
💡 مشاهده کل آثار:
yun.ir/zml937
✅ دفتر مطالعات اسلامی و ارتباطات حوزوی پژوهشگاه فضای مجازی
🌐 @oisc_majazi
کشکول شیخ رفیع
#معرفی_کتاب عنوان کتاب: خاطرات سفیر نویسنده: نیلوفر شادمهری تعداد صفحات: ۲۲۴ 📚کتاب «خاطرات سفیر» خ
بخشی از #کتاب «خاطرات سفیر»
💠 صبحای یکشنبه توی اتاقم مراسم پر فیض دعای عهد بود و همه مون جمع می شدیم؛ خدا و من. مگه بیشتر از اینم نیازه کسی باشه؟ سی دی صوتی دعای عهدی که داشتم فوق العاده بود؛
همه ی مواد لازم فراهم بود؛ یه لب تاپ که بلندگو داشته باشه، یه بلندگو که قادر به پخش اصوات باشه، و یه عدد سلیم النفس که دیوار به دیوار اتاق سکنی گزیده باشه!
تا من صبحونه م رو خوردم دعای عهد هم تموم شد. در اتاق رو باز کردم که برای شست و شوی لیوان شیرکاکائوم برم آشپزخانه.
💠 با یکی از دختر ها در مورد موسیقی حرف می زدیم و قرار شد چند موسیقی مورد علاقه ش رو به من بده.
در اتاق همسایه باز شد. ریاض (یک پسر الجزائری عرب)، که واضح بود تازه از خواب بیدار نشده، بدون سلام و علیک گفت:« تو با این آهنگای قشنگی که داری موسیقی جدید می خوای چی کار؟»
- نگفتم موسیقی هر چی داره ور داره بیاره. بهش گفتم اگه موسیقی ای داره که ارزش شنیدن داشته باشه، دوست دارم بشنوم.
- یعنی اگه چی باشه می شنوی؟
- اگه حلال باشه.
- از کجا می فهمی حلاله؟
- خب، من به مرجع خودم مراجعه می کنم که ببینم در مورد نحوه تشخیص موسیقی حلال چی گفته
- مرجع کیه؟
ای بابا، خیلی زود بود برای مطرح کردن بحث مرجعیت. حداقل باید دو سه ماه دیگه این بحث رو مطرح می کردم...
راه افتادم به طرف آشپزخونه و گفتم: مرجع دیگه رفرنس همون که ته کتاب و پایان نامه دویست سیصد تاش رو می نویسی. در حین شستن لیوان با خودم گفتم: چند تا موسیقی قشنگ میدم گوش کنه تا ازآهنگ های با ضرب تند خلاص بشه. خلاصه تا دم در اتاقم فکر و خیال کردم.
💠ریاض در اتاقش رو باز گذاشته بود. تا رسیدم جلوی در، بلند گفت: همین آهنگی که صبح گوش می کردی بده، این چی بود که گوش می کردی؟
فایل رو بردم بشنوه. شنید اما هیچی نفهمید. گفت این فارسیه.
مفاتیح الجنان رو بردم پیشش و مجبور شدم عبارات رو از رو براش بخونم. گوش می داد. خیلی با دقت گوش می داد.
گفت این دعا در مورد چه کسیه؟
- در مورد امام عصر، آخرین امامون که زنده است.
- آخرین امامتون؟
- نه، آخرین امام مون
- امام من که نیست.
- باشه اگه می خوای امام نداشته باشی، اگه می خوای تنها باشی. پس کی می خواد تو رو نجاتت بده؟ باشه ایشون آخرین امام شیعه ها هستند.
- اون چیه؟ اون کتاب رو میگم.
🔶 نگاهش به مفاتیح الجنان بود که گذاشته بودمش روی میز. دستش رو دراز کرد که برش داره که با یه حرکت سریع کتاب رو برداشتم.
- این یه کتابه. مجموعه ای از یه سری دعا و مناجات.
سرش رو کج کرد و سعی کرد اسم کتاب رو بخونه.
با یه لهجه عربی گفت: مفاتیح الجنان؟! و ادامه داد، کلیدهای بهشت همه این تو هست؟!
- بعضی هاشون بله.
- خب، ایران که این همه کلید بهشت داره، یکی ش رو هم بده به ما الجزائری ها.
خدا خودش کلیدش رو کرد. کتاب رو باز کردم. بخشی از دعای کمیل رو شروع کردم به خوندن.
یه دفعه دستش رو گرفت سمت من و گفت: بده ببینم این کتاب رو. تو اصلا نمی تونی بفهمی اون چیه؟!
کتاب رو از دست من گرفت. چند ثانیه دنبال خطوط گشت و بعد شروع کرد به خوندن. مثل یک دکلمه. با همه احساس، با یه لحن عربی غلیظ. ریاض دعا رو بلند بلند می خوند و سر تکون می داد. :« یا الهی و سیدی و مولای و ربی… صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک…»
نصف صفحه رو خوند و شروع کرد به گریه کردن. هق هق گریه می کرد؛ مثل یه بچه کوچک. سرش رو گذاشت روی میز. یه کم حسودی م شد. انگار عرب بودنش باعث می شد چیزی رواز متن بفهمه که من نمی فهمیدم.
رفتم توی آشپز خونه که راحت باشه. یه چرخی زدم. فکر می کردم که آیا اینا همش اتفاقی بود؟ می تونست اون دعا رو بخونه و هیچی ش هم نشه! نمی تونست؟ خدا وقتی اراده می کنه اتفاقی بیفته کسی جلودارش نیست.
برگشتم همون جا که ریاض بود. گریه نمی کرد اما خیلی هم حال خوشی نداشت. گفت:« این کتاب رو می دی به من؟»
- ببخشید فقط همین یه دونه رو دارم. بالاخره خودم هم به کلید نیاز دارم دیگه!
- خیلی نیاز دارم به این دعا. سال ها بود نیاز داشتم به همچین چیزی.
به زور لبخند زد و گفت:« توی ایران که کلید زیاده… خب، این یه دونه مال من.»
-آره، زیاده! اما من متاسفانه همین یه دونه رو با خودم آورده م. متن این دعا رو از توی اینترنت می تونید پیدا کنید و بخونید .
-چی بنویسم؟
- بنویسید«دعای کمیل». این دعا رو امام به کمیل یاد دادن که وقتی نیازی مثل نیاز شما رو داره بدونه کدوم مسیر رو باید بره.
-کدوم امام؟
-امام اولمون … ببخشید. یادم نبود شما به امام نیاز ندارید! خب، امام اول من؛علی(ع).
لبخند زد؛ یه لبخند معطر،نزدیک به عطری که فضا به خودش می گیره، لحظه ای که امام لطف می کنه و محبت خودش رو وارد قلب کسی می کنه.
«کلید بهشت» رو از روی میز برداشتم و سفت چسبیدمش. ریاض همچنان ساکت بود و فکر می کرد.
امام کار خودشون رو کردن! وقتی سلیم النفس باشی چرا که نه؟
@kashkooul
⭕️ زرتشت
💠 قسمت اول: گفتار نیک، پیندار نیک، کردار نیک
#خاطرات #تبلیغ
🔰 هنگام جدایی مبلغین از هم شد. مسئول اعزام گفت: خب کی بیشتر از سی بار تجربه تبلیغ داره؟
با خوشحالی دستم رو بالا بردم و گفتم تجربه تبلیغ در فلان مناطق ایران را دارم.
با خودم گفتم: حتما یه جای گرم و نرم و یک روستا با مسجد و خانه عالم منتظر منه.
وارد روستا شدم. دیدم راننده از ماشین پیاده شد و با خانمی صحبت کرد. معلوم بود زن میزبان اصلا منتظر مهمان نبوده که هیچ، اصلا علاقهای به آخوند نداره.
🔰 بالاخره راضی شد. من هم با اکراه به خانه شون رفتم. پس از ساعتی، به کوچه و خیابون رفتم. چند جوون در حال بازی والیبال بودند. مشغول صحبت با بچه ها شدم. نزدیک اذان مغرب شد. به یکی از جوان ها گفتم خب بچه ها مسجد کجاست؟ گفت فلان جا. به این بهانه که اون ها رو هم دعوت به مسجد کنم، گفتم: من که اینجا را بلد نیستم، کاش بشه با هم بریم.
گفت: حاج اقا من مسلمون نیستم. من آئین ایرانیان باستان رو دارم، زرتشت.
- عه چه جالب. حالا این آئین شما چه میگه؟ اصولش چیه؟
- گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک
- چه خوب. دیگه چه می گه؟!
- همین سه کلمه برای انسان بسه.
- جدی میگی؟ فقط همین سه کلمه برای انسان کافیه؟
- بله
- خب برای اقتصاد، سیاست، مدیریت که این سه کلمه کافی نیست.
- کافیه اگه خوب دقت کنی.
- جالبه. این یعنی، وقتی که عراق به ایران حمله کرد ما باید در مرحله اول پندار نیک داشته باشیم و درکش کنیم. چون عراق مرز دریایی بسیار کمی داره. ما باید درک کنیم که صدام به اروند رود نیاز داره. بعد هم گفتار نیک داشته باشیم و بهش بگیم بفرما، زمین مال خداست. بعد کردار نیک. بخشی از کشورمون را به صدام تقدیم کنیم. این به نظر شما درسته؟!
- من نمی دونم، حاج اقا الان نمازت دیر میشه ها!
- ممنون از تذکرت. من رفتم خدات نگهدارت!
🔰 به مسجد رفتم. هوا سرد بود و هیچ بخاریای نبود. یک نفر را دیدم. گفت خادم مسجد هستم. پس از وضو گفتم خب کمی صبر کنیم تا مردم بیاند. گفت:
- حاج اقا نماز رو بخون که خودت هستی و من!
- مگه میشه مسجد به این عظمت و این تعداد کم؟! مردم ما مومن هستند. شما توی بلندگو بگو حاج آقا از قم اومده، مردم مییاند.
- نه حاج اقا مردم این جا سه دسته هستند و هر سه با هم قهرند. این مسجد هم چهار ساله توسط خیری ساخته شده اما مردم بخاطر اینکه چشم دیدن هم رو ندارند، به مسجد نمی یاند. فقط روز عاشورا دور هم اینجا جمع میشند.
🔰 پس از نماز دونفره، خادم مسجد که جوان چوپانی بود، با اصرار منو به خونش دعوت کرد. شام رو مهمان او بودم. دوباره اصرار کرد که امشب هم پیش ما باش. گفتم: نه میزبان شاید منتظر باشه. گفت: نه نگران نباش.
من هم وقتی به یاد آن صحنه اول حضور در روستا و منزل میزبان افتادم، روی برگشتن به اون خونه را نداشتم.
فردا صبح به مدرسه دبستان روستا رفتم. مدرسه راهنمایی و دبیرستانی نداشتند.
🔰مدیر مدرسه خیلی استقبال کرد و برای اولین بار در دوران تبلیغ، کلید مدرسه رو در اختیارم گذاشت و گفت: حاجی جون حتی عصرها می تونی اینجا کلاس بگذاری.
ادامه دارد...
〰️〰️〰️
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul
⭕️ زرتشت
💠 قسمت دوم: معما
🔰 چند روزی از حضورم در روستا می گذشت. هنگام نماز فقط من بودم و خادم مسجد. صبح ها و عصرها با بچه های دبستانی کلاس داشتم.
هر چه تلاش کردم و با مردم و بزرگان روستا صحبت کردم، فایده ای نداشت و حاضر به حضور در مسجد نبودند. یک شب در منزل یکی از اهالی مراسم شب های محرم را برگزار کردیم. اما تعداد مردم با توجه به جمعیت 150 خانواری روستا بسیار اندک بود. علت را که جویا شدم، گفتند: حاج آقا مردم این روستا همه با هم قهرند.
🔰 فکری به ذهنم خطور کرد.
در دبستان یک معما طرح کردم و گفتم: نفر اولی که این معما را حل کنه، ده هزار تومان جائزه تقدیمش میکنم. معما به نظر ساده می اومد و هر کسی احساس می کرد که می تونه اون را حل کنه.
فردا که بچه های دبستانی اومدند، همه گفتند: حاج اقا دیشب هر چه با پدر و مادرمون تلاش کردیم نتونستیم معما را حل کنیم. بلافاصله گفتم: پس مقدار جایزه شد بیست هزار تومان.
بچه ها این سوال را شاید بتوانید با کمک معلم هایتان حل کنید. کشیدن چهار خط راست، بدون برداشتن دست که این 9 نقطه را قطع کنه، مساله ای است که برای معلم ها آسون تره. اما باید به معلم های مقاطع بالاتر مثل دبیرستان روستای کناری هم مراجعه کنید.
0 0 0
0 0 0
0 0 0
🔰 بچه ها برای اینکه زودتر معما را حل کنند، پس از مدرسه به خونه رفته بودند و از برادرها و خواهرانی که به روستاهای اطراف برای مدرسه میرفتند، معما را پرسیدند.
چند روزی گذشت.
از کوچه ها رد میشدم. مردی به دنبالم آمد و منو به خونش دعوت کرد. به خونش رفتم. پس از چایی گفت: حاج اقا جواب این معما چی می شه؟
- کدوم معما؟؟
- همون معما که گفتید 50 هزار تومن جایزه داره
- خب شما از کجا شنیدید؟ من این رو فقط در مدرسه دبستان مطرح کردم. مگه شما بچه مدرسه ای داری؟!
- حاج اقا اینجا زود حرف ها به هم می رسه.
- خب اگه جواب سوال را بدم که دیگه جایزه ای نداره. بهتر نیست با خانواده تون امشب هم تلاش کنید تا این معما را حل کنید و از حاج اقا 50 هزار تومن جایزه بگیرید؟
🔰 خدا رو شکر پس از چند روز تعداد مردم در مسجد کمی بیشتر شده بود. یک روز قبل از نماز مغرب، یک مرد 50 ساله اومد و مرا به گوشه ای از مسجد کشید و آروم در گوشم گفت:
- حاج آقا جواب اون معما چی می شی؟؟
- خدا خیرت بده فکر کردم سوال شرعی داری! این سوال رو برای بچه ها مطرح کردم. به خدا این معما نه نفعی برای این دنیا داره و نه اون دنیا
50 هزار تومن به زور تو جیبم گذاشت و
گفت:
- حاج آقا چند روزه همه ما تو خانه مشغول تلاش برای حل این معما هستیم.
- نه عزیز من. بیا این پول را بگیر.
بلند در مسجد گفتم: هر کس این معما رو حل کنه، صدهزار تومن جایزه داره.
...
🔰 بعد از نماز، خادم جوان مسجد در گوشم گفت: حاج آقا این مرد سبیل کلفت از ابتدای ساخت این مسجد اولین باره که مسجد اومده. چطوری امشب به مسجد کشوندیش؟!
ادامه دارد...
#خاطرات #تبلیغ
〰️〰️〰️
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul
کشکول شیخ رفیع
⭕️ زرتشت 💠 قسمت دوم: معما 🔰 چند روزی از حضورم در روستا می گذشت. هنگام نماز فقط من بودم و خادم مس
یک چالش،
به اولین عضو کانال که معمای خاطره بالا رو حل کنه، جایزه ای تقدیم میشه. 😁
جواب هاتون رو به خصوصی ادمین بفرستید.
منتظر زیاد شدن جایزه هم نباشید. 🤣
⭕️ زرتشت
💠 قسمت سوم و پایانی: پانتومیم در مسجد
🔰 مردم به حرمت امام حسین، شب هشتم، نهم و عاشورای حسینی، به مسجد اومدند و جوان ها بخاری مسجد رو راه اندازی کردند.
🔰 شب بین دو نماز به ذهنم رسید برای این مردمی که مدت ها به مسجد کم محلی کردند، احکام غسل رو بیان کنم، پرده میان جمعیت را کمی عقب دادم تا زن ها حرکات من و پانتومیم من رو ببینند.
🔰 غسل رو عملی و بدون آب نشون دادم. پس از نماز خانمی آهسته از من پرسید: حاج آقا این اولین باره من غسل رو به این صورت یاد گرفتم. همیشه فکر میکردم بعد از شستن سر و گردن باید فقط دست راست و سپس دست چپم رو بشورم. من کلمه سمت راست و سمت چپ را دست می شنیدم. چه کار باید بکنم؟
🔰 اون شب وسط مراسم عزاداری، اون جوان رو دیدم که روز اول به من گفت زرتشتی است و اهل مسجد نیست.اون چنان محکم به سینه می زد که انگار میخواد سینه ش رو بشکافه. فهمیدم همه ش سرکاری بوده و عاشق امامش است.
#خاطرات #تبلیغ
〰️〰️〰️
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul
🔴 روشی نوین جهت تبلیغ معارف اسلامی با استفاده از فضای مجازی
💠 یکی از راه های تبلیغ معارف اسلامی بهره گیری از سایت کوچ سرفینگ است.
www.couchsurfing.com
چند نکته در این خصوص:
🔶 1. توریسم مذهبی یکی از راه های موثر تبلیغ دین و مذهب است. حضور در اماکن مذهبی برای یک فرد غربی تجربه ای ناب است.
🔶2. برخی گردشگران ترجیح می دهند در بین مردم باشند و سبک زندگی و فرهنگ ایرانی ها را خود تجربه کنند. آنها بجای حضور در یک گروه و اقامت در هتل دوست دارند خود برنامه سفر را تنظیم کنند. آن ها خودشان به ایران می آیند و پیش از سفر در سایت کوچ سرفینگ زمان سفر را ثبت می کنند.
🔶 3. کوچسرفینگ ( CouchSurfing) یک شبکه اجتماعی گردشگری است که در زمینه «مهماننوازی و اقامت رایگان» فعالیت میکند.
این سایت در زمینه ایجاد و تقویت دوستی، تبادل فرهنگ و تجربه، کم کردن هزینهها و آسان شدن مسافرت فعالیت میکند. کوچسرفینگ زمینه آشنایی کاربران با یکدیگر را فراهم مینماید.
🔶 4. لازم نیست یک فرد را حتما به خانه راه دهید بلکه می توانید شهر خود را به او نشان دهید. می توانید ببینید گردشگر پیش از این مهمان چه کسی بوده و میزبان چه نظری در مورد او داشته و نگاهی به توصیهنامههای دیگران درباره او بیاندازید. هرچه تعداد توصیهنامههای مثبت بیشتر باشد، او مورد اعتمادتر است.
🔶 5. برخی ایرانی ها برای سفر به عراق و زیارت عتبات از این سایت استفاده می کنند و به راحتی میزبان خود در شهرهای مختلف عراق را انتخاب میکنند.
اما
✍️ محمود رفیعان
#تبلیغ #گردشگر #سایت #فضای_مجازی
~~
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul
🔴 تبلیغ با استفاده از کوچ سرفینگ
💠 چند سال قبل در سایت کوچ سرفینگ ثبت نام کردم و عکسی معمم از خودم در سایت بارگزاری کردم.
💠 این دوست هلندی پس از چند روز نوشت به ایران آمده و می خواهد در فلان تاریخ به قم بیاید و درخواست داد تا شهر قم را به او نشان دهم
به او کمک کردم تا در یک روز قم را ببیند.
💠 این نیز نوعی تبلیغ بود. دیدن و شنیدن فرهنگ ایرانی ها از زبان یک روحانی برای او تجربه ای جدید بود.
💠 او گفت: پس از فوت مادرم دچار افسردگی شدم. برای فراموشی این غم، سفر دور جهان را اغاز کردم. پدرم خرج سفر مرا داد اما گفت به هیچ وجه به ایران سفر نکن. بدون خبر دادن به پدر پس از چین، هند و پاکستان به ایران آمدم.
💠 پس از یک ماه حضور در ایران فهمیدم ایران امنیت و جاذبه های بسیاری دارد که در هیچ جای جهان نمی توان آن را دید. پس ا زچند روز اقامت در ایران، آن قدر از جذابیت های ایران به پدرم گفتم که او نیز پس از ماه ها دوری از من و البته برای دیدن ایران به اینجا آمد. شیراز را با هم ديديم اما بخاطر مشغله کاری مجبور شد به هلند بازگردد.
سایت کوچ سرفینگ (همانند فیسبوک) فیلتر است. مبلغین و فعالان گردشگری مذهبی بدون فیلتر شکن نمی توانند از آن استفاده کنند.
✍️ محمود رفیعان
#تبلیغ #گردشگر #سایت #فضای_مجازی
〰️〰️〰️
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul
هدایت شده از خبرگزاری حوزه
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 | بدون تعارف با طلبهای خاص با کارهای خاص
@HawzahNews | خبرگزاریحوزه
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اجرای زیبای «سلام فرمانده» به انگلیسی
Salam my mawla
Salam from the children of your mother Zahra
@BisimchiMedia
✅ دیار دور ایران شهر
قسمت اول: محرم و مراسم های خانگی
🔰در میدان 72 تن قم سوار اتوبوس شدیم. پس از 19 ساعت مسافرت به مقصد رسیدیم. مدیر اعزام تبلیغ با لبخندی مرموزانه گفت: حاج محمود روستای محل تبلیغت به شهر نزدیکه و تو رو انتخاب کردیم برای تبلیغ در این روستا.
💠سوار یک پژو شدم. از اینکه نزدیک شهر هستم و راحت تر می تونم از امکانات شهر استفاده کنم، خوشحال بودم. به یکباره وارد جاده ای خاکی شدیم و از بین درخت ها و چند جوب آب رد شدیم. وارد روستایی شدم که هر چند از لحاظ مسافت به شهر نزدیکه اما از جهاتی دوره.
🔶شب اول مثل همیشه خلوت بود. خودم بودم و مسجد. به سختی بلندگو رو روشن کردم و حضورم در روستا رو به مردم اعلام کردم.
🔷صبح روز بعد به تنها مدرسه روستا رفتم. ایام محرم بود.
سرودی کودکانه درباره امام حسین برای دبستانی ها خوندم و تشویق شون کردم که اون را حفظ کنند.
🔹به بچه ها گفتم: خب بچه ها عصر هم می توانید برای کلاس راس ساعت 4 به مسجد بیایید. اگر برادر یا خواهر راهنمایی و دبیرستانی دارید، هر کدام در فلان ساعت به مسجد بیایند.
🔸با اینکه جمعیت روستا بیش از 150 خانوار بود، جمعیت بچه ها در کلاس های عصر مسجد بسیار کم بود. حضور مردم در مراسم شب های محرم هم خیلی کم بود.
🔹 یکی از اهالی گفت: حاج اقا مردم شب ها مشغول هستند.
- چه کاری؟ مگه شب ها هم سر مزرعه میرند؟!
- مزرعه که نه. مراسم جوشکاری و منقل
🔸یک شب به همراه همان جوان به خانه تک تک بزرگان روستا مراجعه کردم. ساعت مراسم خانه شان را با هم هماهنگ کردیم که پس از مراسم شون، به مسجد بیاند. حتی تهدید کردم ممکنه پیش از مراسم مسجد خودم دنبالتون می یام و ممکنه مراسم جوشکاری تون نصفه نیمه بمونه.
〰️〰️〰️
در کانال کشکول شیخ رفیع عضو شوید
@kashkooul