eitaa logo
کشکول بصیرت
835 دنبال‌کننده
65.1هزار عکس
59.9هزار ویدیو
665 فایل
فَبَشِّرْ عِبَادِ¤ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَاب (زمر۱۷/۱۸) رویکرد: بصیرت افزایی،روشنگری،تحلیل مسائل روز
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨 از زبری فرش به موکت پناه بردم !!! حجت الاسلام ره : 💠در اینجا بر خود واجب می‌دانم ، که این را شهادت بدهم که زندگی داخلی حضرت ، بسیار ساده است . نه از باب اینکه رهبر عزیز انقلابمان به این حرفها نیاز داشته باشند ، بلکه وظیفه خود می‌دانم تا این مهم را به مردم انقلابی ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلعم . در منزلشان بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند . خانواده ایشان روی زندگی می‌کنند . روزی منزل ایشان رفتم یک فرش مندرس آنجا بود ، که از زبری آن به موکت پناه بردم. 📰 روزنامه جمهوری اسلامی ، ۷۳.۱۱.۱۳ 📚 گلهای باغ خاطره - حسن صدری مازندرانی @Tanhamasirikerman
🚨 چرا دعوت نکردند ؟! 🔘 حجت الاسلام مروی : 💠 من یک مورد سراغ ندارم ، خدمت ایشان ( رهبر انقلاب ) رفته باشم و راجع به یک روحانی یا کسی صحبت کرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه ، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نکنید. من سراغ ندارم . با اینکه زیاد هم رفتم و عمدتاً این جور افراد را سراغشان رفتم و فرمودند: بروید سراغشان و به آنها کنید. در همین سفر مشهدِ سال گذشته ( اردیبهشت سال ۸۶ ) دیدار علما با ایشان بود . همه علما و برجستگان حوزه مشهد بودند. اما یکی از آقایان و علمای مشهور مشهد در جلسه ما نبود. ببینید ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند: چرا فلانی نبود؟! عرض کردم: مثل اینکه ایشان به خاطر سوابقی که داشته ، چون می گفتند مقداری با دستگاه حکومت در زمان ارتباطاتی دارد ، دعوتش نکردند. حضرت آقا فرمودند: چرا نکردند؟! 📰 ویژه نامه تداوم آفتاب ( روزنامه جام جم ) ، مرداد ۱۳۸۷ 🇮🇷 کانال قرارگاه اساتید و طلاب انقلابی 🍂@gharar_a
🚨خاطره رهبر انقلاب از نابینا شدن پدرشان و یک نیمه شعبان متفاوت 💠 مرحوم والد ما در ســال ۱۳۴۲ دچار شدند، که منجر به ایشان شد. چشم ایشان به مدت سه، چهار سال اصلا جایی را نمی‌دید. تا این‌که در ســال ۱۳۴۵ چندین بار ایشان را برای معالجه از به بردیم. در یکی از مراجعات، چشم پزشکی گفت:« من چشم ایشان را  می‌کنم و امید بهبودی هست.» در آن زمان هفتاد، هفتاد و پنج سال سنشان بود. به هرحال نگذاشتند در بیمارستان بمانیم. گفتند:«عمل می‌کنیم، شما فردا بیایید». از بیمارستان بیرون آمدیم. من خیلی و ناراحت بودم... آن روزها، منزلی نزدیکی یحیی داشتیم. نزدیک منزل که رسیدم... دیدم آنجا را کرده اند. یادم آمد است. چند روزی از بس مشغول بودم، نیمه‌ی شعبان به کلی فراموشم شده بود. تا یاد نیمه‌ی شعبان افتادم، . از کوچه‌ی و باریکی باید می‌گذشتم تا به منزلم برسم. ناگهان به من دست داد و بنا کردم به و  جستن. در آن کوچه، حال توسل پیدا کردم. کمی که آرام گرفتم، دیدم اضطرابی که داشتم به کلی از بین رفت. فهمیدم که حال خوب می‌شود. یعنی حس کردم که آن توسل، کرد... صبح روز بعد که به رفتیم، فهمیدیم که چشم های ایشان خوب شده است؛ آن هم بعد از چند سال که عارضه داشت و هیچ امیدی به وجود نداشت! بعد از آن سال - سال ۴۵ - ایشان مدت بیست سال دیگر زنده بودند و تا آخر عمر هم می‌کردند. 🇮🇷 کانال قرارگاه اساتید و طلاب انقلابی 🍂@gharar_a