eitaa logo
~سیرک‌‌کوچک‌اقای‌دلقک'𖦹
70 دنبال‌کننده
64 عکس
111 ویدیو
0 فایل
به سیرک جست خوش اومدین. قوانین: _لباس کار(لباس دلقکی) بپوشید. _دماغ قرمز یادتون نره. _بیل و کلنگ بیارید برای چال کردن پادشاه. _فاصله اجتماعی رو هم رعایت کنین من زن دارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم چم شده.
ولی یچیزیم هست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
~سیرک‌‌کوچک‌اقای‌دلقک'𖦹
ولی نمیدونم چی بگم‌.
هرچی که عشقت میکشه رو بیا به من بگو چرت و پرت فح//ش هر چی...
هدایت شده از {کشتارگاه‌خانوم‌دلقک}
نگاهی به دیوار های خانه ام انداختم بی جان،اسم او روی تک تک سانت های دیوار ها با خون نوشته بود عشقی که به جنون ختم شد؟نمی‌دانم... دیوانگی تمامی وجودم را در خود غرق کرد و اورا کشتم...بلی کشتم و هیچ پشیمانی ندارم دروغ است. به عقب میروم و دیوار هارا چنگ میزنم همه جا است...ارزو میکنم تمام نابود شود...اما دلتنگش میشوم...مانند بیچاره ای به خیابان میروم و انقدر زجه میزنم تا ذره ای از وجودش را در جایی از گیاهان زیبای لب خیابان پیدا کنم...موی ابی اش برایم همانند دریا بود من احمقم..به قدری که خودم نیز نمیدانم چه کارهایی از دستان کثیفم بر میاید...خون روی دیوار خون الورا نیست،خون خود من است.. دست هایم را قطع کردم دست هایی که اورا کشته بودند تنی که جان او را گرفته بود باید تکه تکه میشد...اما وجودش را ندارم...روی زمین می افتم و به مچ هایی که دیگر انگشت ندارند خیره می‌شوم داد میزنم"آلورا!اشتباه کردم!بیا بگو‌ زنده ای...خواهش میکنم الورا!فقط یک ثانیه میخوام ببینمت همین" نگاهی به اطراف انداختم هیچ اثری نبود سکوت خانه را پر کرده بود ارام به سمت حمام قدم برداشتم لباس هایم را از تن کندم و توی وان نشستم درون آیینه به خودم خیره شدم لاغر شده بودم خیلی لاغر.‌‌..استخوان دنده هایم طوری بیرون زده بود که با هر تکان در فکرم میدانستم الان است که گوشتم را پاره کند...معده ام خالی از سکنه بود..از شبی که از پیشم رفت خودم را لعنت کردم و ذره ای غذا نخوردم...نه که خودم را اذیت کنم...از گلویم پایین نمی رود انقدر عاشقش بودم که به جنون کشیده شد انقدر احمق بودم که اورا با دست خودم کشتم این انگشتانی که ماشه را کشید روی پای زیبای او به سرش نزدم نزدم چون نمیخواستم بکشمش و این کار را نکردم تیر را زدم و تیر بعدی جایگاهش را در سرم حفظ کرد..چقدر در این حادثه از من ترسید؟ نگاهی به در می اندازم که او می اید روی ویلچر نشسته است چشمانش رنگ‌خون گرفته و با انگشتان لاغر و نحیفش سعی دارد انها را انقدر بخاراند که از جا در بیایند نمی‌فهمد من اینجا ام..اما به اسمش روی دیوار ها نگاه میکند خشکش می‌زند و دست خط من را می‌شناسد من روحی سر گردان در حمام نگاهش میکنم او نگاهش را به سمت حمام می‌کشاند با اینکه مرا نمی‌بیند اما می‌دانم بوی من توهم زا است توهمی که او فکر میکند ساخته ذهنش است و فقط خودم میدانم که واقعی است من اینجا ام پیش تو الورا اما فکر کن توهم است چون دراکو دیگر جان ندارن فقط روحی ست عاشق و سرگردان. https://eitaa.com/joinchat/2322925208C2c182945e1