eitaa logo
{سیرک‌کوچک‌آقای‌دلقک}
85 دنبال‌کننده
142 عکس
257 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
پروف چنلت🛐
خاستم بگم صفحه ۲۰۷ مرگ پشت دروازه ها 🛐🛐🛐🛐🛐
اهم اهم.خوش اومدین به کشتارگاه نازا اینجا بهتون یاد میدم چجوری شکنجه کنید و به بدترين شکل ممکن انتقام بگیرید =)) برای ورود دو قانون و یک نکته داریمم: _اول قهوه. _حتما دماغ قرمز همراهتون باشه. _ورود دایناسور ها آزاده. https://eitaa.com/joinchat/2322925208C2c182945e1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  {کشتارگاه‌خانوم‌دلقک}
تیودورا سرش را تکان داد دست ها از میان شانه هایش بیرون امده و به دور دهانش پیچیدند شوالیه فریاد کشید"تیو؟!نمی‌خواهی بیان کنی؟!" چشمان مست تیو چرخید موهای پریشان و زردش داخل چشمانش می‌رفتند و مژه هایش را بهم می‌ریختند حاله ای نارنجی دور چشمانش را گرفته بود و مردمک چشمانش در بالاترین جای ممکن قرار گرفته بود دست هایی قرمز با ناخن های بلند و خونی دور دهانش را گرفته و مدام میچرخیدند تیودورا دادکشید"هی تو اینهارا نمیبینی؟" شوالیه زانو زد و شمشیرش را در غلاف گذاشت"بله بانوی من." تمام شوالیه های تنومند از این روی او وحشت داشتند قدرت این دختر از تمام شوالیه ها و پادشاهان درموندارزاد بیشتر بود...همه از دست های شانه هایش می‌ترسیدند و میدانستند"اگر انها را ببینی.دیگر خودت را نمیبینی." تیودورا مرد را گرفت و کشید شوالیه رو زمین کش خورد و به پاهای تیودورا رسید تیو خم شد و در گوشش گفت"عشق ناریژا عشق همه چیز رو خراب میکنه." ناریژا چشمانش گشاد شد اری او عاشق ملکه بود؛اما به هیچ کس نگفته بود ناریژا زمزمه کرد"چجوری...؟!" تیودورا خنده سر داد"نگاهت ناری نگاهت از صد تا دهان پر حرف تره وقتی نگاهم میکنی چشمات برق میزنن شونه هات از حالت خمیده در میان و رعشه تمام وجودتو میگیره تو فکر میکنی ملکه ات کوره ناریژا؟!" شوالیه میلرزد"خیر بانوی من." تیو سر تکان میدهد"حالا برای من تکرار کن عزیز ترینم.مجازات عشق و عاشقی چیست؟!" ناریژا میلرزد باورش نمیشود که تیو.. در این حد بی رحم است اما این بی‌رحمی فقط ناریژا را عاشق تر میکند شوالیه همیشه ملکه اش را بی عیب می‌بینید ملکه منتظر نگاهش میکند شوالیه می‌گوید"اعدام بانوی من.کندن سر و آویزان کردن دربالای تخت ملکه." تیو سر تکان میدهد و با یک حرکت دست هایی که از شانه هایش بیرون امده را دور گردن شوالیه می‌پیچد از زمین بلند میشود و شوالیه با ناله ای سرش میفتد به روی زمین. غلت میخورد جلوی پاهای تیو،ملکه سرش را خم میکند لب هایش را روی لب های بی جان سرد و یخ زده شوالیه قرار میدهد اورا می‌بوسد اشک از چشمانش مانند بزرگترین و پر اب ترین رود جاری میشود شوالیه اشک از گوشه چشمانش می‌ریزد قلب ملکه سوراخ میشود و خون می‌پاشد روی صورت ناریژا اورا در آغوش میگیرد"نمیخواستم نابودت کنم....من جهان خودمو به نابودی نمیکشم.. ولی اگه کشیدم خودمم تا تهش باهاش میرم.." و اخرین نفسش را روی پیشانی ناریژا می‌کشد.
از بینظیریش نمیدونم چی بگم.🛐