eitaa logo
شیرچای
175 دنبال‌کننده
79 عکس
29 ویدیو
5 فایل
”شیرچای، سیروپ تافی، و کمی شربت اَفرا.“ کمرنگ. آرام. تازه https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5kbr7ft&btn=جعبه.سوهانی.حیاة.جای.پیامه
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شیرچای
کی به زیبایی او گل می‌رسید؟ پیش او یوسف خجالت می‌کشید...
می‌دانی، حیاة، دلم برایت تنگ است؛ آن‌قدر که حریر انگشت‌های قلمی‌ات را با روغن‌های گرم می‌بوسم، برایت سوفله‌ای داغ می‌کنم و هرچه بخواهی، اشکدانم لبریز توست. مهجور، تکیه داده‌ به کوهستان‌های شمالی و زره‌پوش خارهای سخت؛ به آن رطوبت سردی که خونِ رقیقت را از تن می‌گیرد. آه، اگر روزی خون تو بریزد، اگر ذره‌ذره از تنت دور شود، نمی‌دانی چه بلایی بر سر من می‌آورد؛ هوش از سرِ کله‌ام می‌برد. من بر زخم‌هایت سماق می‌پاشم، بر سرخی تنت نمک می‌زنم و به هر چکه‌ای که از تو جدا شود، حسرت می‌خورم، آخ چه شکوهی اگر زانو زده بر خالقت به خاک افتاده باشم! من او را خواهم کشت، حیاة. راهزن حال‌های هاله. سینه‌ی چپت را خواهم شکافت تا جای برگ‌گل‌ها باز شود؛ او را از میان خواهم برد و خونِ ساقه‌ی ناامید را بر تن حمالش خواهم ریخت. بعد، تو را آرام خواهم کرد؛ غُسل شربتینت می‌دهم، لب‌هایت را از شیرینی پُر می‌کنم و می‌گذارم تمام آنچه از تو ریخته، دوباره در خاکسترم جمع شود. ”آفت این در هوا و شهوت است ورنه اینجا شربت اندر شربت است“
گُر درونم از تن داغت گوش و زبون من کر و لال روح سبک‌تر از پر کاه روی من و لب از لب یار دو آتیشه عین قبلنا قالیچه بین چمن‌ها خالی شه قر کمرها نه بازیچه سیل خبرها چه تقلایی لا تقلا؟ جدول‌ها زیر جدل‌ها با تبرهایی که از طلان آشیونه کلاغ‌ها رو دکل‌هان همه امیدمی تو هوام دم تو می دمید پی بهانه برای روییدنی فدای لب بوسیدنیت نوای قلب تو سینمی تو قامت یک اسیر سرم رو به دامنت بپذیر نجابتت چه اصیل لطافت یه نسیمی که می‌وزید.
وقتی روح زن رو ببيني می‌تونی آرزوش کنی در ادبیات گفته می‌شه زن اثیری، آرزویی! بوف کور هدایت: روان شقه شده بین «زن اثیری و زن لَکاته» کاشف ناخودآگاه هر مرد ایرونی‌ست، یک زن برایش پاک دامن‌ترین آدم مُمکنه و بالافاصله که با مردی بخنده تبدیل می‌شه به لکاته‌ای که داشته به همه توجه نشون می‌داده! اکتای براهنی
فاطمة الزهرا اُمی، و اَبی قاصم الکفر بِبدر و حُنین عَبَدَالله غلاما یافِعاً؛ و قُریش یعبدون الوَثَنَین یعبدون اللاتَ و العزی معا؛ و علی کان صلی القبلتین فأبی شمس، امی قمر فأنا الکوکب و ابن القمرین فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که، کمر کفر را در بدر و حنین شکست. و پدرم – علی- در حالی که نوجوانی بود خداوند را پرستش می‎کرد در حالی که قریشیان آن دو بت را می‎پرستیدند آنها لات و عزی را با هم می‎پرستیدند در حالی که پدرم – علی- بر هر دو قبله – مکه و قدس – نماز گزارده بود پس پدر من خورشید است و مادرم ماه و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید
هدایت شده از شب‌های‌حوّا.
چرا خدا انسان رو آفرید؟ _ تا آیینه‌ی خالق باشه.