گُر درونم از تن داغت
گوش و زبون من کر و لال
روح سبکتر از پر کاه
روی من و لب از لب یار
دو آتیشه عین قبلنا
قالیچه بین چمنها
خالی شه قر کمرها
نه بازیچه سیل خبرها
چه تقلایی لا تقلا؟
جدولها زیر جدلها
با تبرهایی که از طلان
آشیونه کلاغها رو دکلهان
همه امیدمی
تو هوام دم تو می دمید
پی بهانه برای روییدنی
فدای لب بوسیدنیت
نوای قلب تو سینمی
تو قامت یک اسیر
سرم رو به دامنت بپذیر
نجابتت چه اصیل
لطافت یه نسیمی که میوزید.
وقتی روح زن رو ببيني میتونی آرزوش کنی
در ادبیات گفته میشه زن اثیری، آرزویی!
بوف کور هدایت:
روان شقه شده بین «زن اثیری و زن لَکاته»
کاشف ناخودآگاه هر مرد ایرونیست، یک زن برایش پاک دامنترین آدم مُمکنه و بالافاصله که با مردی بخنده تبدیل میشه به لکاتهای که داشته به همه توجه نشون میداده!
اکتای براهنی
فاطمة الزهرا اُمی، و اَبی
قاصم الکفر بِبدر و حُنین
عَبَدَالله غلاما یافِعاً؛
و قُریش یعبدون الوَثَنَین
یعبدون اللاتَ و العزی معا؛
و علی کان صلی القبلتین
فأبی شمس، امی قمر
فأنا الکوکب و ابن القمرین
فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که، کمر کفر را در بدر و حنین شکست.
و پدرم – علی- در حالی که نوجوانی بود خداوند را پرستش میکرد
در حالی که قریشیان آن دو بت را میپرستیدند
آنها لات و عزی را با هم میپرستیدند
در حالی که پدرم – علی- بر هر دو قبله – مکه و قدس – نماز گزارده بود
پس پدر من خورشید است و مادرم ماه
و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید