هدایت شده از پیرمرد
با بند بند وجودم ازت متنفرم داداش. هم از تو، هم از تمام کسایی مثل تو. ریدم تو مرام و منش تون. ریدم تو اون فرهنگی که شما ها رو پس انداخته. ریدم به سر تا پاتون که برای زن زندگی آزادی، 4 ماه و خرده ای تعطیل کردین، ولی بخاطر 160 نفر شهید مینابی حتی یه تسلیت نگفتید (لااقل من نشنیدم) و سمت قاتل مردمتون وایسادید. ریدم به اون فکر نداشته تون که برای عقیده تون حاضر نشدید چندماه تحمل کنید و زود برگشتید. ریدم تو قیافه تو، و اون رفیق حال بهم زنت، و اون زن حال بهم زن ترش، و تمام کسایی که با شما کار میکنن و متاسفانه قبلا ما هم نگاهتون میکردیم و دوستتون داشتیم.
پ ن برای کسایی که وصل نیستن: این بزرگوار ها خیلی وقته برگشتن. این ویدیو نمیدونم چندمشونه.
حالم به هم میخوره توی هوایی نفس میکشم که این سلطنت طلبهای لَش توشه، مردمی یکسره ناراضی و ناشکر و وطنفروش، انرژی منفی بین ما میچرخه!
هدایت شده از شهاب پارسا
بهخدا سوگند، در طول زندگی مشترک من با فاطمه، تا هنگامی که از دنیا رحلت کرد، وی را هیچگاه ناراحتوعصبانی نکردم و او را به کاری برخلاف میلش وادار نساختم. او نیز در این مدت، مرا ناراحتوعصبانی نکرد و در هیچکاری برخلاف خواست من گامی برنداشت! روابط ما آنچنان صمیمی بود که هرگاه محزون و اندوهگین میشدم، فقط تماشای چهرهی فاطمه میتوانست اندوه از قلبم بزداید و با نگاه به رخسار فاطمه بود که غمها را از یاد میبردم...
علیاززبانعلی | محمد محمدیان
یه بیو از خودت میدی
”حیات بیست سالمه به شرط حیات و لطف پرودگارم تیر ماه وارد بیست و یک میشم، علوم تربیتی میخونم، توی پلاتو بازی و اجرا میکردم قبلاً کلی سینما رو دوست دارم* ادبیات و شعر.
اصالتاً اهوازی اما اونجا زندگی نمیکنم“