eitaa logo
کرامت
16هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1.3هزار ویدیو
15 فایل
﷽ ♦️ کرامت؛ کانون رشد و آموزش مربی تراز انقلاب اسلامی 🔶️ روابط عمومی @keraamat 🔶️ پیام رسان بله: https://ble.ir/keraamat_ir 🔶️ اینستاگرام: instagram.com/keraamat_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
جات خیلی خالیه مردِ من 🏡 اربعین امسال هم رسید. این اواخر که سرت گرم پروژه‌ها بود و فشار کاریت بیشتر از قبل شده بود، کم همدیگه رو می‌دیدیم. از دیر برگشتن‌هات به خانه غصه می‌خوردم. از وقت مشترکی که داشت کمتر می‌شد. 💌 این چند روز که نیستی و زائری، جات خیلی خالیه مرد... . ☀️الهی که سفر بعدی ما هم جا نمونیم... . ☀️الهی که خانوادگی بریم... . 🦋دوستت دارم: ...... ۱ شهریور ۰۳ ۱۷ صفر ۴۶ 🏡زندگی را می‌شود قشنگ‌تر ساخت. آجر به آجر... خشت به خشت... . 💌 گاهی حالم را دقیق‌تر برای همسرم می‌نویسم. 👀 گاهی بیشتر نعمت‌ها را می‌بینم و الحمدلله می‌گویم. ☀️... 📖 🕌 @keraamat_ir
کرامت
جات خیلی خالیه مردِ من 🏡 اربعین امسال هم رسید. این اواخر که سرت گرم پروژه‌ها بود و فشار کاریت بیشت
😩 دیگه تحمل این یکی رو ندارم عازم عتبات که شدی، شروع کردم به نوشتنِ خاطرات و فکرها و سوالاتی که می‌آیند و می‌روند: زائر؟! زیارت؟! عملی مستحب که گاهی با نارضایتی خانواده و دیگران، شروع می‌شود و به رضایت امام و خدا ختم نمی‌شود! ماندنمان با هم و زیارت نرفتنت را نمی‌خواستم. محسن مکلف شده بود و بیشتر از قبل به این سفر نیاز داشت. با پای شکسته مهدی هم که آمدنم منتفی بود، هرچند دلایل دیگری هم برای نیامدنمان داشتی! برای نیامدن و رفتنتان فداکاری نکردم. تو بیشتر از من محتاج این سفر بودی. پدر‌بودن و مشغله‌های دنیا نیازت را به این سفر بیشتر می‌کرد. نگرانی‌هایت را می‌فهمیدم و بیشتر اصرار کردم به رفتنتان‌. زن‌بودن و مادری عجین شده با کندن از دنیا، من از همینجا هم زائرم؛ اگر خدا بخواهد، وقتی شیشه‌های شکسته بطری آب و مربا را جمع می‌کنم، وقتی مورچه‌ها و خوراکی‌های پخش‌شده در جاهای مختلف خانه را دنبال می‌کنم و سلامی می‌دهم، شاید من هم زائر باشم. وقتی با نخوابیدن‌ها و بهانه‌گیری‌های محمدحسن وصل می‌شوم به شب‌های سخت زینب (س) با کودکان، وقتی با افتادن‌های چندباره و اشک‌هایش یاد طفلان مسلم و علی‌اصغر و... می‌افتم شاید من هم زائر باشم. می‌نوشتم و فکر می‌کردم. فکری شده بودم. یاد دست‌نوشته راحله (دوستم) از سفرش افتادم. یاد صورت دخترش. نوشته بود: «رقیه داشت می‌دوید که برسد به بابا، افتاد روی زمین، گوشه چشمش زخم شد، بس که زمین این‌جا داغ بود، صورتش کبود شد؛ اما هنوز گوشواره به گوش دارد». یاد قدم‌های اسرا می‌افتم و روز و شب‌های خرابات. یاد اولین زائر این مسیر و همه زائرین بعدی، آن‌هایی که برای رسیدن به امامشان از جان خود هزینه می‌کردند. چه دلدادگانی که در همین راه، شهید شدند. یاد تحمل اندکم می‌افتم و سختی‌های کوچک ... 🏡زندگی را می‌شود قشنگ‌تر ساخت. آجر به آجر... خشت به خشت... 💌 کم طاقت که می‌شوم، یاد سختی‌ها و مصایبتان، شرمنده‌ام می‌کند. ☀️ دیدن مصیبت، پشت مصیبت، کار سختی است. دیدن و شکر‌کردن، سخت‌تر. ☀️ مصایب امروز دنیا کم نیستند، مصیبت هرچه بزرگتر، میدان رزم هم وسیع‌تر... مبارزی قوی باید بود. ☀️ 📖 🕌 @keraamat_ir
کرامت
😩 دیگه تحمل این یکی رو ندارم عازم عتبات که شدی، شروع کردم به نوشتنِ خاطرات و فکرها و سوالاتی که می
برو بابا... لایق نیستی😒 عکس‌های خانوادگی پیاده‌روی اربعین را بالا و پایین می‌کنم. این‌جا از طفل تازه به‌دنیا آمده هست تا پیرزن و پیرمردهای بیمار خوابیده روی تخت. رفقا هر کدام یکجور خودشان را به این مسیر می‌رسانند. برای بعضی‌ها از محالات است که سالی بیاید و به زیارتت نیایند. هر کدام نسخه‌ای داشتند برای زائر شدنم. هنوز از نزدیک ندیدمت، تصورش هم گلویم را پر بغض می‌کند و صورتم را پر اشک... مرد است دیگر، راضی نمی‌شود که سختی زن و بچه‌های کوچک را ببیند. معمولاً هر سال چندباری می‌گویم و تلاش‌هایی می‌کنم؛ ولی تا به حال قبول نکرده. من هم اصرار نمی‌کنم. از همین‌جا هم می‌شود سلام داد و زیارت کرد. زیارت از مسیر نارضایتی همسر، زیارتی بدون تمرین ولایت است. انتخابی سخت و سوزناک، که حتماً لازمش دارم. مگر می‌شود شما بطلبید و همسر، باز هم راضی نشود؟ مگر می‌شود که لایق باشم و روزی‌ام نشود؟ مگر می‌شود یاد مصایب این خاندان افتاد و فکر کرد: «با نرفتن و نچشیدن این راه، خودمان بزرگیم! و بچه‌ها را تربیت می‌کنیم!» این‌جا که گرد و غبارش هم توتیای چشم هاست، این‌جا که اخلاص و محبت و خدمت و حب و بغض‌ را زندگی می‌کنند، یک هفته‌اش چنان بزرگ می‌شوند که... 🏡زندگی را می‌شود قشنگ‌تر ساخت. آجر به آجر...خشت به خشت... 💌 به قطره اشک گوشه چشمم، دلخوشم. ☀️ برای نزدیکترشدن به شما، باید خوب‌تر باشم. ☀️ اذن دخول... روز ورود... چه رزقی از حسین (ع) می‌خواهم؟ ☀️ 📖 🕌 @keraamat_ir