- من پدر نامهربانی نیستم محمّد، و بازداشتِ به خشونت را هم دوست نمیدارم؛ امّا بدان که کتاب، دریاییست، و نوجوانِ اسیرِ کتاب، به دریازدهیی ناآشنا با شنا. تو، بیشک، غرق خواهی شد.
- غرقیست شیرین؛ شیرینترین غرق _ اگر مقدّر شود.
- هنوز بر ساحل ایستادهیی و از «غرقِ شیرین» سخن میگویی. هنوز شوری و تلخیِ دریا را نچشیدهیی و خوفِ فرو رفتن را حس نکردهیی.
[ مردی در تبعید ابدی ]
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
کاو به تأییدِ نظر حلِّ معمّا میکرد
دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
واندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد
بیدلی در همهاحوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
اینهمه شعبدهٔ خویش که میکرد اینجا
سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیضِ روحُالقُدُس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پیِ چیست
گفت حافظ گلهای از دلِ شیدا میکرد . .
هدایت شده از |طریقِطلب🇮🇷|
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما . .
چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تاروپود همه افلاک، نخ معجر توست!
_ دخت امیرالمؤمنین ✨