eitaa logo
|طریقِ‌طلب🇮🇷|
29 دنبال‌کننده
66 عکس
18 ویدیو
8 فایل
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید ! نوشته‌های یه کارشناس فلسفه و کلام اسلامی؛ همچنین طلبه و مربی تربیتی نوجوان ☁ توسعه فردی هم تدریس میکنم :)
مشاهده در ایتا
دانلود
- اللّهم بارك لمولانا صاحب‌الزمان "عجلّ‌الله‌تعالیٰ‌فرجه" -
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما . .
هو المجیب الدعوات :)
واسه شمایی که حتی استخون‌ شکسته‌ها رو جوش میدی؛ بَند زدنِ این تیکه‌های دلِ نازک‌‌‌تر از چینیِ ما که کاری نداره، نه؟
وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ و چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند، مى‌گويند: «ايمان آورديم »، و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند، مى‌گويند: «در حقيقت ما با شماييم، ما فقط [آنان را] ريشخند مى‌كنيم.»
و خوشا به حال ستارگان :)
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظهٔ سختی که تن‌ها تنها می‌شوند؛ صدا در گوشم میپیچد،
"همه ساکت میخوان تلقین بخونن"
… دست مرا هم بگیرید اعتقاداتم چون شما آنقدر قوی شوند که جانم را بدهم برای‌ـشان.
پای دلم مرا کِشاند بر مزار شهدای گمنام؛ بخواهم بهتر بگویم خواستند که رفتم. مقابل ورودی ایستادم، فاتحه‌ای هدیه کردم - که خودم به آن محتاج‌ترم تا شهدا -، نگاه گرداندم به دیوارهای مقبره، تصویر شما را دیدم که نوشته بودند : "طلبهٔ شهید" با همان لبخند همیشگی؛ انگار پس از مدت‌ها متوجه شدم چقدر دلتنگ و نیازمند نگاه برادرانه شما هستم. طالبِ حقیقیِ طریق شما بودی و آن‌ها که هم‌نشینید باهم. نه منِ نالایقِ
اصطلاحاً
شاگرد مکتب . . شرمگینم که از یاد برده بودم شما را، اما به یادم بودید و به روحم نشاندید که حواستان هست.. عزیزِ دلِ خواهرید :)
تشنه‌ام؛ تشنه‌ی دیدار، سبویی برسان ..
دلِ من تنگ علی، تنگ اذان نجف است ..
من به هم ریخته‌ام کاش که درهم بخری، گذری هم که بیایم تو ز من میگذری ..
از خستگی‌هایم می‌گفتم، از اینکه بعد از او جسمی بی‌جانم؛ سر گرداندم و نور سبز گلدسته‌های مسجد را دیدم، آرام دست بر سینه گذاشتم و سلامی هدیهٔ روح مُرده‌ی خودم کردم -به همان روایتِ محیی الموتی بودن‌ـشان- . گفت همین نور را میبینی؟ حسرت خیلی‌هاست یک نظر تماشایش، روزهایی که نمیبینم‌ـش بغض دارم از دلتنگی، انگار تمام خستگی‌هایم را با همین یک نگاه می‌خرند. سکوت کردم و بغض با لبخند چنگی شد بر گلویم. چه بیچاره‌ام که قدرتان را نمی‌دانم . . محبوبِ غریبِ قریبِ مایید :)