دیشب وقتی آخرین جلسهی هیئت ماه صفر رو برگزار کردیم، به محض اینکه روضه تموم شد و به دخترای خادم گفتم پذیرایی کنن، یکی از دخترهام که اولینبار هم بود میدیدمش اومد و گفت: خانوم میشه چند دقیقه باهاتون صحبت کنم؟ تأیید رو که دادم شروع کرد و برای اینکه اذیت نشه گفتم بیاد توی یه اتاق دیگه بریم و صحبت کنیم.. میگفت خانوم من خیلی خوشحالم که یه برنامهای بالاخره برای نوجوونها برگزار میشه، اما وقتی این همه هزینه میشه و وقت گذاشته میشه چرا اونطور موردپسند نوجوان و جوان نیست؟ بیشتر نوجوونهای الان اصلا طعم هیئت رو نچشیدن چون هیچ جا موردعلاقهٔ اونا نیست. خانوم منم به خاطر همین چیزا بود که الان چندوقتیه اینجا نیومدم، ما سنمون کم بود اما اگر کار میسپردن عالی انجامش میدادیم؛ ما رو کوچیک دیدن، بچه دیدن، ما هم دیگه نیومدیم. دوست داشتیم خودمون یه کاری بکنیم..
از دیشب تا حالا حرفاش توی سرم میچرخه..
|طریقِطلب🇮🇷|
دیشب وقتی آخرین جلسهی هیئت ماه صفر رو برگزار کردیم، به محض اینکه روضه تموم شد و به دخترای خادم گفتم
وقتی این حرفا رو زد اولین قدم رو برداشتم برای صحبت کردن. میخواستم اول دلش خالی بشه از این دلخوریا و بعد شروع کنم. بهش گفتم که خودمم وقتی همسنش بودم همین نظرم بوده، اما اگه همه بذاریم بریم و رها کنیم هیچی درست نمیشه. اطمینان دادم بهش که من روی چشمام میذارم همهٔ انتقادهاش رو و خیلی خوشحال میشم که بیان کنن. برای اینکه حس غریبگی نداشته باشه دخترای دیگهم رو هم صدا زدم و یه حلقه درست شد از بچهها. بهشون گفتم دخترا حرف دوستمون اینه، میگن حتی سخنرانی و مداحی رو هم دوست ندارن، نظر شما چیه؟ انگار که تا اون موقع خجالت میکشیدن، شروع کردن به گفتنش.. تلاشمو کردم که جمع باهم گرم بگیرن تا بتونن راحت صحبت کنن و الحمدلله شد. شنیدم و شنیدم و شنیدم و از دیشب بغض امان نمیده. چی میشه که اون آدمای میانسالی که چسبیدن به مسجد و مهلت نطق زدن به کسی نمیدن، فکر میکنن از این بچههای دهه هشتادی و نودی کاری برنمیاد؟ اینجوری آقای شهیدمون رو قبول دارن؟ یادشون رفته که آقای شهیدمون فرمودن همین دهه هشتادیا انقلاب رو به قله میرسونن؟
دلم گرفته، قلبم یه گوشه جمع شده از دیشب..
خدایا من میخوام دست این بچهها رو برسونم به خودت، به تو که برسن آروم میگیرن، کمکم کن.
دعای قنوت نمازهامون ❤️
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِيِّ، الصَّادِقِ الْوَفِيِّ، النُّورِ الْمُضِيءِ، خازِنِ عِلْمِكَ، وَالْمُذَكِّرِ بِتَوْحِيدِكَ، وَوَلِيِّ أَمْرِكَ، وَخَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ الْهُداةِ الرَّاشِدِينَ، وَالْحُجَّةِ عَلَىٰ أَهْلِ الدُّنْيا، فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَحُجَجِكَ وَأَوْلادِ رُسُلِكَ يَا إِلٰهَ الْعالَمِينَ..
آجرك اللّه یاصاحبالزمان "عجلاللهتعالیفرجهالشریف" 🖤
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۰ ثانیه غرقِ دریای رحمت خداشیم؟
با هم تکرارکنیم...
#لیل
@m_fayaz96
ما بین خودمان میگوییم مزد کارگر را تا عرقش خشک نشده باید داد؛ امروز و هربار دیگری که کاری کردم برای اهلبیت"ع" و نوجوانان، لمس کردم که خدا هم نمیگذارد عرق کار خشک شود، در لحظه مزد را میدهد. این حرفها را مِن باب بیان کار خودم نمینویسم، مینویسم تا یادم بماند هرچقدر من کوچک و قطرهام، لطف و کرمشان دریاست و بینهایت.
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_هفته_وحدت.pdf
حجم:
171.9K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت هفته وحدت
🔗 rahbar.ir/s/1864
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
|طریقِطلب🇮🇷|
گاهی دلم برای "من" میسوزه. قلبم میتپه براش. "من" پاک بود، بی عذر و تقصیر، اما آلودهش کردم. لیاقت
این روزها خیلی بیشتر دلم برای "من" میسوزه؛ نوجوانیش بود که پاک شده بود، پاکش کرده بودن. میخواست پرِ پروازش حبّ امیرالمؤمنین باشه. روزهای بلند رجب و شعبان رو روزه میگرفت و میگفت میخواد جبرانِ قبل از پاک شدنش باشه.. رفته رفته عددِ سنش که اضافه شده سیاهیها هجوم آوردن و تنها مونده بود گوشهٔ رینگ، فقط ضربه میخورد اما دفاعی نداشت؛ اینجا هم با "سلاحه البکاء" نجاتش دادن و یاد گرفت تنها نیست، صاحب داره. کم کم مشغلههاش زیاد شده، بغضهای زیادی اومدن توی وجودش و بالهای حبّـش رو سوزوندن، و مگه پرنده با بالِ نیمسوخته پرواز میکنه؟ "من" لیاقتش زیاد بود. گاهی بهش میگم تو حیف شدی، من از تو که امانت خدا بودی درست مراقبت نکردم.. امانتدارِ خوبی نبودم.. "من" هنوز زنده است، در تلاشم که گرد سیاهی رو از سر و روش بگیرم..
[ من میتونه منِ هر انسانی باشه،
به منِ خودتون فکر کنید ]