eitaa logo
کتاب جمکران 📚
9.8هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
2.6هزار ویدیو
129 فایل
انتشارات کتاب جمکران دریچه‌ای رو به معرفت و آگاهی بزرگترین ناشر آثار مهدوی ناشر برگزیده کشور فروش کتاب و استعلام موجودی 📞02537842131 ارتباط با مدیرکانال 09055990313📱 🧔🏻 @ketabejamkaran_admin ⏰ ۸ الی ۱۵ 🏢قم، خیابان فاطمی، کوچه ۲۸، پلاک ۶
مشاهده در ایتا
دانلود
❗️ مجموعه داستانی از سفر افراد مختلف به 📣 در تازه ترین اثر انتشارات کتاب جمکران 📙 🖋 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
🚨 📙 🖋 مجموعه نویسندگان به سرپرستی 📚کتاب مجموعه داستان کوتاهی است از آدم‌هایی که به سمت در سفرند. هر نویسنده سراغ دریچه تازه‌ای رفته و قصه آدمی را روایت کرده که به نوعی با زمان(عج) گره خورده است. از پارسای کوچک و بیماری پوستی عجیبش، تا دو دختر جوانی که خودشان هم نمی‌دانند چطوری سر از این کاروان یک روزه درآورده‌اند! همه و همه با زبانی روان و دل‌نشنین داستان زندگیشان به رشته تحریر درآمده است. برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒https://ketabejamkaran.ir/144678 📕 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
🔺۱۰ داستان کوتاه با موضوع امام زمان(عج) در منتشر شد. به گزارش خبرنگار فرهنگی انتشارات جمکران کتاب «اتوبوس فیروزه‌ای» را به سرپرستی و به همت ده نفر از نویسندگان اهل فن منتشر کرد. ادامه را اینجا https://tn.ai/3045922 بخوانید. 📙 🖋 مجموعه نویسندگان به سرپرستی برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🔗https://ketabejamkaran.ir/144678 📡 🔊 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
🗓 سالروز تأسیس به دستور (عج) 🔵... 📜هوا بود و دانه های درشت برف، را در آغوش خودش می‎گرفت. جمعی که در اتوبوس کنار هم نشسته بودند، نه دانه‌های برف را می‌دیدند و نه به دقت می‌کردند. فقط فکر و ذکرشان، چیزهایی بود که برای خودشان و شاید کسی که دوستش داشتند، می‌خواستند. و ، آدم‌هایی بودند که هر کدام برای خودشان قصه‌ای داشتند و بیان قصه آن‌ها، کار نویسندگانی است که برای نوشتن داستان‌های آن‌ها بی‌تاب بودند. اتوبوسی که رنگش شاید نبود، اما برای کسانی که در آن همراه مسافران بودند، از هر فیروزه‌ای درخشان‌تر و پررنگ‌تر بود... 📙 برشی از کتاب 🖋 جمعی از نویسندگان به سرپرستی 🛒 https://ketabejamkaran.ir/144678 📘📘📘📘📘 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabeJamkaran
😍داستانی از مسافران یک اتوبوس که قراری با امام زمان (عج الله تعالی فرجه) دارند. 🔶کتاب به چاپ دوم رسید. 🖋نویسنده: 👨‍👩‍👧‍👦 رده سنی: بزرگسال 📚 قالب کتاب : داستانی 📖 تعداد صفحه : ۱۱۰ صفحه 📔نوع جلد : شومیز 🔶برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 https://ketabejamkaran.ir/144678 📚 📗 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
💠 📜از اتوبوس که پیاده می‌شویم گنبد فیروزه‌ای جمکران را می‌بینم. حس غریبی بهم دست می‌دهد. زنی حوالی اتوبوس ایستاده و دور خودش می‌چرخد. انگار که دنبال چیزی می‌گردد. بی توجه به او جلو می‌روم. حس می‌کنم مسجد مجذوبم می‌کند و با خودم فکر می‌کنم این من بوده‌ام که از همه فاصله گرفته‌ام، یا دیگران از من؟ همه من را به عنوان دختری خجالتی و کم حرف می‌شناسند؛ آنقدر که حتی وقتی قرار بود از طرف دانشگاه یا مدرسه برویم جمکران، من بی هیچ حرفی خودم را کنار می‌کشیدم و در خانه می‌ماندم... ♻️برگرفته از: 📘 برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒https://ketabejamkaran.ir/144678 📘📘📘📘📘 ♦️ ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
💠 📜پیرزن روی صندلی‌های مخصوص نماز نشست و رکعت شمار را روی میز فلزی گذاشت و صلوات شمارش را در میان انگشتانش گرفت و قامت بست. در سجده آخر، وقتی صلوات شمار روی عدد هفت رفت، تشهد وسلام داد. سجده رفت و شروع کرد به ذکر تسبیحات اربعه. نماز امام زمان(عج) که تمام شد، به پشتی صندلی تکیه داد و به سردر سبز و نورانی وسط مسجد خیره شد و زیر لب کلمات نورانی سر در را زمزمه کرد : «السلام علیک یا صاحب الزمان و مظهرالایمان... السلام...» ♻️برگرفته از: 📘 برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒https://ketabejamkaran.ir/144678 📘📘📘📘📘 ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
💠 📜مجروحیتش سنگین بود. قطع نخاع شده بود. وقتی رسیده بود بیمارستان، محسن را برده بودند اتاق عمل. وقتی پشت در اتاق عمل ایستاده بود و تسبیح سبزرنگ را در دستش می‌چرخاند و دعا می‌کرد، نذر کرده بود اگر محسن زنده بماند، کاروان راه بیندازد و سی بار، افرادی را که دوست دارند، بیاورد . وقتی دکتر از اتاق عمل بیرون آمد و گفت: «خطر رفع شده.» انگار دنیا را بهش داده بودند... ♻️برگرفته از: 📘 🖋 برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒https://ketabejamkaran.ir/144678 📘📘📘📘📘 ☀️ ♦️ ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran
💠 نذر یک مادر... 📜مجروحیتش سنگین بود قطع نخاع شده بود. وقتی رسیده بود بیمارستان محسن را برده بودند اتاق عمل. وقتی پشت در ایست اتاق عمل ایستاده بود تسبیح سبز رنگ را در دستش می‌چرخاند و دعا می‌کرد. نذر کرده بود اگر محسن زنده بماند کاروان راه بیندازد و ۳۰ بار افرادی را که دوست دارند بیاورد . حالا شیوا ایستاده است در حیات بزرگ چشم می‌چرخاند و به پرچم بزرگ مسجد نگاه می‌کند. به جای ۴۰ هفته شاید ۱۰۰ هفته کاروان آورده به جمکران بدون خستگی... ♻️برگرفته از: 📘 🖋 برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒https://ketabejamkaran.ir/144678 📘📘📘📘📘 ☀️ ♦️ ✅ کانال رسمی کتاب جمکران: @ketabejamkaran