🌱"نفس "♥️ 👈یه رمان عاشقانه کوتاه ایرانیه
کتاب نفس📗، که بر اساس خاطرات لیلا. غ نوشته شده است داستان دختری است که در یک خانواده سنتی متولد شده است.. اما حالا در میان سنت و مدرنیته گرفتار شده است. دل به عشق یکی از دوستانش باخته و رابطهای را با او آغاز کرده است ولی در این رابطه از او سواستفاده میشود و حالا اوست که باید برای سوالات بسیاری که در ذهنش، شکل گرفته است، پاسخ بدهد..🌿
👈این کتاب برای جوانان مناسبه که از آفات رابطه با نامحرم بیشتر آگاه بشن😊+15
💳قیمت: ۵۸ ت با تخفیف۵۵ ت💜
ثبت سفارش 🌱👇
@ketabkhon78
#حجاب #دخترانه #نوجوان #نفس
کتاب متاب🌿📖
🌱"نفس "♥️ 👈یه رمان عاشقانه کوتاه ایرانیه کتاب نفس📗، که بر اساس خاطرات لیلا. غ نوشته شده است داستان
این کتاب پرفروش مجدد شارژ شد🔥💯
.
.
دوستان میخوام یه کتاب معرفی کنم از شهیدی که متولد سال ۱۳۷۴ بودن و #شهادتشون هم سال ۱۳۹۶🌱🕊
.
کتاب متاب🌿📖
. کسی ایشون رو میشناسه؟ پ ن:تصویری از کودکی شهید✨
.
اگه کسی حدسش درست باشه یه تخفیف خفن براش دارماا🤨🔥تو خرید بعدیش 🌱
@ketabkhon78
.
آرام جان🌱💚
داستان زندگی #شهید حریم امنیت محمد حسین حدادیان به روایت مادر محمد شهید حدادیان دانشجوی علوم سیاسی، بسیجی مخلص و پیرو خط #ولایت و رهبری به طوری که به نقل از پدر بزرگوارش جز خط رهبری را قبول نداشت و در مسجد به مردم خدمت می کرد... در آشوب های محدوده خیابان پاسداران که در سال 1396توسط دراویش و با انگیزه ایجاد ناامنی صورت پذیرفت.. محمد حسین با عنوان بسیجی ویژه داوطلبانه برای مقابله با اشرار رفت که او را ابتدا به وسیله اسلحه شکاری مجروح و سپس توسط یک اتومبیل زیر گرفته شد و به شهادت رساندند..🕊🍃
✍🏻نویسنده:محمد علی جعفری
▫️ناشر:شهید کاظمی
▫️قالب کتاب:زندگینامه داستانی
📖تعداد صفحات:۱۶۰ صفحه
💳 قیمت ۸۰ ت با تخفیف ۷۵ت❤️
ثبت سفارش🌱👇
@ketabkhon78
کتاب متاب🌿📖
. آرام جان🌱💚 داستان زندگی #شهید حریم امنیت محمد حسین حدادیان به روایت مادر محمد شهید حدادیان دانشجو
قاچی از کتاب🍉🙂
نیم خیز نشست جلویم.. بهش می گفتم: «خب راحت بشین روی زمین!» سرسفره و موقع تماشای تلویزیون🖥 هم نداشت، انگار داشت دیرش می شد.. تسبیح شاه مقصودش را توی دست جمع کرد: «حاج خانم!» از حاج خانم گفتنش فهمیدم قضیه جدی است.. نظرتون دربارهٔ سوریه رفتن من چیه؟ دستم را گذاشتم روی سینه ام.. سرش را بوسیدم و گفتم: ««یک عمره توی زیارت #عاشورا به امام حسین می گم انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم.» تسبیحش را انداخت بالا و توی هوا چنگ زد.. بغلم گرفت و گفت: «قربونت برم مشمول جان!»🌱🌱
#آرام_جان🤍