eitaa logo
خوابگرد
359 دنبال‌کننده
159 عکس
9 ویدیو
0 فایل
ناجیِ آب دید‌ه‌ی‌من، شعر من از تو جون گرفته. یحتمل اینجا بی‌شک آنجا. دکوراسیون تصادفی احساسات. آوازه خونِ شهر بی‌شاعر. نطق بسیار، پاشیده از واژه، به جنون کشانده. و من در پیام‌رسان غرب‌زده: https://t.me/shabb_neveshtt
مشاهده در ایتا
دانلود
صداش توی گوشم می‌پیچه. اون راجب اولین شکست‌ و باخت‌ام گفت که میتونم از جام بلند شم و حالا نمیدونم چندمین‌باره که زمین خوردن رو تجربه میکنم، اما بلند میشم. فرقی نمی‌‌کنه‌ سر زانو هام خاکی شده یا کف دستم زخمی. سرآغاز اول دفتر بجای سین با دال نوشته میشه. درد.
+ صدای اشک‌‌و گریه پشت تلفن.* - الهی دردت به قلبِ من بخوره که یک‌هفته ست صداتو نشنیدم. :))))))
صبح، قبل از حرکت از به نرگس گفتم: ای‌کاش امروز بارون بباره! آخ عجب کیفی بده، خدا جون لطفا.. الان اینجا نشستم. زیر بارون. مداح می‌خونه: بلند‌شو ببین حسینی که لب‌هاشو می‌بوسی، بلند شو ببین سرش بالایِ نیز‌ه‌هاست.. نمازم تازه تموم شده. زیر بارون. باد خنک چادر نم‌دارم رو به تنم نزدیک میکنه. دستام یخ زده اما رد اشک روی صورتم گر گرفته. سینم کم‌کم از غم‌ روضه‌ای که خونده میشه آتیش میگیره. بارون. نم‌نم. لبیک یا مهدی. "انسیه‌چقدر خدا دوستت داره". یا محمد و یا‌علی‌. "دعا کن، دعا زیر بارون خیلی زود استجابت میشه". امروز هیچ‌وقت از یادم نمیره. قم و جمکران ۷ آبان/ساعت ۲۲:۳۳.
بابام سرگوشی بود با دقت یه محتوایی رو میخوند، خیلی با جدیت رفتم اسمشو مرتب صدا زدم. سرشو آورد بالا گفت بله؟ گفتم خوابم میاد. گفت یه چیز جدید بگو و دوباره حواسش رفت سر کار خودش. اینجا واقعا در حق من کم‌لطفی میشه.
علم و فضلی که به چل‌سال دلم جمع آورد، ترسم آن نرگسِ مستانه به یغما ببرد..
به معنایِ واقعی "نرسیدن" رو درک میکنم. دلم برای مامانجون تنگ میشه ولی نمی‌رسم برم پیشش. دلم برای عمو لک زده،‌ برای خاله، برای عزیزام. ولی آنقدر از این جا به اون جا، مدام در حال تجربه، بیرون رفتن، کلاس رفتن، درس خوندن، مسئولیت قبول کردن، مسئولیت دادن هستم که دیگه نایی برای من نمونده. روزهای عجیبی‌‌ان. خیلی دوستشون دارم، که برای خوندن کتاب مورد علاقه‌ام توی اتوبوس وقت دارم. برای حرف زدن با آدمای مورد علاقم چشمام از خواب نیمه‌بازه یا کتاب ها کاملا جلوم باز رها شدن. رد شدن از این مرحله از زندگیم ریتم عجیبی داره، گاها نیاز دارم که برو جلو و تهشو ببینم و اغلب راضیم از اینکه کِش میاد چون از توی مسیر بودن لذت می‌برم.
فکر کردن به فردا چهار ستون بدنم رو میلرزونه.