🍃🎐•|
#شـبهاے_بلھبرون✨
.
.
آن شب یکی از آن شبها بود؛ بنا شد از سمت راست یکییکی دعا کنند.
اولی گفت:(الهی حرامتان باشد…)
بچهها مانده بودند که شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد، ندارد؟ جواب بدهند، ندهند؟
که اضافه کرد:(آتش جهنم) همه با خنده گفتند:(الهی آمین)😅
همه سعی میکردند مطالبشان بکر و نوباشد.
نوبت دومی بود. تأملی کرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت🤲🏻 و خیلی جدی گفت:(خدایا مارو بکش…)
دوباره همه سکوت کردند. معطل ماندند که چه کنند؛ او اضافه کرد:(پدر و مادر مارو هم بکش!)
بچهها بیش تر به فکر فرو رفتند، خصوصاً که این بار بیشتر صبر کرد؛ بعد که احساس کرد خوب توانسته بچهها را بدون حقوق سرکار بگذارد، گفت:(تا ما را نیش نزنه!🐍)😄
#لبخند_بزن_بسیجی🇮🇷✋🏻
.
.
شھـادت سنگـ را بوسیدنے ڪرد💕🥀
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
➺@khademin_shahrebabak_kerman
4.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🎐•|
#شـبهاے_بلھبرون✨
شهادت خواستنت برای در رفتن از
زیر بار مسئولیت نیست؟
شهادتت برای این نیست که
خسته شدی؟ یا کم آوردی؟
داداش چیکار کردی که
در ازای اون شهادت میخوای؟
کلمه شهید جلوی اسمت خیلی میاد؟
چقدر برای شهادت کتک خوردی؟
چقدر فحش خوردی؟
چقدر زمین زدنت؟
چند بار چقدر زمین زدنت؟
چند بار بلندشدی؟
چند بار از صفر شروع کردی؟
این سوال ها رو از خودت بپرس...
اگه روت شد باز هم دعای شهادت،
دعای اللهم الرزقنا بگے؛
ما رو هم دعا کن.... 💔
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
➺@khademin_shahrebabak_kerman
🍃🎐•|
#شـبهاے_بلھبرون✨
ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود
روی زمین افتاد و زمزمه میکرد..
دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش داشت آخرین نفساشو میزد😢
ازش پرسیدم این لحظات آخر چه حرفی برای مردم داری؟
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستند عکس روی کمپوتها رو جدا نکنند.
گفتم: داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو.😣
با همون طنازی گفت: آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده:))))💔
(با این خاطره نمیشه خندید،
فقط میشه بغض کرد و اشک روی صورتو پاک کرد.. #حال_خوبِ هنگام وصال... 🍃)
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
➺@khademin_shahrebabak_kerman
🍃🎐•|
#شـبهاے_بلھبرون✨
گرچه میدانم نمیآیی، ولی هر دم ز شوق
سوی در میآیم و هر سو نگاهی میکنم🍃
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
➺@khademin_shahrebabak_kerman
•᯽🌗᯽•
.
.
•• #شـبهاے_بلھبرون ••
•~ بچهها سابقه نشون داده؛
برای ِتمنای ِشهادت نباید
به سابقه خودت نگاه کنی . .
مواظب باش، شیطون
بهت نگه تو لیاقت نداری!
.
.
.
᯽شھـادتسنگرابوسیدنےکرد᯽
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
➺@khademin_shahrebabak_kerman
𐇻🪖𐇻
#شـبهاے_بلھبرون
از کلاس زبان یک راست رفتم مسجد.
یه گوشه نشستم و دفتر کتابم رو درآوردم.
روحالله اومد پیشم.
کتابهای زبانم رو که دید تشویقم کرد
و گفت : آفرین ،
سرباز امام زمان باید زبان بلد باشه.
یکبارم بهم گفت :
همیشه عینک آفتابی بزن چشمات
ضعیف نشه. سرباز امام زمان باید
چشماش سالم باشه .
تمام معیار زندگیش این بود که
«سرباز خوبی برای امام زمانش باشه»
#شهید_روحالله_قربانی🥀
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•🌙•
شلمچه باشد برای روز مبادا
برای روزی که درها همه بسته است
و آدمها جوابتان کردهاند!
شلمچه را بگذارید
برای آن روز که صدایتان به کسی نمیرسد
و احدی دردهایتان را گردن نمیگیرد!
شلمچه پناه آخر است…
#شـبهاے_بلھبرون
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
⊹🌙⊹
#شـبهاے_بلھبرون
❜❜↲ داشت محوطه رو آب و جارو میکرد
به زحمت جارو رو ازش گرفتم
ناراحت شد و گفت:
بذار خودم جارو کنم
اینجوری بدیهایِ درونم هم جارو میشن
کار هر روز صبحش بود
کار هر روز یه فرمانده لشکر..♥🥲❛❛
‹ 🥀 ›↝ #شهید_محمدابراهیم_همت
‹ 🕯 ›↝ #خاطرات_شهدا
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
446.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊹🌙⊹
#شـبهاے_بلھبرون 🌌
❜❜↲ اگرکسی مراقب باشد ❛❛
‹ 🥀 ›↝ #شهید_احمد_نیری
‹ 🕯 ›↝ #خاطرات_شهدا
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
4.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊹🌙⊹
#شـبهاے_بلھبرون 🌌
❜❜↲ ما امروز اومدیم اینجا بگیم ❛❛
‹ 🥀 ›↝ #شهید_نوید_صفری
‹ 🕯 ›↝ #خاطرات_شهدا
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
⊹🌙⊹
#شـبهاے_بلھبرون 🌌
❜❜↲🔺تخلیه چاه نفْس ...
دستشویی های گردان پر شده بود و دیوارهای اطرافش ریخته بود. امکان آوردن ماشین تخلیه چاه هم نبود.
یکی از مسئولین لشکر بعد از نماز اعلام کرد که به چند نفر داوطلب برای تخلیه چاه نیازمندیم.
🔶️هر یک از نیروها چیزی می گفت. یکی می گفت: «پیف پیف! چه کارهایی از ما میخوان». دیگری میگفت: «ما آمدیم بجنگیم، نه اینکه چاه تخلیه بکنیم».
رفتیم برای ناهار و استراحت. یک آن به سرم زد برم ببینم سرنوشت سرویس های بهداشتی چه شد؟
وقتی در صحنه حاضر شدم، دیدم ده نفر از بچه های گردان خودمان مشغول کشیدن چاه بودند و تا غروب مشغول بودند و بعد از اتمام کار رفتند حمام.
نمی دانم چرا اسم شان را نوشتم. محمدرضا تورجی زاده، رحمن هاشمی و...
🔷️ سه ماه بعد درست بعد از عملیات کربلای ده، کاغذ را نگاه کردم. همه آن ده نفر یکی پس از دیگری شهید شده بودند.
گویا در جریان تخلیه چاه نفْس شان را شکستند و مهیای شهادت گردیدند. ❛❛
‹ 🥀 ›
#شهیدمحمدرضاتورجیزاده
#شهیدسیدرحمنهاشمی
‹ 🕯 ›↝ #خاطراتشهدا
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
🕊🍃
[• #شـبهاے_بلھبرون🌙 •]
.
•~ باران رفته بود زیر گونی های برنج
انبار. وقتی به آقا مهدی باکری خبر دادیم،
نشست و شروع به گریه کرد..
ازش پرسیدیم: اتفاقی افتاده؟
ایشان هم جواب داد: اگر من نیروی خوبی
برای نگهبانی از انبار انتخاب کرده بودم، این
اتفاق برای بیت المال نمی افتاد. الآن من
مسئول این خسارت هستم و احساس گناه
می کنم...🕊️🖇
| #شهیدمهدیباکری |
🕊| #شهید_باشیم
.
🌷سربازِ آقا
نمےمـــونھ تــــــــا
ظهور رو ببینھ!
بلڪھ|شهید| مےشھ
تـ⇜ـا ظهور نزدیڪ شھ 🍃🕊
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•
#کمیته_خادمین_شهدا_شهربابک
@khademin_shahrebabak_kerman
•┈┈••✾❀🕊🥀🇮🇷🥀🕊❀✾••┈┈•