#اسمتومصطفاست
#قسمت_بیست_و_پنجم
طلبه س.تا وقتی درس میخونه که نباید سربازی بره!درعوض مسئولیت پذیره!هیئت داره و برای بچه هاش از دل و جون مایه میذاره!تکلیف خودت رو با دلت روشن کن!
خانم نظری حکم استادم را داشت.با لکنت گفتم:((چشم خانم.از نظر ایمانی باید سطح بالایی داشته باشه.طوری که من روهم بکشه بالا!))
_ایمان رو در عمل ببین.این جوون بچه مسجدیه و نماز خون.بچه ای با تقوا و با عرضه!
_من ایمان ظاهری نمیخوام.میخوام توکل بالایی داشته باشه.
اینکه اسلام رو از هر جهت بشناسه و به دستوراتش عمل کنه.کسی که ایمان داره به همسرش توهین نمیکنه خانم.
دستم راگرفت.سرد سرد بود.درحالی که از گونه هایم آتش میبارید.
_تا اونجا که من میشناسمش آدم درستیه.
درست راخیلی محکم گفت.رویم نشد بگویم دنبال کسی مثل سجاد،داداشم هستم.هم به ظاهر برسد هم به باطن.سجاد کت و شلوارش را همیشه به اتوشویی میداد و کفش هایش را واکس میزد.ایمانش هم همیشه نو و اتوکشیده بود.
خانم نظری دستم را رها کرد:((ماهم این مراحل رو گذروندیم دختر جون،پیشنهاد میکنم تکلیفت رو با خودت روشن کنی.))
#خادممثلِقاسم
#ایـنْجابِیْــتُالشُّهَــداســت...👇
➖➖➖➖➖➖➖➖
🔻کمیته خادمین شهداء استان تهران
@khademinostantehran
AudioLabجا مانده ام _140537514.mp3
زمان:
حجم:
1.05M
🎙#پادکست | جا ماندهام
🎧با گوش ِجان، بشنوید
" گفت: این اشکها برای جا ماندن خودم از داود است حتماً یک جای کار من ایرادی داشته که شهید نشده ام. احمد یک سال بعد از شهادت داود درست در سالگرد شهادت داود به شهادت رسید و برای هر دو در یک زمان مراسم گرفتند "
#لشگر_عشق
#قسمت_بیست_و_پنجم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🎖کمیته خادمین شهداء استان تهران
@khademinostantehran