eitaa logo
خادم الشهدا
425 دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
4.4هزار ویدیو
76 فایل
شرط شهید شدن؛شهید بودن است.. #قاسم‌سلیمانی میشه یه صلوات برای سلامتی و فرج امام زمانت بفرستی؟؟؟ .. بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است.. اللهم عجل الولیک الفرج🌹 کپی حلاله رفقا...
مشاهده در ایتا
دانلود
فرمانده روز اول نارنجکے را انداخت بینِ جمعیت کہ بعضے ها ترسیدند ضامنش را نکشیده بود بعد بہ آن ها گفت: بچہ ننہ ها برگردید عقب پیشِ نـنہ تان شما به درد جنگ نمے خورید یك بار کہ فرمانده رفتہ بود توالت یکے از همین بچه نـنہ ها رفتہ بود چند تا سنگ آورده بود انداخت روے سقف توالت کہ فلزے بود و صداے زیادے درست شد فرمانده آمد بیرون بہ یك دستش شلوار بود و دست دیگرش را گرفتہ بود پشت سرش یك نفر روے خاکریز نشستہ بود مے گفت: برگردید عقب پیش نـنہ تان،شما بہ درد جنگ نمے خورید و مے خندید😂😂
عازم جبهه بودم یڪی از دوستانم برای اولین بار بود ڪه بہ جبهه می اومد😃 مادرش برای بدرقه ی او اومده بود خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم بہ دشمن نالہ و نفرین می ڪرد بهش گفتم: مادر شما دیگہ برگردید فقط دعا ڪنید ما شهید بشیم دعای مادر زود مستجاب میشہ😇 در جواب گفت: خدا نڪنه مادر الهی صد سال زیر سایه‌ی پدر و مادرت زنده بمونی... الهی ڪه صدام شهید بشه ڪه اینجور بچه های مردم رو بہ ڪشتن میده!😐
_محمد پاشو!!! _دِ پاشو چقدر مےخوابے؟! +چتہ نصفہ شبے؟بذار بخوابمـ...😒 -پاشو،من دارمـ نماز شب میخونمـ😃 کسے نیست نگامـ کنہ!!!😕 از جمله ترفندهای برای بیدار کردن دوستانش برای نماز شب😂 🌱 @khademshohadaa_313
🌷🕊 یہ جا هسٺ: شہید ابراهــیم هادے پُست نگہبانےرو زودتر ترڪ میڪنه👀 بعد فرمانده میگهـ ۳۰۰صلوات جریمتہ📿 یڪم فڪر میڪنه و میگه؛ برادرا بلند صلوات همه صلوات میفرستن برمیگرده و میگه بفرما از ۳۰۰تا هم بیشتر شد...😂
دوتا بچه بسیجی غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های می‌خندیدن گفتم: این کیه؟ گفتن: عراقی گفتـم: چطوری اسیرش کردید؟ مےخندیدند😆 گفتن: از شب عملیـات پنهان شده بود تشنگی فشار آورده بود با لباس بچه‌های خودمون آمده بود ایستگاه صلواتی و شربت گرفته بود پول داده بود! اینجوری لو رفته بود.. و هنوز مےخندیدن😂
رفــیــقــم مــیــگــفــت لــب مــرز یــہ داعــشــے رو دســتــگــیــر ڪردیــمــ... داعــشــےگــفــتــہ تــا ســاعــتــ11 مــن رو بــڪشــیــد تــا نــهار رو بــا رســول خــدا و اصــحــابــش بــخــورمــ😌 ایــنــام لــج ڪردن ســاعــتــ2 ڪشــتــنــش گــفــتــن حــالــا بــرو ظــرفــاشــون روبــشــور😅😅
يڪبار در جبهه آقایِ «فخرالدين حجازی» آمده بود برایِ سخنرانی و روحيه دادن به رزمندگان وسط‌هایِ حرفاش به يكباره با صدایِ بلند گفت: «آی بسيجی‌ها!» همه گوش‌ها تيز شد كه چه می‌خواهد بگويد... ادامه داد: «الهی دستتان بشكند!» عصبانی شديم! می‌دانستيم منظور ديگری دارد اما آخه چرا اين حرف رو زد؟ يك ليوان آب خورد و گفت: «گردن صدام رو!» اينجا بود كه همه زدند زير خنده!