eitaa logo
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
2.5هزار دنبال‌کننده
12.9هزار عکس
6.5هزار ویدیو
162 فایل
ارتباط با ادمین @Yassekaboood هیئت خواهران خادم الزهرا سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی همدان بلاخره خون شهید محمد حسین عزیز می‌جوشد و حاج قاسم هست #حدادیان #گلستان هفتم #شهید جمهور #تنها هیات مذهبی به نام #حاج قاسم در کشور @khaharankhademozahra
مشاهده در ایتا
دانلود
9.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶 به بهانه درگذشت هنرمند متدین مرحوم علی سلیمانی در دهه اول محرم؛ 🔶 ماجرای جالب معرفی امام حسین عليه السلام در جریان پیاده روی اربعین... ✅ خیلی جالب/ حتما ببینید و منتشر نمایید.
دلم‌خراب‌شدھ اما،مگر‌به‌خرابه‌ها‌نمے‌روي‌حسٻن..؟
1_1133090146.mp3
12.83M
۲۹ ✨ 🔮 امام کیمیاگری ست که مس وجود تو را به طلا مبدل می سازد اگر؛ از کوره سخت و سوزان آزمون ها هراس نداشته باشی! چگونه می توان در این راه بدون ترس قدم برداشت؟ 🎤 @Ostad_Shojae
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
#توضیح_زیارت_عاشورا 5⃣ قسمت پنجم 💠 مسلما هر چقدر جنایتی عظیم تر و سخت تر باشد، مکافات و قصاص آن هم
6⃣ قسمت ششم 💠 ممکن است به کسی گفته شود خدا تو را نیامرزد. یا گفته شود خدا روزیت را قطع کند. هیچ کدام از این نفرینها به سختیِ ابن نیست که گفته شود خدا تو را لعنت کند. این نفرین آخری، یعنی اینکه خدا تو را از همهٔ انواع رحمتها و مهربانیهایش دور و محروم کند. 💠 ما معتقدیم که خدا بسیار رحیم و مهربان بوده و مهربانیش بر غضبش پیشی گرفته و رحمتش شامل حال همه مخلوقات حتی انسانهای بد شده است. حتی مهربانیش را آنقدر فراگیر کرده که جلادانی مثل شمر یا ابن ملجم ملعون، با قدرتی که براساس رحمانیت خدا در اختیار داشتند، مرتکب چنین جنایات عظیمی شدند. 💠 روایتی است که گنهکاری که محکوم به جهنم رفتن بود را ملائکه داشتند به سمت جهنم می بردند که آن گنهکار یک لحظه توقف کرده و پشت سرش را نگاه می کند. ملائکه می پرسند چرا توقف کردی؟ می گوید امیدوارم خداوند مرا مورد رحمتش قرار دهد و عفو کند. در این لحظه خدا هم به ملائکه دستور می دهد او را برگردانید. بنابر این هیچگاه برای ما قابل تصور نیست که خدا چقدر مهربانی دارد. 💠 لذا با توضیحات فوق، در مورد زیارت عاشورا می گوئیم، معنایش این است که از خدای به این مهربانی با اصرار و تکرار خیلی زیاد درخواست می کنیم که این افراد پلید را از رحمت و مهربانی خیلی زیاد خودش دور کرده و نکند که مثل آن فرد گنهکار جهنمی، بالاخره اینها را مورد رحمتش قرار داده و ببخشد. ◀️ ادامه دارد.....
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
ادامه قسمت۱۷۵ از کتاب #دلتنگ‌نباش #شهید_روح‌الله_قربانے بغض گلوی زینب را چنگ زد. با صدای لرزانی گف
ادامه قسمت۱۷۶ از کتاب دوربین موبایل را بیرون آورد. دکمه فیلمبرداری را زد و گفت:« خوب اینم صبحانه روز آخر.» از تک‌تک بچه‌ها فیلم‌گرفت. سر سفره کلی از خاطرات این مدتی که با هم بودند، تعریف کردند. از سختی ها گرفته تا شوخی ها و خنده هایشان. وسط شوخی هایشان عمار نگاهی به دوربین قدیر انداخت و گفت:« فکر کن داریم حرف می‌زنیم، یه دفعه علی با اون شلوارش میاد میگه: نه اینکه من میگم درسته.» با این حرف عمار همه خندیدند. علی هم خندید و به دوربین و گفت:« خدایی من منظوری نداشتم. اگر کسی از کارم ناراحت شد، همینجا ازش عذرخواهی می کنم. آقا ببخشید!» بعد از صبحانه، قدیر بلند شد و گفت:« من میرم وسایل کارم رو جمع کنم.» علی بلند شد و به شوخی گفت:« زشته تنها بری، حرف در میارن. صبر کن من برم یه دوش بگیرم، غسل شهادتمم بکنم، باهات میام.» از حمام که آمد قدیر را در بالکن دید. رفت کنارش ایستاد. نگاه معناداری به هم انداختند. برق خاصی در چشمان آن دو بود. به آرامی با هم حرف می زدند. صدایشان را هیچکس نشنید. ده دقیقه‌ای با هم صحبت کردند و به طرف ماشین حرکت کردند. قدیر نشست پشت فرمان و علی هم کنارش. برگشتند مقر تل عزان. وسایلی که می‌خواستند، برداشتند. علی از دور رسید را دید که سوار ماشین برایش دست تکان می‌دهد. روح‌الله با دیدن سید خندید و رفت سمتش. همدیگر را بغل کردند. روح الله آن قدر خوشحال بود که از چشم سید دور نماند. با خنده گفت:« سید جان، یه وقت پیش خودت نگی این رفیق ما بی معرفت بود به ما سر نزدها. سرمون شلوغه.» _ این چه حرفیه؟! شما آخر معرفتی داداش. حالا چرا اینقدر خوشحالی؟ چی شده؟ روح‌الله خندید؛ چشمانش برق می‌زد:« آخه این مأموریتم خیلی خوب بود.» کمی با هم صحبت کردند و از هم خداحافظی کردند. وقتی از هم جدا شدند، سید انگار که تازه یادش افتاده باشد، با خود گفت: من هر وقت روح الله را می‌دیدم، آفتاب سوخته و سیاه و خاکی بود، اما امروز میان این همه گل و خاک، پسره چقدر تمیز و قشنگ بود. اصلاً برق می‌زد. با این افکار خنده اش گرفت. کارشان که تمام شد، قدیر نشست پشت فرمان علی هنوز سوار ماشین نشده بود که یکی از بچه‌ها صدایش کرد. [هر روز با
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
ادامه قسمت۱۷۶ از کتاب #دلتنگ‌نباش #شهید_روح‌الله_قربانے دوربین موبایل را بیرون آورد. دکمه فیلمبردا
ادامه قسمت۱۷۷ از کتاب _ چی شد علی آقا؟! شما که صدر جدول شهادت بودی. داری برمیگردی، شهید نشدی که... علی لبخند زد، کمی مکث کرد و گفت:« اگه خدا بخواد، همین جا جلوی مقر، شهادت رو روزیم میکنه.» قدیر از داخل ماشین نگاهشان کرد و خندید. علی این را گفت و رفت به سمت ماشین. در را که باز کرد، یک پایش درون ماشین، صدای انفجار مهیبی فضا را پر کرد. همه شوکه شدند. انفجارهای پی‌درپی بعدی به خاطر مهمات های درون ماشین باعث شد کسی نتواند جلو برود. همه در بهت و ناراحتی شاهد صحنه بودند. ماشین شعله می کشید و می سوخت. صحنه دردناکی بود. همه به چشم سوختن و تکه تکه شدن رفیقانشان را دیدند. انگار قلبشان بود که در ماشین منفجر شد و سوخت. شهادت نصیبشان شد، درست جلوی مقر. اسماعیل و طاها بی‌خبر از ماجرا داشتند می‌رفتند مقر. اسماعیل، قدیر را پیج کرد تا ببینند آماده شده‌اند برای رفتن به عقب یا نه. اما هرچه پیج می کرد، جوابی نمی‌آمد. دلش شور عجیبی زد. پشت سرهم پیج می‌کرد: «‌ اسماعیل اسماعیل قدیر، اسماعیل اسماعیل علی» اسماعیل چشمش به چشمان گریان طاها که افتاد، دلش بیشتر شور زد. با ناراحتی پرسید: « چیه طاها؟ چی شده؟» _ اسماعیل، میگن علی و قدیر شهید شدن. اسماعیل با چشمان بهت زده به طاها خیره شده بود. باور نمی کرد. همین چند لحظه پیش بود که کنار هم صبحانه می‌خوردند و می‌خندیدند. هنوز حیرت زده بود که به مقر رسیدند. از ماشین پیاده شد، اما انگار به پاهایش وزنه سنگینی بسته بودند. از دور می دید که عمار و میثم و حاج سعید و بقیه سطل سطل آب روی ماشین می ریزند. اسماعیل با هر زحمتی که بود، خودش را به ماشین رساند. هنوز از ماشین دود بلند می شد. هنوز هم شک داشت. با خود گفت: شاید اشتباه می‌کنن، شاید بچه‌های ما نبودن. تیشرت نیم سوخته قدیر را که خودش به او داده بود، شناخت. قلبش فرو ریخت. علی را از روی دندان های سفیدش شناخت. امیدش ناامید شد. از نگاه همه غم می بارید. اولین شهدای ایرانی تیپ سیدالشهدا بودند. آن قدر بهت و غم در نگاه همه بود یک دفعه عمار داد زد : خودتون رو جمع و جور کنید! ما از شهادت فرار نمیکنیم. هدف همه مون شهادته.» [هر روز با
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 پشت امام حسین قایم نشیم❗️ با این حال و روز ، از اهالی کوفه بدتر نباشیم؛ بهتر نیستیم 💥. Instagram.com/ostad.shojae1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خالی‌ست دست من، به چه رویی بخوانمت؟ دل خوش کنم به چه؟ به گناهم؟ به طاعتم؟ من هر چه دارم از تو، از این دوستیِ توست خیری ندیده‌ای تو ولی ، از رفاقتم بگذر ز رو سیاهی من، أیها العزیز! حالا که سویت آمده‌ام غرق حاجتم بگذار با نگاه تو مانند حُرّ شوم با گوشه‌چشم خود بِرَهان از اسارتم... ...💔
ابروباران‌ومن‌و‌یارستادھ‌به‌وداع‌ من‌جــداگریہ‌کنان‌ابرجدایارجدا🕊:)
13.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔉 ببینید| ادب حضور در مجالس سیدالشهدا(ع) 🔹رسول اکرم(ص) به جناب اباذر به عنوان اولین وصیت فرمودند: «يا أَبَاذَر، اعبُدِ الله كَأَنَّكَ‏ تَراه‏» یعنی خدا را آن‌چنان عبادت کن که داری خدا را می‌بینی و عبادت می‌کنی؛ «فَإنْ كُنتَ لَا تَراهُ فَإِنَّه يَراك‏» که اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند. 🔹از این بیان پیامبر اکرم(ص) می‌توان نتیجه گرفت که نگاه ما نسبت به سیدالشهدا(ع) -که ولایت بر همه عالم دارند- هم باید به همین گونه باشد. ما در همه عمرمان در محضر حضرتش هستیم. 🔹مرحوم علامه طباطبایی(ره) و به پیروی از ایشان آیت‌الله سعادت‌پرور(ره) همواره توصیه می‌کردند که در ایام محرم انسان خود را در حرم حسینی(ع) ببیند؛ یعنی ادب حضور را در امور زندگی خود، در عزاداری خود، در سیاه پوشیدن خود، در رفتن به عزای حسینی(ع) و حتی در نماز خواندن خود طوری رعایت کند که گویی در حرم حسینی(ع) و در محضر سیدالشهدا(ع) است. 📍در ایام محرم همه مجالس و حتی همه عالم در عزای حسینی(ع) است؛ پس همه عالم حرم حسینی(ع) است، لذا باید با چنین توجه لطیفی ادب حضور در محضر سیدالشهدا(ع) را در محرم رعایت نمود.