هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
قسمت♡31 از کتاب #دلتنگنباش♡ #شهیدروحالله_قربانے ♡] خانوم بودن زبونزد همه هست.کلا از همه لحاظ خود
قسمت♡32
از کتاب #دلتنگنباش♡
#شهیدروحالله_قربانے ♡]
آمده بود،امازینب هرچه چشم گرداند.👀روحالله راندید.همراه حسین آخرین نفری بودند که وارد خانهشان شدند.
گوشه حیاط 🏍موتورتریلزدرنگروحالله نظرحسینراجلب کرد.زینبلبخندزد ازاینکه موتورروحالله توجهش راجلب کرده بودخوشحال شد.حسین چهارسال از زینب کوچکتربود.ازبچگی باهمهمبازی بودند.ودربزرگییاروغمخوارهم.ازاینکه میدیدحسینبامطرحشدن ازدواجش درخودش رفته.
خیلی ناراحت بود.دلش میخواست روحالله باحسین رابطهخوبی داشتهباشد.وقتی واردشدند.
زینبدرکمال#تعجبروحاللهرادرخانههمندید.
ازاین برخوردش ناراحت شد.باخودش گفت(مهمون دعوت کرده بعدازخونه رفته بیرون واقعاکه!
اصلااومدهمینجابهشمیگمنه،جوابممنفیه.)
🕐بیست دقیقهایطولکشیدتاروحالله بیاید.زینب دراتاقش چادرش راعوضمی کرد.که روحالله زنگ درخانه رازد.ناراحت بودودلش نمیخواستازاتاقش بیرون بیاید.کمیاین پا آن پاکردتاروحاللهرامنتظربگذارد. صدایشراشنیدکهبامادرشسلام واحوالپرسیمیکردلجکرده بود.
همان جادراتاقش نشست وخودش را سرگرم گوشی کرد.چندلحظه که گذشت وبعدبلندشدوازاتاقش بیرونآمد.
روحالله وقتی آمدبودباچشم دنبال زینبگشت.👀امااوراندید🤷
حدس زدشایددراتاق باشدبرای همینننشست ومنتظرایستادتازاتاقش بیرون بیاید.باینکه خیلیطول کشیدتازینببیاید.همچنانایستادبود.
#ادامه_دارد
[هر روز با #شهید_روحالله_قربانے ♡]