eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
6.7هزار دنبال‌کننده
837 عکس
316 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸بُرش‌هایی از زندگی نوجوان شهیدی که عکسش معروف شد 🌼 |خانواده راضی نمی‌شدند بره جبهه و می‌گفتند: باید درس بخونی. یه شب خواب امام‌خمینی رو دید. حضرت امام توی خواب بهش فرمود: من بهت اجازه میدم بری جبهه... عبدالمجید هم به امام میگه: پدرم اجازه نمیده. امام می‌فرمایند: اجازه میده... و همینطور هم شد 🌼 |یه بار سوخت، یه بار به شدت مریض شد و یه بار هم گلوش ورم کرد و قرار شد جراحی بشه. می‌گفتند: صورتش هم کج میشه. اما مادرم نذر کرد و شفای مجید رو گرفت. 🌼 |وقتی برادرم شهید شد، ناله می‌کردم که: چرا من یه عکس ازش ندارم... تا اینکه یه روز پسر دایی‌ام دوان دوان به خونه‌مون اومد و گفت: مرضیه خانوم! مژده بدین. عکس مجید روی مجله‌ چاپ شده... این تصویر اولین عکسِ مجید بود. تیترش هم این بود که «فاتح، در تفکرِ فتحِ قدس است... بعدها این عکسِ برادرم روی پاکت‌ نامه‌ی بچه‌های جبهه؛ مجلات و روزنامه‌ها؛ و حتی توی کتاب درسی مدارس هم چاپ شد. بعد از فتح خرمشهر تلویزیون هم عکسش رو نشون داد... 🌼 |بعد از شهادت، وقتی ساکش رو از جبهه آوردند و بازش کردیم، بوی خاصِ تربت می‌داد. بعد از اون روز ما این بو رو توی هر گوشه و کنار خونه حس می‌کردیم. یه شب خواب دیدم دارم دست و پای مجید رو می‌بوسم. بهش گفتم: تو همون بویی رو میدی که همیشه توی خونه میاد! گفت: آبجی! من همیشه پیشتون هستم، اما شما نمی‌بینید... 👤 خاطراتی از نوجوان شهید عبدالمجید رحیمی 📚منبع: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ‌‌‌‌_____ @khakriz1_ir ●واژه‌یاب: