eitaa logo
خالدین
671 دنبال‌کننده
543 عکس
231 ویدیو
2 فایل
🔸«گروه خالدین»🔸 آدرس سایت و آپارات: 🌐https://khaledin.com https://www.aparat.com/khaledin_com ارتباط با پشتیبان : @tahoor110
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 وقتی شهید نوریان از فرماندهی گردان استعفاء داد 🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🔹به روایت حاج ابراهیم قاسمی متن خاطره را در لینک زیر بخوانید : khaledin.com/?p=3242 🔸 @khaledin_com
🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 خاطراتی که پدر شهید سیامک معمارزاده برای ما تعریف کرد 🌹🌹 🌹🌹🌹🌹🌹 🔸معمولا رسم بود که بعد از عملیات ها ، قرار می گذاشتیم که وقتی برای مرخصی به تهران آمدیم ، برویم و به خانواده های شهدا سر بزنیم . 🔹بعد از شهادت شهید سیامک معماز زاده هم همینطور شد . قرار گذاشتیم و در دو راهی دزاشیب جمع شدیم . من بودم و حاج عبدالله نوریان و بقیه بچه ها . رفتیم خانه شهید معمارزاده که سمت نیاوران بود . پذیرایی خیلی خوبی هم کردند . حتی یادم هست وقتی داشتیم می آمدیم ، پدر شهید معمارزاده ، یک عکس امام به صورت برجسته چاپ شده بود و از ایتالیا آورده بودند را به ما داد . وضع مالی خیلی خوبی داشتند . 🔺در خانه شان که نشسته بودیم ، پدر شهید تعریف می کردند و از شهید معمار زاده برای ما صحبت میکردند . یادم هست به صحبتی از امام خمینی رحمه الله علیه راجع به اخلاق کاخ نشینی اشاره میکردند و می گفت الزماً همه این طور نیستند . ظاهرا امام خمینی فرموده بودند ما باید تلاش کنیم اخلاق کاخ نشینی را از ملت بزداییم . 🔻پدر شهید معمار زاده از قول حاج آقای قرائتی میگفتند : کسانی بوده اند که به وعده ی خرید یک موتور هوندا از جبهه رفتن منصرف شدند اما آدم هایی هم بودند که با وعده های جذابی مثل کار خوب و امکانات خوب و ازدواج با مثلا دختر فلان آدم معروف هم حاضر نشدند به جبهه نروند . ▪️خانواده ی شهید معمار زاده وضعیت مالی بسیار خوبی داشتند . اصلا نام معمارزاده ، نام با مسمایی هست . من با یکی از این بازاری های معروف که صحبت می کردم ، ایشان می گفت معمار زاده یکی از بساز بفروش های نامی شمال تهران هست . ▫️پدر شهید معمار زاده در آن جلسه برای ما چند خاطره از شهید گفتند که من تا حدودی یادم هست . مثلا میگفتند : شهید معمار زاده بعد از آنکه دیپلم گرفت برای تحصیل به انگلستان رفت . در انگلستان ، شهید عباسی که بعدا وزیر شده بودند ، هم دوره ی این ها بودند . بعد از مراجعت به کشور ، شهید عباسی وزیر شده بود و به شهید معمارزاده گفته بود که اگر میخواهی ، بیا در هیئت دولت کاری به شما بدهیم چون دانش آموخته و تحصیل کرده هستید . اما شهید معمار زاده اینطور جواب داده بود که من برای خدا این کار را کردم و از خدا هم می خواهم اجر من را بدهد . ♦️پدر شهید معمار زاده خاطره ی دیگری هم تعریف می کردند و می گفتند : من زمان شاه ، اینجا در خانه مان به مناسبت های مذهبی مراسم می گرفتم . شهید محلاتی می آمد صحبت می کرد ، شهید مطهری می آمد صحبت می کرد . خطیب های نامی می آمدند در مراسم های ما صحبت می کردند . 🔸یک بار من به شهید معمار زاده گفتم بیا دم در بایست ، میهمان ها که می خواهند بیایند داخل ، از ایشان استقبال کن و خیر مقدم بگو . از طرفی امکان دارد مامور های شاه بیایند و مشکلی درست کنند ، دم درب بایست و حواست به جلسه هم باشد . اما سیامک برگشت گفت : میهمان ها مگر برای رضای خدا نیامده اند ؟ من چرا خوش آمد بگویم ؟ صاحب عزا کس دیگری است . من چه بگویم ؟ ♦️یعنی انقدر اعتقاد داشت که کار باید برای خدا انجام بشود . شهید معمار زاده یک همچین انسانی بود . 🔹ما در گردان ایشان را خوب نمی شناختیم . البته چهره ایشان را دیده بودیم . لباس پوشیدن و سکناتش طوری بود که مشخص بود بچه بالاشهر است . وقتی برای مراسم صبحگاه می آمدیم ، یک کلاه عرقچین مشکی به سرش می گذاشت و می آمد . وقتی می رفتیم و می دویدیم ، اینطور شعار میداد : خمینی عشق است ، بر عشق خمینی صلوات . 🔻از این لحن شعار دادن می فهمیدیم که این ادبیات بالاشهری هاست اما نمیدانستیم ایشان کیست و چه شخصیتی دارد . بعد از شهادتشان رفتیم خانه پدرشان و ایشان توضیح داد و فهمیدیم چه ویژگی هایی داشت. 🔺تا آنجا که یادم هست فکر میکنم شهید سیامک معمارزاده در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد . به روایت حاج علی بهجانی ممقانی 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
16.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 روزی که حاج عبدالله نوریان به شهادت رسید به روایت حاج حسین امیری نیا 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
34.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند به روایت حاج حبیب فرخی 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
🌹🌹🌹🌹🌹 گنجشک هایی که از لب برکه آب میخوردند 🌹🌹🌹🌹🌹 به روایت حاج اسماعیل گوهری (راوی و رزمنده گردان تخریب لشگر سیدالشهداء ع) بعضی از بچه های گردان تخریب نماز شب خوان بودند و از نزدیکی نماز صبح تا صبح بیدار میشدند و بعضی هم تا اذان صبح میخوابیدند . اما در هر صورت ، بعد نماز صبح کسی حق خوابیدن نداشت چون بعد از نماز صبح ، همه گردان برای ورزش و نرمش و دعای صبحگاهی میرفتیم بیرون از محوطه و بعد از طلوع آفتاب برای صبحانه برمیگشتیم . خاطرم هست که شهید حاج عبدالله نوریان ، گردان را می دواند و شعار و صلوات می فرستاد و ما تکرار میکردیم . قرص خورشید که می خواست بیرون بیاید ، همه را نگه می داشت و می گفت خورشید را با صلوات برای طلوع بیرون بیاورید . خاطرم هست آنقدر صلوات می فرستادیم که دهان هایمان کف می کرد . یک روز در صبحگاه داشتیم می دویدیم و شعار می دادیم و صلوات می فرستادیم که به یک برکه ی آب رسیدیم . حاج عبدالله کل گردان را نگه داشت و گفت سکوت کنید . گفتیم چی شده ؟ گفت دو سه گنجشک در برکه دارند آب می خورند . این ها دارند خدا را سجده می کنند و خدا را تسبیح می گویند . تکان نخورید تا آبشان را بخورند و بعد پرواز بکنند . شهید حاج عبدالله نوریان تا این حد رئوف و مهربان بودند که به گنجشک ها هم اینطور رحم می کردند . 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
سردار رشید اسلام ، شهید حاج عبدالله نوریان 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
🌹🌹🌹🌹 هرکس برای نماز به جبهه نیامده میتواند از گردان تخریب برود 🌹🌹🌹🌹 (به روایت حاج ذبیح الله کریمی) قبل از عملیات والفجر هشت در موقعیت ام النوشه بودیم . فکر میکنم حاج اقا تاج آبادی که قبل از من به گردان تخریب آمده بودند ، آن روز ها امام جماعت بودند و ما پشت سر ایشان نماز میخواندیم . خاطرم هست که یک روز ، بعد از نماز صبح ، فرمانده گردان ، شهید حاج عبدالله نوریان آمد و با یک عصبانیت عجیب و با یک جدیت خاصی در محوطه گردان ، با صدای بلند شروع به صحبت کرد . میگفت : { چرا نماز صبح ها قضا می شود ؟ چرا به نمازهای جماعت اهمیت داده نمی شود ؟ } از این موضوع خیلی عصبانی و ناراحت بود . انقدر ناراحت بود که گفت : هرکسی که برای نماز به جبهه نیامده ، می تواند بیاید و تسویه اش را بگیرد و از گردان تخریب برود . همینطور که حاج عبدالله داشت درباره ی این موضوع ، خیلی جدی صحبت می کرد ، یک پیرمردی آن وسط گفت : حاج آقا حالا اشکال ندارد ، یک صلوات بفرستید . حاج عبدالله عصبانی و جدی بود ، با این حرف عصبانی تر هم شد و گفت صلواتِ چی ؟ حاج عبدالله به قدری ناراحت بود که هیچ کس حتی جرات نکرد صلوات بفرستد . ایشان از نظر شخصیت ، یک شخصیت فرماندهی به معنای نظامی نبود بلکه یک شخصیت دوست داشتنی بود و به خاطر نوع معنویت و ارتباطی که با بچه ها برقرار کرده بود بچه ها خیلی دوستش داشتند . وقتی جدی می شد ، بچه ها متوجه می شدند که ایشان از این داستان فوق العاده مهمی ناراحت است . آن روز هم هیچ کس صلوات نفرستاد و ایشان هم ادامه داد و با جدیت بحث نماز و معنویت و اهمیت توجه به مسائل شرعی را با جدیّت کامل توضیح داد . همه هم گوش دادند و کسی هم بعد از آن جیک نزد تا صحبت های حاج عبدالله تمام شد . 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
🌹شهید حاج عبدالله نوریان🌹 🇮🇷فرمانده گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام 🔸نامش محمود بود اما گفته بود من را عبدالله صدا کنید . 🔹با آغاز عملیات فتح المبین به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت و در سال ۶۱ با تأسیس تیپ سیدالشهدا (ع) به عنوان فرمانده گردان تخریب لشکر سیدالشهدا (ع) مشغول به مجاهدت شد. 🔻شهید نوریان در ایامی که در تهران و مرخصی بود، جزء حلقه شاگردان معنوی عارف واصل حضرت آیت الله حق شناس بود و این عالم ربانی نیز علاقه خاصی به این شهید داشت. 🔺۴ اسفند ۶۴ سردار شهید نوریان، در سن ۲۴ سالگی در عملیات والفجر ۸ در حالیکه مسئولیت مهندسی و تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام را بر عهده داشت، در حین هدایت بلدوزرها به منظور ایجاد خاکریز بر اثر اصابت خمپاره در منطقه فاو به شهادت رسید . مزار سردار شهید حاج عبدالله نوریان در گلزار شهدای امام زاده علی اکبر تهران واقع شده است . 🔸 @khaledin_com
21.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادر قاسمی! در همین دنیا باید حساب هایمان را تسویه کنیم به روایت حاج ابراهیم قاسمی 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
19.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹ماموریتی که شهید نوریان بعد از شهادتش به من داد به روایت حجه الاسلام حاج مسعود تاج آبادی متن خاطره در وبسایت خالدین: khaledin.com/?p=2560 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯
30.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به داد خود برسید که وقت تنگ است وصیت نامه شهید حاج عبدالله نوریان 🔸 @khaledin_com 🔸 ╰━━━🌹🌹━━━╯