هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | ایستادگی رسم ماست
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 کنار جدولهای میدان هفت تیر نشستم و همانطور داشتم به مردمی نگاه میکردم که توی سرمای استخوانسوز این شبهای تهران، ساعتها میآیند کف خیابان و شعار میدهند و اشک میریزند و باز هم شعار میدهند و اشک میریزند و خسته نمیشوند.
🔻خانم نون چند قدم آنطرفتر روبهروی من ایستاده بود و با دستهای مشت کردهاش داشت همراه مابقی مردم طوری فریاد میزد که انگار میخواست هر مرگش به قلبهای تیرهی جبههی کفر اصابت کند و نیستونابود بشوند. یک لحظه باهمدیگر چشم توی چشم شدیم و بهش تعارف زدم که بیاید بهجای من بنشیند لبهی جدول و نفس تازه کند. بهم گفت «ما برای وایستادن اومدیم اینجا، نه نشستن!» جا خوردم. راست میگفت. ما برای ایستادن در همین شبوروزها زاده شدهایم، نه یک گوشهنشستن!
✍🏻 مبینا عظیمی
🗓 شماره ٢٠
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
🖤 #همچو_علی(ع) زد به صف دشمنان
📆 انتشار به مناسبت تقارن ایام شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی رضواناللهعلیه با شهادت حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهالسلام
🖼 مجموعه لوح
📥 نسخه قابل چاپ
📹 مطلب مرتبط: نماهنگ
🖥 Farsi.Khamenei.ir
KHAMENEI.IR
📣 اختصاصات آقای شهید
💗 هفتم: ضدّجنگ بود
🖼ده ویژگی بینظیر شهید خامنهای در تاریخ حکمرانی ایران
👈 اشاره: اختصاصات یعنی ویژگیهای منحصربهفرد یک شخص در تاریخ. مثلاً یکی از اختصاصات امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که در کعبه متولد شدهاست. در این سلسله مطالب به اختصاصاتِ رهبر شهید انقلاب اسلامی میپردازیم؛ یعنی ویژگیهای استثنایی ایشان که در تاریخ حکمرانی این سرزمین نظیری ندارد. این اختصاصات بیشتر ناظر به دادههای واقعی زندگی ایشان است نه هندسه فکری آقای شهید.
🌷 هفتم: ضدّجنگ بود
▪️یکی از ضدّجنگترین حاکمان تاریخ ایران بود. در طول ۳۷ سال رهبری ایشان، کشور درگیر جنگ نشد، تا خرداد ۱۴۰۴. این ۳۷ سال را با ۳۷ سالِ صد سال پیش هم نمیتوان مقایسه کرد. زمان مفهوم سنّتی و کلاسیک خود را از دست داد. در گذشته، یک هفته طول میکشید از تهران به قم بروند، امّا این مسیر را میتوان توی دو ساعت یا حتّی دو دقیقه با جنگنده طی کرد. با وجود سرعت بالای اتّفاقات و میزان وحشتناک تهدیدها، هیچ وقت خواهان جنگ نبود. حتّی وقتی صدّام به کویت حمله کرد، عدّهای گفتند صدّام خالدبنولید است و باید به او کمک کرد. آقای شهید نپذیرفت و کشور را در اینجور نبردهای بیحاصل وارد نکرد. بعد از صفویّه و قبل از آن، میل به کشورگشایی و حمله به سرزمینهای دیگر در بین حاکمان بود؛ امّا او باوری به این روش نداشت.
▪️آقا میگفتند کمترین نشانهای از جنگطلبی در این ملّت نیست. (۱۳۸۶/۱۰/۱۴) حتّی در یک سخنرانی چندین بار تکرار کردند که «ما جنگطلب نیستیم» (۱۳۶۸/۴/۶) و در دیدارهای نظامی، بارها و بارها این جمله را تکرار کردند. ایشان اروپا را قراء جنگخیز مینامیدند. آقا میگفتند اگر این همسایهی نابخرد ما (عراق) جنگ را علیه ما شروع نمیکرد، ما وارد جنگ نمیشدیم. آقای شهید، دولتهای غربی را جنگطلب میدانستند و تاریخ آنها را به آنها یادآور میشدند.
▪️در وجه نخست، ریشهی این تمدّن ــ به اعتقاد خودشان ــ به روم باستان بازمیگردد. در تاریخ خواندهایم و میدانیم که مردم روم باستان بهشدّت خونخوار، خشن و جنگطلب بودند؛ تفریحشان کشتار بود. اصطلاحی در زبان انگلیسی داریم به نام «sport killing»، یعنی «کشتن برای تفریح»؛ این مفهوم عملاً از همان ریشهی تاریخی میآید، زمانی که در فضاهایی مانند آگوراها و کولوسئوم، مردم گردِ هم میآمدند تا در رویدادهای ملّیشان، به معنای واقعی کلمه شاهد کشتار انسانها باشند؛ نه نمایشی از کشتار، بلکه کشتن واقعی انسانها برای لذّت و هیجان! بنابراین، آن خصلت خونخواری و لذّت از کشتار، در تمدّن روم باستان ریشه دارد و البتّه در تمدّن یونان باستان نیز چنین مبانیای دیده میشود.
▪️حتّی وقتی آمریکا به افغانستان و عراق هم حمله کرد، حاضر نشدند وارد جنگ با آمریکا شوند. بهخوبی میدانستند فقط باید در جنگی وارد شد که منطق ملّی و دفاعی دارد. ورود ایشان به جنگ سوریه هم به همین دلیل بود؛ برای اینکه ایران حفظ شود. همه دیدند شش ماه بعد از سقوط سوریه، دشمن مستقیماً به خاک ایران حمله کرد.
▪️در لبنان هم منطق رهبری حاکم بود. حزباللّه یک گروه چریکی نبود که به بیمحابا به هر مخالفی حمله کند؛ آنها با یک چیدمان هوشمندانه به دنبال قطع دستان متجاوز اسرائیل از خاک لبنان بودند. باید به این ظرایف توجّه داشت که پیش از تأسیس حزباللّه، برخی گروههای جهادی در لبنان علیه آمریکا عملیّاتهای مهمّی انجام دادند امّا سیّدحسن نصراللّه، با هوشمندی، حزباللّه را وارد آن معادلات نکرد و هیچ وقت مسئولیّت آن عملیّاتهای ضدّآمریکایی را بر عهده نگرفت. منطق آقای شهید ایران در رفتار آقای شهید لبنان میدرخشید. اسرائیل از یک دشمنی که تنها از جنگ صحبت کند و فقط تهاجم را بدون محاسبات تبلیغ کند نمیترسد؛ او از هدایت هوشمندانهای میترسد که تنها بارِ بخشی از جهاد را به روی دوش نیروهای نظامی میگذارد.
▪️در طول ۳۷ سالِ پُرسانحه و سرشار از دسیسه که در هزار سالِ گذشته کممانند است، سیّدعلی خامنهای، با وجود مخالفت عمیق با دولت آمریکا، از ورود کشور به جنگ پرهیز میداد، مگر اینکه بخواهند توی روز روشن به کشور تجاوز کنند. حتّی در صورت تجاوز، مانند جنگ دوازدهروزه، سعی کرد هم عزّت کشور و تمامیّت ارضی حفظ شود، هم دشمن تأدیب شود و هم کشور در سریعترین زمان ممکن به زندگی عادی برگردد و جنگ خاتمه یابد.
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | هنوز هم خامنهای رهبر
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 مشغول حفظ آیههای پایانی جزء یک بود. چند دقیقه صدای تلاوتش قطع شد. آمد نشست کنارم. سرش را آورد نزدیکم: «مامان، دلم برای صدای آقا تنگ شده. دلم صدای آقا رو میخواد.» فکر کردم اشتباه شنیدهام و بهانهی پدرش را میگیرد. گفتم: «صدای بابا؟!» گفت: «نه، صدای آقا!»
🔻 از پوشهی فیلمهای موبایل یک نماهنگ هشتدقیقهای از سخنرانی حضرت آقا دربارهی جنگ احد پخش کردم و با هم دیدیم.
لبهایش میلرزید.
- مامان من هنوز باورم نمیشه آقا شهید شده.
- ما هم باورمون نمیشه پسرم. ولی آقا به آرزوش رسید، همیشه دعا میکرد شهید بشه.
پلکهایش روی هم افتاد، آب دهانش را به سختی قورت داد.
- آقا فکر نکرد اگه شهید بشه بعدش ما باید چیکار کنیم؟
برایش توضیح دادم رهبر جدید انتخاب میشود و از او تبعیت میکنیم.
ناامید و دلتنگ گفت: «ولی من دوست دارم سر صف صبحگاهی فقط بگم الله اکبر خامنهای رهبر!»
🔻 شب جلوی مسجد، قبل از شروع مراسم تجمع با بچهها شعاربازی میکردند. هنوز مراسم شروع نشده بود که با گریه آمد خودش را انداخت توی بغلم. با هقهق میگفت: «اون پسره میگه آقای خامنهای دیگه رهبر ما نیست!» مراسم شروع شد و پسربچه را نتوانست نشانم بدهد.
🔻 سحر نوزدهم ماه رمضان بعد از شنیدن خبر معرفی رهبر انقلاب، مُصر شد که برویم پسر همبازیاش را پیدا کنیم و بگوییم: «دیدی هنوزم خامنهای رهبر!» بهش قول دادم بعدازظهر برویم در تجمع بیعت با رهبر، به همهی دنیا بگوییم «هنوزم خامنهای رهبر!»
🔻 بعدازظهر در میدان مولوی اهواز، عکاس گوشهی میدان را نشانم داد: «مامان! باید برم بایستم کنار اون عکاسه روی بلندی شعار بدم تا همهی دنیا منو ببینه.» از بین جمعیتِ خرماچینِ توی خیابان خودمان را رساندیم آنطرف میدان. عکاس کمک کرد پسرک چند دقیقهای روی چهارپایه کنارش بایستد و شعار بدهد. مشت گرهکردهاش را سمت آسمان گرفته بود و با همهی جانش فریاد میزد: «الله اکبر، خامنهای رهبر!» در مسیر برگشت، انگشت اشارهاش را بالا آورد و با صدای گرفته گفت: «ولی من حتماً باید اون پسره رو پیدا کنم و بهش بگم هنوزم خامنهای رهبر!»
✍🏻 راضیه نوروزی
🗓 شماره ٢١
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
KHAMENEI.IR
📢 روایتی از بازدید سال ۹۶ رهبر شهید انقلاب و آیتالله سیدمجتبی خامنهای از مناطق زلزلهزده سرپل ذهاب کرمانشاه
✍ پاییز سال ۱۳۹۶ در بازدید آیت الله خامنهای از مناطق زلزلهزده سرپل ذهاب، وارد روستای قلعه بهادری شدیم. جلوی یکی از خانهها ایستادیم. آقا وارد حیاط خانه شد. وقتی آقا وارد حیاط شد، هنوز مردم روستا جمع نشده بودند.
🔹️ من رفتم جلوتر. توی یکی از چادرها مردی بچه به بغل بود؛ اجازه گرفتم و داخل شدم. حدس زدم چون مرد داخل چادر هست آقا وارد آنجا میشوند. آقا وارد چادرهایی که مردشان نبود نمیشدند. اسم مرد را پرسیدم، کیومرث قوچانی بود. دو زن جوان هم داخل چادر بودند و زنی سندار. چادر را خودشان علم کرده بودند، با نِی و نایلون.
🔹️ حدسم درست بود: آقا جلوی چادر ایستاد. به کیومرث گفتم: برو جلو تعارف کن. مرد دستپاچه بود، بچه را داد بغل یکی از زنهای جوان و رفت جلوی ورودی چادر. کیومرث دست دراز کرد و دست داد. آقا دست کیومرث را نگه داشت و داخل شدند؛ سلام و علیک کردند. کیومرث گفت: نور آوردید. سیدمجتبی پسر آقا هم پشت سرشان وارد شدند.
🔹️سقف چادر کوتاه بود، همه سرمان را کمی خم کرده بودیم. آقا با همه احوالپرسی کردند و بعد به نیها اشاره کردند و چادر و پرسیدند: اینها را خودتان ساختید؟ زنها جواب مثبت دادند. آقا دعایشان کردند؛ یک قدم جلوتر رفتند و با نوک انگشتها لپ بچهای که بغل یکی از زنها بود را گرفتند و بعد همان نوک انگشتانشان را بوسیدند. چند جملهای صحبت کردند و از چادر خارج شدند.
🔹️ یکی از محافظها کفشهای آقا را گذاشت جلوی پایش تا بپوشد. وقت بیرون رفتن همه دنبال آقا رفتند. من و آقا مجتبی مانده بودیم در ورودی چادر و دنبال کفشهایمان میگشتیم که زیر پای جمعیت جابجا و گلی شده بود. آقامجتبی لبخند زد و گفت: آقای قزلی تو هم دنبال کفشت میگردی؟
🔹️ لبخندش را جواب دادم و به شوخی گفتم: اگر پیدا کنیم هم این کفش دیگر کفش نمیشود...
👈 بالاخره کفشهایم را جوریدم و پوشیدم و بیرون آمدم. همان موقع فهمیدم یکی از لنگههای کفشم عوض شده...
.
🔹️حرف یکی دو لنگه کفش نیست... حرف ادب و تواضع است. بعضی محافظها و خبرنگارها در روستاهای قبلی به اقتضای شلوغی فهمیده یا نفهمیده باکفش وارد چادر زلزلهزدهها شده بودند.
🔹️آقا و پسرش ولی کفشهایشان را در میآوردند دم چادر و ادب و آداب دید و بازدید را رعایت میکردند.
مردم ایران و دنیا باید بدانند رهبران ایران حرمت زیرانداز مردمشان را هم نگه میدارند آن هم در دنیایی که چنان جنگل شده که زورمندش خون بچههای دبستانی را به هیچ میگیرد.
📝 مهدی قزلی
💻 Farsi.Khamenei.ir