eitaa logo
KHAMENEI.IR
1.2میلیون دنبال‌کننده
22.7هزار عکس
12.4هزار ویدیو
3هزار فایل
رسانه دفترحفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 ‌ @Khamenei_Contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید | تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «همسفر آتش و برف» 📚 «همسفر آتش و برف»؛ روایت خانم فرحناز رسولی همسر شهید سعید قهاری از زندگی این شهید ✍ بسمه تعالی ✏️ ــ این، کارِ نو و مبتکرانه‌ئی در نگارش زندگی شهید و همسر شهید است؛ جذاب و اثرگذار .. ✏️ در ترکیب زیبا و شیرینِ آن یقیناً ذهن و زبان شیرین راوی مؤثر بوده، ولی بی‌شک هنر نویسنده و خلاقیت و نوآوری او نیز نقش مهمّی داشته است. ✏️ سلام خدا بر شهید قهاری و همسر صبور و دانا و شجاع او، و درود بر نویسنده‌ی خوش ذوق و هنرمند کتاب. 🗓فروردین ۱۴۰۳ 🖼 💻 Farsi.khamenei.ir
📢 مادر در حماسه 🖼 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «تب ناتمام» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 📚 به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی این کتاب پرداخته است. 🔹️ کتاب «تب ناتمام» با نگاهی خاطره‌محور، زندگی شهلا منزوی، مادر شهید حسین دخانچی، را بیان می‌کند. در این روایت، سختی‌های مراقبت از فرزند جانباز قطع نخاع گردنی و صبر مادرانه به تصویر کشیده شده است. مادری که هر روز خود به شهادتی تازه می‌رسد. اما همچنان قامتش خم نمی‌شود و چراغ امیدش خاموش نمی‌گردد. 🖼 | 🔍 متن کامل را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/book-content?id=61785
📚 گفتگو با نویسنده کتاب «تب ناتمام» 👈 روایت کامل‌ دفاع مقدس با شنیدن صدای زنان امکانپذیر است 🖼 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «تب ناتمام» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 🔹️ ۲۵ سال پیش، دیدن یک تصویر گذرا از چهره آرام یک جانباز قطع نخاعی بذر یک اثر در حوزه ادبیات مقاومت را در ذهن یک نویسنده کاشت. تصویری که آن‌قدر ماندگار بود که باعث شد بعد از شهادت آن جانباز، خانم زهرا حسینی مهرآبادی بعد از سال‌ها جست‌وجو، ده‌ها ساعت مصاحبه و نگارش «تب ناتمام» را با همراهی همسر و مادر شهید انجام دهد. 📚 بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت به گفتگو با خانم حسینی مهرآبادی، نویسنده کتاب «تب ناتمام» پرداخته است. 🖼 🔍 متن کامل معرفی کتاب را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=61819
📖 مسیح بیمارستان؛ روایت فداکاری مادر شهید حسین دخانچی 📝 «تب ناتمام» داستان مادر قهرمانی است که جنگ را نه با اسلحه، بلکه با صبر و ایستادگی در دل خانه و بیمارستان تجربه کرد. شهلا منزوی، زنی که در کنار رنج فرزندش حسین، زخم‌بسترها، محدودیت‌ها و نگاه‌های گاه تلخ دیگران، خم نشد و هر روز دوباره برخاست. 🌷 کادر درمان او را «مسیح بیمارستان» می‌نامیدند؛ زنی که تمام ۱۷ سال جانبازی و پس از آن، ستون بی‌صدای زندگی و امید بود و نشان داد قهرمانی می‌تواند در سکوت و مراقبت بی‌وقفه جلوه کند. این کتاب زندگی او را بدون سانسور روایت می‌کند و تصویری زنانه، کامل و تکان‌دهنده از مقاومت و فداکاری یک مادر ارائه می‌دهد. 👈 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «تب ناتمام» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 💻 به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR به معرفی اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی شهلا منزوی پرداخته است. 📝 🔍 متن کامل را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-note?id=61791
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید | تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر کتاب «تب ناتمام» 📚 «تب ناتمام»؛ روایت زندگی خانم شهلا منزوی مادر جانباز شهید حسین دخانچی ✍ بسم الله الرّحمن الرّحیم ✏️ تصویر روشنی از درد و رنج جانگداز یک جانباز قطع نخاع و اندوه و تلاش بی‌پایان مادر صبور و پرتحمّل و دیگر کسانش در این کتاب ارائه شده است. ✏️ به راوی و نویسنده باید آفرین گفت. ✏️ سلام خدا بر حسین دخانچی شهید و بر مادر بردبار و داغدارش. 🗓 دی ۱۴۰۰ 🖼 💻 Farsi.khamenei.ir
📚 نگاهی به کتاب «خانومْ ماه» 👈 زندگی در سایه انقلاب 🖼 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «خانوم ماه» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 📚 به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR در ادامه به معرفی این اثر میپردازد.👇 🔹️ «خانومْ ماه» داستانی از زندگی خانمْ‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی اهل شیراز است. این داستان در سه فصل جداگانه روایت می‌شود و از زندگی و انتخاب‌های خانمْ‌ناز می‌گوید. ساجده تقی‌زاده نگارش این کتاب را بر عهده داشته و به‌نشر ناشر آن است... 🖼 | 🔍 متن کامل معرفی کتاب را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/book-content?id=61427
📚 گفتگو با نویسنده‌ی کتاب خانوم ماه 👈 یک پایداری زنانه 🖼 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «خانوم ماه» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 🔹️خانم ساجده تقی‌زاده نویسنده‌ی کتاب «خانوم ماه» تأکید دارد که مهم‌ترین بخش کتاب «خانوم ماه»، روایت زندگی و پایداری همسر شهید در سال‌های پس از شهادت است؛ دوره‌ای که تمام لنز دوربین بر همسر شهید متمرکز می‌شود تا مقاومت او را در تربیت فرزندان و فعالیت‌های اجتماعی نشان دهد. او معتقد است روایت‌های ظریف و جزئی‌نگرانه‌ی زنانه، جنگ را از یک کتاب رزم به کتاب زندگی تبدیل کرده است. 📚 بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به مناسبت انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «خانوم ماه» به گفت‌وگو با نویسنده این اثر پرداخته است. 🖼 🔍 متن کامل معرفی کتاب را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=61799
📗 زنی که جنگ را خانه‌به‌خانه دوام آورد! 📝 سال‌های انقلاب و جنگ را معمولاً از نگاه مردها روایت کرده‌اند؛ از خیابان‌ها، از جبهه‌ها، از سنگر و اسلحه. «خانوم ماه» امّا این زاویه دید را می‌چرخاند. دست مخاطب را می‌گیرد و می‌برد پشتِ همان دری که همیشه بسته مانده بود؛ خانه‌ای در شیراز که خانم‌ناز علی‌نژاد در آن با چرخ خیاطی، با بزرگ کردن بچه‌ها، با شب‌های بی‌خبر از همسر و بعد با سوگ‌های تلخ، همان‌قدر جنگید که مردهای خطّ مقدم. 🌷 زندگی زنی که کسی نامش را در روزنامه‌ها ننوشت، اما ستونِ جهاد مردی چون شهید شیرعلی سلطانی بود. این کتاب از کودکی او شروع می‌شود و تا روزهای داعش ادامه پیدا می‌کند؛ روایتی زنانه، بی‌پرده و واقعی از جنگی که در خانه جریان داشت و کمتر کسی از آن خبر دارد. 👈 تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «خانوم ماه» امروز در «رویداد ملی قهرمان» منتشر شد. 💻 به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR در ادامه به معرفی اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی خانم‌‌ناز علی‌نژاد می‌پردازد. 📝 🔍 متن کامل را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-note?id=61789
هدایت شده از ریحانه
🖥 | من هیچ‌وقت این معامله رو به هم نمی‌زنم! 📗 برش‌هایی از کتاب تب ناتمام 🔹 هرکس متاعی داشته باشه، می‌گرده بهترین خریدار رو براش پیدا می‌کنه. ما جانبازها متاعمون رو به خدا فروختیم. خدایی که از همه‌ی خریدارها بالاتره. من هیچ‌وقت این معامله رو به هم نمی‌زنم. هیچ‌وقت از خدا نمی‌خوام دست‌هایی رو که در راهش دادم پس بده، پا‌هام رو برگردونه. هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنم مامان، هیچ‌وقت...»   🔹 معلوم بود خیلی خودش را نگه داشته که بغضش نترکد. «مامان! بیمارستان قبولش نمی‌کنن. میگن مرده برای ما آوردید. میگن کسی که دو ماه غذا نخورده و فقط با سرم زنده بوده رو به چه امیدی آوردید اینجا؟ میگن شرایطش زیر صفره. برش گردونید ایران. ما نه پذیرش می‌کنیم، نه می‌تونیم براش کاری انجام بدیم.»   🔹 می‌گفت: «سرم می‌خاره.» می‌گفتیم: «کجاش؟» می‌گفت: «فرقش.» می‌خاراندیم. می‌گفت: «اونجا نه، اون طرفش.» آن طرف‌تر را می‌خاراندیم. می‌گفت: «اون‌جا رو نگفتم، اون‌ورترش.» بعد می‌زد به پا. پاهایی که اصلاً حس نداشت، می‌گفت: «انگشتاش می‌خاره، این طرف، اون طرف، این انگشت، اون انگشت.» خارش پا تمام نشده. یکهو از درد پهلو داد می‌زد. دستپاچه می‌رفتم دکتر را صدا می‌زدم. می‌گفت: «خواهر من! بچه شما اصلاً حس نداره. خیال می‌کنه درد داره، خیال می‌کنه بدنش می‌خاره. اونم به‌خاطر عصب‌هاشه که از داخل به هم ریخته.» اوایل تجربه نداشتم، فکر می‌کردم این مشکل برای همیشه همراهش هست.   🔹 یک ترکش خیلی بزرگ فرو رفته بود توی پهلو و ملافه از خونش سیاه شده بود. لب‌هایم لرزید. سر تا پایم، صدایم. «خدایا! خودت بهم جرئت دادی برگه‌ی اعزامش رو امضا کنم. هر بار که رفته، امضای خودم پای برگه‌ش بوده. حالا هم خودت بهم قدرت بده. لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ...» 👈 تقریظ رهبر انقلاب بر «تب ناتمام» را از اینجا بخوانید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
🖥 | گمشده‌ این روزهای ما 👈 روایت کتاب «تب ناتمام» از نگاه مخاطبین ریحانه 📝 من حتم دارم آن روز که سید شهیدان اهل قلم نوشت: «شهادت، هنر مردان خداست» هنوز پای درد دل هیچ مادر شهیدی ننشسته بود. نمی‌دانست دل کندن از جگرگوشه و امضای رضایت‌نامه‌ی جبهه‌اش چه تکه‌ی بزرگی از قلب آدم می‌کَنَد! حالا تصور کن یک روز جگرگوشه‌ات را درحالی می‌آورند که حتی نمی‌تواند دستت را بگیرد، بالا بیاورد و ببوسد. می‌گویند قطع نخاع شده، آن هم از ناحیه گردن! من فکر می‌کنم آن روزها آسید مرتضای آوینی هنوز نمی‌دانست که دیدن ذره ذره آب شدن فرزند روی تخت، روزی چند بار یک زن را شهید می‌کند. بعد او دوباره می‌ایستد، سپر ترکش زخم زبان‌ها می‌شود و عظمت قدرت واقعی یک زن را به اوج قله‌ی رفیعش می‌رساند! ‌ "تب ناتمام" روایت همین زن است. قصه‌ی شهلا منزوی مادر جانباز شهید، حسین دخانچی. کتابی که تقریظ رهبری مرا پای آن نشاند. داستان شهلا خانم برای من داستان قهرمانی افسانه‌ای نبود که نشود باورش کرد. یکی بود مثل همه‌ی زن‌ها. اما محکم، صبور و با اراده پای عقیده‌ای ایستاد که از او یک قهرمان واقعی ساخت. حالا حتی رهبرمان هم پای کلمه به کلمه‌ی درد دلش می‌نشیند، می‌شنود و برایش می‌نویسد... ‌ شاید گمشده‌ی این روزهای ما زن‌ها، خواندن همین روایت‌ها باشد تا خود واقعی‌مان را از میان هجمه‌‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیای مدرن، پیدا کنیم و بیرون بکشیم... ‌ 📝 زهرا شمسیان 🗓 شماره ۶ 👈 تقریظ رهبر انقلاب بر «تب ناتمام» را از اینجا بخوانید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
 🖥 | او کوه بود، من دخترکی با یک دبه آب 📗 برش‌هایی از کتاب خانوم‌ماه   🔹 نمی‌دانم چه حس غریبی توی دلم بود که می‌گفت: قدر این روزها را بدانم. همیشه فکر می‌کردم وقتی احساس خوشبختی زیاد سراغ آدم بیاید باید منتظر یک اتفاق بد بود و من دائما منتظر آن اتفاق بد بودم. با این که چند بار منافقین، ماشین حاجی را هدف قرار داده بودند یا تعقیبش می‌کردند و نقشه قتلش را داشتند و موفق نشده بودند، باز هم من نگران چیز مهم‌تری بودم و این اتفاق مهم‌تر بالاخره افتاد. خبر حمله ارتش بعث به ایران مثل یک بمب منفجر شد و همه‌جا پیچید. نمی‌دانم کجا بودم و چه ساعت و لحظه‌ای بود، ولی دقیقاً انگار در چند قدمی پاییز بودیم.   🔹 همه‌چیز در دایره‌ای از روزمرگی بود، بچه‌داری، عروسی، زایمان، مرگ‌و‌میر، خواستگاری و...، اما این زندگی من بود که به شدت سمت تب و تاب و تحول می‌رفت و هیچ‌خبری از روزمرگی در آن نبود. دیگر مثل قبل حاجی را نمی‌دیدم و خبرهایمان از هم کم بود. دائماً برنامه‌های مختلفی داشت، اگر هم به خانه می‌آمد با مهمان‌های زیادی بود که اصلا فرصت نمی‌شد ببینمش و با او حرف بزنم. به خاطر همین سعی می‌کردم شب‌ها را بیدار بمانم و به بهانه‌های خیاطی و کارهای مختلف کنارش بنشینم.   🔹 احساس می‌کردم یک کوه دارد کنار من حرکت می‌کند. چهارشانه و قدبلند، صدایی مردانه اما ملایم، لبخند‌های گرم و نگاه‌های پر از محبت. ترکیبی از مهربانی و جذابیت. سرم را پایین انداخته بودم و قدم به قدمش راه می‌رفتم. قد من به شانه‌اش هم نمی‌رسید. دست‌های من دست یک دختر نوجوان بود، اما دست‌های او بزرگ و گرم و قوی که هیچ‌کاری برایش سخت نبود. به هر چیزی زورش می‌رسید و انگار از آهن و سنگ ساخته شده بود. قدم که برمی‌داشت زمین زیر پایش می‌لرزید.   🔹 دبه آب خیلی سنگین بود. دستم درد گرفت. فکر کردم بهتر باشد دبه را بگذارم روی شانه‌ام. کنار ایستادم و دبه را به زحمت بلند کردم گذاشتم روی شانه! از اولین پیچ کوچه که رد شدم انگار برق من را گرفت. کنار دیوار ایستاده بود و تکیه داده بود به دیوار، انگار که منتظر کسی باشد یا قرار است جایی برود هر چه بود او هم با دیدن من کمی جا خورد. چشمش به من افتاد. نگاهی کوتاه به من کرد. دستپاچه شدم. لبخند آرامی زد و قبل از اینکه حرفی بزند، دبه آب از روی شانه‌ام افتاد. نگاهی به دبه کردم و نگاهی به او که هنوز با همان لبخند دلهره‌آور داشت به من نگاه می‌کرد. از دیوار یکی دو قدم به سمت من آمد تا خواست کلمه‌ای حرف بزند، نفهمیدم چه شد، پا به فرار گذاشتم. 👈 تقریظ رهبر انقلاب بر «خانوم‌ماه» را از اینجا بخوانید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
🖥 | بار جنگ روی شانه‌های یک زن 👈 روایت کتاب «خانوم‌ماه» از نگاه مخاطبین ریحانه 📝 کتاب «خانوم‌ماه» به نویسندگی ساجده تقی‌زاده، زندگی خانم‌‌ناز علی‌‌نژاد، خواهر شهید و جانباز و همسر شهید شیرعلی سلطانی است که در سه فصل جداگانه به روایت زندگی خانم‌ناز می‌‌پردازد. خانم‌ناز، تازه از دوختن لباس عروس فارغ شده بود که دخترهایش برگشتند خانه. ازشان پرسید: «فخرالدین و رضیه کجان؟» بچه‌ها نبودند. آب شده و رفته بودند زیر زمین. از خانه‌ی خودشان گشتن را شروع کردند تا خانه دوست و آشنا و خیابان. نفس خانم‌ناز توی سینه گیر کرده بود. بچه‌های امانتی همسر شهیدش نبودند. ناگهان انگار چیزی یادش آمد. رفت سر مزار همسرش. از دور گمشده‌ها را دید. رضیه پایین مزار پدر و فخرالدین بالای سر پدر خوابش برده بود! آنها باز هم گم ‌شدند و هر بار سر مزار پدر پیدا شدند. بچه‌ها شنیده بودند که شهدا زنده‌اند. فکر می‌کردند اگر آنجا بنشینند و صبر کنند؛ بالأخره پدر را می‌بینند. مرد خانه با مبارزات پیش از انقلاب و پس از آن با جنگیدن در جبهه‌های دفاع مقدس سهم جهاد خود را به جا آورده و شهید شده بود. حالا خانم‌ناز مانده بود با بچه قد و نیم‌قد و وصیت همسرش. اکثر قصه‌های زندگی شهدا همین‌جا تمام می‌شود. قصه تا وقتی گفته می‌شود که مرد خانه روی دست مردم شهرش تشییع شده. سکانس پایانی زنی ایستاده و محکم را نشان می‌دهد که دست فرزندانش را گرفته و با همسرش عهد می‌بندد که آنها را هم‌مسیر با آرمان‌های انقلاب بزرگ کند. «خانوم ماه» اما اینجا تمام نمی‌شود. بنا دارد از روزهای دور از همسر بگوید. روزهایی که بار تربیت بچه‌ها، مسئولیت خانه و درآمد روی شانه‌های مادر مانده. آمده تا نشان بدهد چقدر از بار جنگ روی شانه نحیف زنان ایرانی بوده. زنانی که با صبر و ایمانشان قوت دادند به مردان یک سرزمین. زنانی که بعد از شهادت همسر هم، جهاد را ادامه دادند. خانم ناز این سرزمین زیاد پیش آمده که عزیزانش را با پرچم سه رنگ ایران تشییع کند. برای یک عزیز خبر شهادت را همان اول بشنود، برای دیگری خبر را آهسته آهسته بفهمد و برای دیگری چند سالی انتظار و امید را به جان بخرد... کتاب «خانوم ماه» خاطرات زندگی شهید شیرعلی سلطانی ملقب به شهید بی‌سر است که با روایت همسرش بانو خانم‌ناز علی‌نژاد منتشر شده است. ساجده تقی‌زاده این کتاب را به نگارش درآورده و انتشارات به‌نشر آن را به چاپ رسانده است. «خانوم ماه» پس از انتشار مفتخر به دریافت تقریظ از رهبر معظم انقلاب شد. در بخشی از متن تقریظ «خانوم ماه» آمده است: «نگارنده تا توانسته با ادبیات شیوا و سلیقه‌ی رنگین خود، از این عشق و ایمان پرده‌برداری کرده است. ولی هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن. آنچه باید با چشم دل ببینیم بیش از آن است که با چشم صورت خوانده‌ایم. لایه‌های پنهان را جور دیگر باید دید و فهمید. شاید صدای آسمانی حاج شیرعلی در هنگام خواندن دعای کمیل کمکی در این‌باره بکند یا اشکهای همسر شهید بر روی سنگ مزارش. غصه‌های این بانو مرا غصه‌دار کرد...» ‌ 📝 رقیه پورحنیفه 🗓 شماره ٧ 👈 تقریظ رهبر انقلاب بر «خانوم‌ماه» را از اینجا بخوانید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh