eitaa logo
KHAMENEI.IR
1.2میلیون دنبال‌کننده
22.7هزار عکس
12.4هزار ویدیو
3هزار فایل
رسانه دفترحفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 ‌ @Khamenei_Contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
؛ من از نزدیک دیدم که عشایر ایران مثل کوه جلوی دشمن ایستادند بنده در سال اوّلْ بلکه ماه‌هاى اوّلِ جنگ تحمیلى، از نزدیک نقش عشایر را در جبهه مشاهده کردم. روزهاى غربت جبهه بود؛ عشایر با همان تفنگهاى خودشان یا سلاحى که به آنها داده میشد ‌-که خیلى هم ساده و ابتدائى بود- آمدند یک بخش مهمّى از جبهه‌ی جنگ را پوشاندند، پُر کردند، به همه روحیه دادند... در همین مناطق مرزى، ما بومی‌اى را مشاهده کردیم که مثل کوه ایستادند در مقابل دشمن و کوه و زمین و رودخانه‌اى را هم که دشمن گرفته بود، رفتند پس گرفتند، یا مانع شدند که دشمن از اینها بگیرد. ۱۳۶۸/۰۴/۰۹ شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش
؛ من از نزدیک دیدم که عشایر ایران مثل کوه جلوی دشمن ایستادند بنده در سال اوّلْ بلکه ماه‌هاى اوّلِ جنگ تحمیلى، از نزدیک نقش عشایر را در جبهه مشاهده کردم. روزهاى غربت جبهه بود؛ عشایر با همان تفنگهاى خودشان یا سلاحى که به آنها داده میشد ‌-که خیلى هم ساده و ابتدائى بود- آمدند یک بخش مهمّى از جبهه‌ی جنگ را پوشاندند، پُر کردند، به همه روحیه دادند... در همین مناطق مرزى، ما بومی‌اى را مشاهده کردیم که مثل کوه ایستادند در مقابل دشمن و کوه و زمین و رودخانه‌اى را هم که دشمن گرفته بود، رفتند پس گرفتند، یا مانع شدند که دشمن از اینها بگیرد. ۱۳۶۸/۰۴/۰۹ شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش
؛ وقتی فیل‌های فولادی آمریکا را در طبس دیدم یاد آیات سوره فیل در قرآن افتادم «و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از این‌که بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مى‌تواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است... چه کسى تصور مى‌کرد که دستگاه نظامى مجهز مرتب امریکا در بیابانهاى طبس و در کویر مرکزى ایران آنچنان دچار فضاحت و شرمندگى بشود؟ که ما رفتیم از نزدیک آن فیلهاى فولادى را دیدیم و آیه‌ى کریمه‌ى قرآن بى‌اختیار به یاد انسان مى‌آید. «ألم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل. ألم یجعل کیدهم فى تضلیل» آن حیله‌اى و کیدى که آنها براى مردم ترتیب داده بودند دیدید چگونه خنثى شد؟ در دو طرف جاده‌ى یزد و طبس لاشه‌هاى هواپیماها و هلى‌کوپترها، آن پیلهاى فولادى را مى‌بینید که تلّى از خاکستر شده‌اند؟ اجساد مردگانى در زیر آن تلّ خاکستر بوده است و شاید همین حالا هم باشد که اینها به قصد تجاوز آمده بودند، دزدانى که آمده بودند شبیخون بزنند بروند مزد بگیرند. واى از بدبختى بشر، اُف بر این مستمندى رژیمهایى که بر یک چنین عناصرى حکومت مى‌کنند و یک چنین از عناصرى عصاى دست و وسیله‌ى اتکاى آنها هستند. ۱۳۵۹/۰۲/۱۲ شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش
؛ وقتی فیل‌های فولادی آمریکا را در طبس دیدم یاد آیات سوره فیل در قرآن افتادم «و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از این‌که بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مى‌تواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است... چه کسى تصور مى‌کرد که دستگاه نظامى مجهز مرتب امریکا در بیابانهاى طبس و در کویر مرکزى ایران آنچنان دچار فضاحت و شرمندگى بشود؟ که ما رفتیم از نزدیک آن فیلهاى فولادى را دیدیم و آیه‌ى کریمه‌ى قرآن بى‌اختیار به یاد انسان مى‌آید. «ألم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل. ألم یجعل کیدهم فى تضلیل» آن حیله‌اى و کیدى که آنها براى مردم ترتیب داده بودند دیدید چگونه خنثى شد؟ در دو طرف جاده‌ى یزد و طبس لاشه‌هاى هواپیماها و هلى‌کوپترها، آن پیلهاى فولادى را مى‌بینید که تلّى از خاکستر شده‌اند؟ اجساد مردگانى در زیر آن تلّ خاکستر بوده است و شاید همین حالا هم باشد که اینها به قصد تجاوز آمده بودند، دزدانى که آمده بودند شبیخون بزنند بروند مزد بگیرند. واى از بدبختى بشر، اُف بر این مستمندى رژیمهایى که بر یک چنین عناصرى حکومت مى‌کنند و یک چنین از عناصرى عصاى دست و وسیله‌ى اتکاى آنها هستند. ۱۳۵۹/۰۲/۱۲ شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش
؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانواده‌ی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم... شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش | روبیکا
؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانواده‌ی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم... شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش | روبیکا
؛ ماجرای توسل پسرم مجتبی به امام رضا برای آزادی من از زندان پهلوی همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیه‌السلام) می‌کرده و به او توسل می‌جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این بار نشانه‌های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت می‌کرده و به شدت اشک می‌ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد. دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می‌آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آن‌ها تماس گرفته بودم. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | ایتا | سروش | روبیکا
؛ ماجرای توسل پسرم مجتبی به امام رضا برای آزادی من از زندان پهلوی همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیه‌السلام) می‌کرده و به او توسل می‌جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این بار نشانه‌های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت می‌کرده و به شدت اشک می‌ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد. دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می‌آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آن‌ها تماس گرفته بودم. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | ایتا | سروش | روبیکا
؛ پدرم حق عظیمی از نظر تحصیلی و تربیتی به گردن من دارد اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود؛ درست چهل و پنج سال. علاوه بر آن، پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازات بود و شاگردانی در سطوح عالی تربیت کرده بود. بنابراین سزاوار نبود که او با آن مقام علمی به من که دوره‌ی ابتدایی دروس اسلامی را می‌گذراندم درس بدهد. حال و حوصله این گونه کارها را هم نداشت، اما بنابر علاقه‌ای که به تربیت ما داشت، هم به برادر بزرگتر و هم به من و هم بعدها به برادر کوچکترمان درس می‌داد و حق عظیمی از جهت تحصیلی و تربیتی به گردن همه ما برادران، به ویژه بر من دارند؛ چنان که اگر ایشان نمی‌بودند، من به موفقیت‌های فراوانم در تحصیلات فقه و اصول نائل نمی‌شدم. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | ایتا | سروش | روبیکا