eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
💌  | یک کلاف ارادت 🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت ما، شهید سیدعلی خامنه‌ای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵ 🔻 همه دارایی پیرزن یک کلاف نخ بود و برای خرید یوسف از بازار برده‌فروشان، ایستاده بود توی صف. وقتی از او پرسیدند مگر یوسف را به کلافی نخ می‌فروشند، گفت نه! ولی ارادت من که به او ثابت می‌شود. همین که اسمم در زمره خریداران باشد برایم کافیست. 🔻 حالا حکایت پیرزن، حکایت این روزهای ما شده. روزهایی که هرچه در چنته داریم، می‌گیریم توی دست و با خودمان می‌بریم کف خیابان. فرقی نمی‌کند همراه چند زن، بساط نون و پنیر و سبزی را در گوشه خیابان پهن کنی و لقمه بدهی به دست راهپیمایان شبانه یا مانند پیرمردی که یک ظرف استانبولی فلزی را گذاشته بود روی سقف ماشینش و توی آن برای مردم، اسپند دود می‌کرد، برای خدا دلبری کنی. یا حتی مثل آن پسر جوانی باشی که تندتند بادکنک‌های با نقش «ایران من» را باد می‌کرد و می‌داد دست بچه‌ها و وقتی خنده‌ی روی لب‌هایشان را می‌دید می‌گفت برای پیروزی رزمنده‌ها صلوات بفرستید. 🔻 موکب هنرورسانه هم از آن جمع خریداران بود که چادرهای موکبش را زیر پل هوایی توی بلوار صدوق علم کرده بود و وسط جنگ، دل مردم را با زیبایی هنر آرام می‌کرد. مردم گله‌به‌گله پتو پهن کرده و نشسته بودند جلوی غرفه‌ها. انگار‌نه‌انگار که جنگنده‌ها و پهپادها اگر از چنگال پدافندها گریز پیدا کنند، با تهدید بالای سر شهرها چرخ می‌خورند و هربار یک‌جا را به آتش می‌کشند. کفشم را درآوردم و از میان جمعیت عبور کردم. در چند قدمی موکب، پسر نوجوانی با لباس پلنگی ارتش، توی آن شلوغی ایستاده بود به نماز و وقتی سلام آخر را داد، بلند شد و به مرتب‌کردن صف‌ها مشغول شد. جلوتر رفتم و سرک کشیدم توی غرفه‌ها. غرفه اول، بانوان شاعر دور یک میز مستطیلی نشسته بودند و روی پوسترهای عکس امام شهید، شعرهای خودشان را می‌نوشتند و داغ‌داغ تحویل مردم می‌دادند. در غرفه بعدی، کاریکاتوریست‌ها داشتند روی برگه‌های سفید، ترامپ را توی قفس می‌کشیدند که چند بمب کنارش خورده و دارد به خودش می‌لرزد. در غرفه آخر هم خوشنویس‌ها «انّ معی ربی» را با خط زیبا روی پارچه نقش می‌زدند و یک نفر هم با چیزی مثل سشوار، رنگ تازه آن را خشک می‌کرد تا ماندگارتر بشود. زیر سقف آسمان، جمع خریداران جمع بودند. تا خدا کلاف چه کسی را بخرد. ✍🏻 فاطمه اکبری‌اصل 🗓 شماره ١٢٨ 🇮🇷 مجموعه‌روایت «می‌نویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابان‌های ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
🇮🇷 سبک مثل پر، سبک مثل... 🌷 یادواره‌ی «فاطمه رستمی»، که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به منزل مسکونی در تهران به شهادت رسید. 🔹 اسمش فاطمه بود ولی حنانه صدایش می‌کردند. بیست روزی می‌شد که خدا پسر دومش را بهش داده بود. اسم اولی را گذاشته بود محمدحسن و دومی را محمدعلی. 🔸 توی آخرین پیام به شوهرش گفته بود: «ان‌شاءالله پودر بشم که خرجی برای دین نداشته باشم» و توی بیوگرافی‌ اکانتهای فضای مجازی‌اش هم عین همین جملات را نوشته بود: «نجات اسلام قربانی می‌خواهد، باشد که ما برای اسلام عزیز قربانی شویم.» 🔹 آخر هم همان شد. هشت نفر توی یک خانه بودند که شهید شدند. خودش، محمدحسن و محمد علی‌ا‌ش، برادر، زن برادر و سه فرزند برادرش. شهیده فاطمه(حنانه) رستمی هیچ خرجی برای دین نداشت. خانه‌شان را که زدند، جسمی از او نماند. ✍🏻 آسیه کلایی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌  | انزلی‌ قهرمانه! 🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت ما، شهید سیدعلی خامنه‌ای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵ 🔻 مثل همیشه تکیه داده بودم به شوفاژ و داشتم با گوشی کار می‌کردم که صدای مهیبی از دور آمد. خیلی زود خبر آمد که هدف انفجار انزلی بوده. 🔻 بعد از ازدواج، اولین باری که در بلوار انزلی با همسرم قدم می‌زدیم جمله‌ی روی دیوارِ نزدیک مزار شهدا چشمم را گرفت. صحبت امام شهید بود در سفر اردیبهشت ۱۳۸۰ به انزلی. راستش همان شب کنار نسیمی که از آبِ پشت موج‌شکن می‌نشست توی جانم، به مردم انزلی حسودی‌ام شد. مگر چه کرده بودند که هدف تمجید و تحسین رهبر قرار گرفته بودند؟ آن‌موقع متوجه نشدم. انگار قرار بود ۱۲ سال بعد جواب این حسادت را بگیرم. 🔻 چند شب پیش در هجدهمین روز تجمع مردم انزلی، دشمن چنگالش را به شمال ایران رساند. وقتی صدای انفجار بلند شد، موجش تا خانه‌ی ما در رشت رسید اما دل این زن و مرد قهرمان را نلرزاند. 🔻 فیلم مردم زیر غرش بمب‌ها را که دیدم، حیرت کردم. محکم ایستادند و شعارهایشان را با صلابت بیشتری تکرار کردند. زن‌ها نرفتند. مردها نترسیدند و جوان‌هایش با غیرت تا نیمه‌شب در میدان ماندند. تازه فهمیدم که چقدر راست می‌گفت امام شهیدمان: «انزلی زنش، زن قهرمانه. مردش، مرد قهرمانه. جوانش، جوان قهرمانه. پس من می‌گم انزلی قهرمانه.» ✍🏻 نرجس سرمست 🗓 شماره ١٢٩ 🇮🇷 مجموعه‌روایت «می‌نویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابان‌های ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌  | زنی با پرچمی در دست 🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت ما، شهید سیدعلی خامنه‌ای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵ 🔻 نخل‌ تقی را‌ می‌شناسی؟ همان که نزدیک عسلویه است و بازارهای محصولات خارجی‌اش معروف است. همان که خیلی‌ها را برای تجارت و سوغات سمت خودش کشانده و اسم در کرده است. اسفند بهترین وقت سفر به عسلویه و جنوب است اما جنگ است و دشمن پالایشگاه عسلویه را هدف گرفته است. عکس‌های سال ٩۶ را نگاه‌ می‌کنم. زن‌های هنرمند و صنایع دستی عسلویه طرفداران خودش را دارد. من هم قبلا نمی‌دانستم اصلاً فکر نمی‌کردم در عسلویه خانواده زندگی کنند اما بعد از سفرم، عاشق این شهر شدم و شیفته‌ی زندگیِ جاری در این شهر و زنانی که به این مکان صنعتی روح داده و دل مردان‌مان را گرم کرده بودند تا اقتصاد کشورمان را بچرخانند. 🔻 این بار یک زن، تنها، در شبی تاریک، وقتی هوا پر از غبار است و سه پالایشگاه در آتش‌ می‌سوزند، پرچم بزرگش را دست گرفته و از نخل تقی به سمت عسلویه‌ می‌رود. زن‌ها معمولاً پرچم را بالای سر نگاه‌ می‌دارند. صاف با حرکت ملایم. اما این زن، به روش مردها پرچم را نیم‌دایره‌ می‌چرخاند و‌ میان‌داری‌ می‌کند. زن با صدایی که رساست و نمی‌لرزد حرف‌ می‌زند: «ما فرزندان سیدعلی هستیم، زن، مرد، کودک و جوان تا آخرین لحظه‌ می‌ایستیم» ریشه و نسب‌ها مهم است. برای همین است زن تاکید‌ می‌کند ما فرزندان سیدعلی هستیم. یعنی نمی‌ترسیم، یعنی هراس نداریم. مادرها و زن‌ها اختیاردار بچه‌ها و خانه‌اند. به همین دلیل زن تأکید ‌می‌کند فرزندان و کودک و جوان تا آخرین لحظه‌ می‌ایستیم. 🔻 عسلویه فقط شهر تأسیسات صنعتی و پروژه‌های نفت و گاز به همراه بازارها و گردشگری نیست. عسلویه شهر شیرزنانی است که به جای مویه، راه‌ می‌افتند و پرچم را بالا نگه‌ می‌دارند. نخل‌ تقی را فقط به بازارهایش نمی‌شناسم، به نخل‌های تنومندش و به زنان قهرمانش به ذهن‌ می‌سپارم. تا این قهرمانان هستند، پرچم ما بالاست و ایران ما سرفراز. ✍🏻 مرضیه نفری 🗓 شماره ١٣٠ 🇮🇷 مجموعه‌روایت «می‌نویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابان‌های ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh