eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 خیلی غریب بود 🌷 یادواره‌ی «غلامحسین عرب» که در حملات آمریکایی_اسرائیلی به شهادت رسید. 🔹 امروز که وارد قطعه‌ی ۴۲ شدم، رضا نریمانی با مداحی «رفیق نیمه‌راهش» جلویم را گرفت. می‌خواند و یک‌تنه حسرت می‌پاشید در فضا. راه افتادم بین مزارها. زیر لب با نریمانی خواندم و فکر کردم اینجا دو دسته عزادار وجود دارد: دسته‌ی اول، آن‌ها که از روز اول شهادت و تدفین عزیزشان بوده‌اند و دوره‌ی حزنشان را مرحله به مرحله گذرانده‌اند. دسته‌ی دوم هم آن‌ها که در معرکه حضور داشته‌اند و مجروح شده‌اند و تازه از پشت در بهشت برگشته‌اند. آنها که حالا سرگردان میان مزارها، پر از اشک و حرف، می‌روند و می‌آیند. نریمانی، این «رفیق نیمه‌راه» را انگار برای همین دسته‌ی دوم خوانده. 🔸 چشم گرداندم میان مزارها دنبال رزق روایت امروز. دیدمش. چشم‌هایش سرخ بود و شانه‌هایش تکان می‌خورد. معلوم بود دلش خیلی سوخته. از کنارش رد شدم و زیرچشمی مزار کنار پایش را نگاه کردم. نوشته بود «شهید غلامحسین عرب». دلم نیامد خلوت مردانه‌شان را به هم بزنم. رفتم عکس‌هایم را گرفتم و برگشتم. هنوز کنار مزار بود. پای چپش را طوری دراز کرده بود که می‌فهمیدی آزرده است. روی دستش هم جای سوختگی توی چشم می‌زد. نریمانی فضا را واگذار کرده بود و دیگر نمی‌خواند؛ ولی چشم‌هایش هنوز سرخ و خیس بود. با همان سؤال اول دوباره بغضش ترکید. نفس عمیقی کشید تا راه برای کلمات باز شود: «بنویسید خیلی غریب بود.» 🔹 خیلی از علامحسین حرف داشت. گفت و گفت تا رسید به آن شب. ۱۴۰۵/۱۲/۱۲، ساعت ۱۲:۴۸ دقیقه و آن سه موشک. موشک‌هایی که پای رفیقش را به آسمان باز کردند و خودش را با کما تا پشت در بهشت بردند. 🔸 علت حال خرابش را فهمیدم. همان عزاداران دسته‌ی دوم که گفتم. پر از اشک و حرف، سرگردان میان مزار رفقا. همان‌ها که می‌روند به بچه‌های «صوت قطعه» می‌گویند مداحی رفیق نیمه‌راه نریمانی را پخش کنند. همان‌ها که از غربت رفقایشان می‌سوزند؛ ولی خودشان هم خیلی غریبند. ➕ در فیلم، مزار هنوز سنگ سفید ندارد. سنگ را بعد از مصاحبه و ۱۲ شب کار گذاشتند. ✍🏻 زینب عرفانیان رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💞 | فرشته‌ سرزبان‌دارِ کشوردوست 🔻 چیزی از شروع مراسم نگذشته بود؛ ریسه‌ی باران، دانه‌درشت بارید و بچه‌ها هر کدام، زیر پر و بال پدر و مادرشان رفتند. 🔻 چادرنماز سفیدی سرش بود که شکوفه‌های بهاری، دورتادور لبه‌اش را قاب گرفته بودند. ایستاده بود و شعری را که از بلندگو پخش می‌شد زمزمه می‌کرد. با دیدنش سر ذوق آمدم؛ مثل خودم برای باران به جای چتر، بال در آورده بود. جلو رفتم؛ گل لبخند که روی صورتش نقش بست، گفتم: «چه دختر مهربونی.» معلوم بود سرْزبان‌دار است؛ چشم‌های بازیگوشش خندید و گفت: «من از آقا درس یاد گرفتم؛ آقا خیلی مهربون بودن. منم می‌خوام مهربون باشم.» 🔻 من هنوز از آقا نگفته بودم که خودش پیش‌قدم شده بود. توی دلم گفتم مثل آقا مهربانی که این‌طور، فرشته‌ها برای بوسیدن شانه‌هایت، دست‌به‌دامن باران شده‌اند. ✍🏻 راضیه کریمی‌منش رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞 | شیردختر خجالتی آقا 🔻 با مادر و خواهرش به میدان آمده بود. خجالتی بود و وقتی خواستم دلیل حضورش را بگوید، خودش را جمع و جور کرد و رو به مادرش سرش را خم کرد و لبخند زد، یعنی که خجالت می‌کشم، چکار کنم. مادر با دخترش صحبت کرد گفت: «همون که تو خونه گفتی رو بگو. یادته چی گفتی؟» 🔻 دخترک مثل دختربچه‌های دیگر سرش را به معنی بله تکان داد. مادر تنهایش گذاشت، گفتم بمانید، گفت: «نه خودش می‌تونه.» و دخترک شروع کرد؛ شیردختر دهه نودی آقا. دلش برای آقای شهیدمان تنگ شده بود. دوست داشت جزو دخترانی باشد که در جشن تکلیف، با آقا نماز خوانده بودند. وقتی ضبط فیلم تمام شد، انگار که شجاعتش گل کرده باشد، نگاهی به دوربین کرد و گفت: «پرچمت زمین نمی‌مونه حضرت ماه!» ✍🏻 آزاده حاجی‌غلامی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 گزارش تصویری؛ اجتماع دختران کشوردوست به یاد «جشن فرشته‌ها» در تهران و سراسر کشور. ۱۴۰۵/۰۱/۳۰ 🔎 رسانه «ریحانه» را دنبال کنید @khamenei_reyhaneh