هدایت شده از فلسطین جنوبی
عهد دختران دانشجو با رهبر شهید انقلاب
ما با شما در آستانه میلاد بانوی مکرم اسلام، حضرت معصومه سلام الله علیها عهد می بندیم به عنوان دختران جریان سازِ این آب و خاک برای پیشرفت و سربلندی جمهوری اسلامی ایران، برای حفظ و گسترش مسیر انقلاب اسلامی که امتداد مسیر تمام انبیأ و اولیاست. متعهد میشویم به حفظ اتحاد مقدس که میراث شماست. عهد ما با شما در امتداد عهد همه شهدا با شماست.
ما عهد دیرینه خود با شما و شهدای انقلاب اسلامی را حالا با خورشید جدید ولایت نو کردهایم. عهد کهنه ما با شما امروز بیعتیست با رهبر جدیدمان، امام سید مجتبی خامنهای «حفظه الله»
ما با وصی شما و نائب امام زمان «روحی و ارواحنا فداه» برای برافراشتن پرچم کرامت و سرافرازی اسلام بر قلههای رفیع عالم و برای پیش رفت ایران قوی بیعت میکنیم،
بیعتی که از جنس همان عهد با شماست.
@felestin_jonubi
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ متولّد بهار
🔹 اعداد برای هشتاد و هفتمین بار به احترامتان صف کشیدهاند، بهار به روز مبارکش رسیده و آسمان سنگ تمام گذاشته. تولدتان مبارک آقای ما.
🌷 چه مبارک بود حضورتان برای ما، برای ایران. چه رزق بابرکتی. به تصدیق روزگار، به گواه تاریخ و به یادگار برای آینده.
🗓 به مناسبت زادروزتان مقابل خیابان کشوردوست وعده کردیم و هدیه را به امانت به دیوارهای پر قصهاش سپردیم...
💻 «متولّد بهار» را ببینید که گفتوگوی رسانه ریحانه KHAMENEI.IR است با مردمی که روز تولد رهبر شهیدمان به محل شهادت ایشان در خیابان کشوردوست تهران آمده بودند.
🔍 رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
@khamenei_reyhaneh
🇮🇷 برمیگردم کنارتان!
🌷 یادوارهی «احمد سلطانی و پسرخالهاش محمد» که در حملات آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه و رهپویان خلیج فارس در میناب به شهادت رسیدند.
🔹 همین که وارد سالن گلزار شهدا شد، فهمیدم یکی از مجروحان حادثهی مدرسه است؛ یک جانباز کلاسْپنجمی. موهایش را به خاطر سوختگی از ته زده بودند و شال روی سرش، رد جراحت و موهای تنک را نمیپوشاند. توجهم رفت سراغ دستهای کوچکش. رد سوختگی روی پوستش، بدجوری خودنمایی میکرد. یکی از انگشتها را پیوند زده بودند. داشت برای دوربین یک مستندساز روایت میکرد: «وقتی گفتن مدرسه رو تخلیه کنید، دست برادر و پسرخالهم رو که طبقهی پایین درس میخوندن رو گرفتم و بردم توی حیاط، کنار آبخوری. بهشون گفتم همینجا بمونید تا برم وسایلمو بیارم و با هم برگردیم خونه. اما هنوز پام به کلاس نرسیده بود که انفجار شد... افتادم زمین و سنگها ریخت روی سینهم. نمیتونستم نفس بکشم. فقط یادمه آقایی اومد و منو از زیر آوار کشید بیرون و کفشها و جورابامو درآورد. بعدش بیهوش شدم.»
🔹 مستندساز پرسید: «از اون لحظه دیگه چی یادته؟» هدی کمی مکث کرد: «آهان... همان لحظه که زدن، صدای معلم کلاس سوم رو شنیدم؛ بلند گفت اللهاکبر.»
🔸 هنوز داشتم به آخرین ذکر معلم فکر میکردم که مصاحبه تمام شد. هدی از کنارم عبور کرد. پاهایم شبیه دوتا میخ چسبیده بود به زمین؛ حرکتشان دادم که به او برسم: «پس داداشت و پسر خالهت چی؟» صورت معصومش را به سمتم چرخاند: «احمد و محمد، جفتشون با هم شهید شدن.»
✍🏻 زهرا مؤمنی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ خیلی دوستتون داریم...
💻 لحظاتی از اجتماع دختران کشوردوست، به یاد «جشن فرشتهها». ۱۴۰۵/۱/۳۰
🔎 رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
@khamenei_reyhaneh
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 #ولاگ | خانه من ایران است!
🏡 تعریف شما از خونه چیه؟ به کجا میگید خونه؟ به آجر و دیوار... یا چیزی بیشتر؟
📍 این چند ثانیه از تجمعات یزد، تعریف ما از «خانه» رو عوض میکنه... ✨
📽 روایتی از نیرهسادات میرخلیلی
🔎 رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
@khamenei_reyhaneh
💞 #دختران_کشوردوست | خانه آقا
🔻 آخرین بار مرضیه را افطار ماه مبارک ۱۴۰۰، سر قطعهی ۲۹ دیدم. ما یک سال با هم همکار بودیم. آن شب او را از نیمرخش شناختم. کنار همسرش و دختری ایستاده بود که انگار توی لپهایش دو ترب قرمز کاشتهاند.
🔻 بعد از حالواحوال اسمش را که پرسیدم، گفت: «نورا.» کمی که حرف زدیم بهم گفت: «دلم میخواست جشن تکلیفم رو پیش آقا بگیرم اما نشد. مامانم بهم قول داد که نماز عید فطر میریم مصلی پشت سر آقا، بازم نشد.» بغض گلوی دخترک را فشار داد: «خیلی آقا رو دوست داشتم. دلم میخواست ببینمشون... حالا که اومدیم خونهی آقا خیلی خوشحالم.»
✍🏻 منصوره جاسبی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | خیاطخانه خیابانی
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵
🔻 اولینبار است موظف به ایستادن سر پستی نیستم، نه قرار است راوی باشم نه وقت مصاحبهای دارم. فقط آمدهام تا یکی از زنان تجمع باشم. مادری که به دخترانش قول داده اگر مشقها را زود بنویسند و برای معلمها بفرستند جایزهشان زودتر رفتن و پرچمچرخاندن است. خودم و دخترانم را بین جمعیت رها میکنم، اما از آن نویسندهی سمجی که به دنبال آشناشدن با آدمهاست رهایی پیدا نکردهام. زن تنهایی را میبینم که به نظر آشنا میرسد. کنار موکبی، پشت چرخخیاطی نشسته. پرچمی گذاشته زیرسوزن و ریشریشها را دوردوزی میکند. میروم سمتش. میپرسم: «خودتون رو معرفی میکنید؟!» میگوید: «اسمم؟ یکی از مردم ایرانم.»
🔻 چه اسم مناسبی برای خودش گذاشته. میتواند هم خودش باشد هم همه. نمیخواهد کسی او را بشناسد. یکروز توی تجمعات دوتا خانم با چرخ خیاطی دیده که پرچمها را تعمیر میکنند. روز بعد میشود سومین نفر از همین اجتماع کوچک. به خودش گفته: «اینطوری میتونی مؤثرتر باشی.» خیاط افتخاری حضرت معصومه(س) است. قبل از جنگ چادرهای رنگی زائران حرم را میدوخته، لباس خادمها و پردههای مخمل حرم را. حالا هرشب چرخ را توی صندوق عقب ماشین میگذارد و خودجوش با مردم شهر همدلی میکند. از موکب کناریاش برق میگیرد و کارخودش را بیسروصدا ادامه میدهد.
🔻 هر لحظهای که میگذرد صف مردم برای اینکه زنی که نمیخواهد کسی او را بشناسد پرجمعیتتر میشود. زنی که سردرگم نیست و سریعتر از چیزی که باید مرکز عالم خودش را تشخیص میدهد. میگویم: «دیگه چیزی نمیخواید بگین؟» میگوید: «موکبا که جمع میکنن دیگه برق ندارم وگرنه دوست دارم بیشتر بمونم، تا اذان صبح.» حرفش که تمام میشود، متوجه میشوم او را قبلا کجا دیدهام. دانشگاه قم فلسفه خوانده و عضو فعالی از جمع دانشجویان انقلابی بوده. سرباز گمنامی که این روزها شیفت افتخاری خیاطخانهی حرم را توی خیابانها حاضر میشود.
✍🏻 فاطمهسادات موسوی
🗓 شماره ٢۴۵
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💞 #دختران_کشوردوست | فکر میکردم خودم قراره بمیرم!
🔻 بین آنهمه دختر و زن جوانی که به سمت کشوردوست میروند، سنوسالش توجهم را جلب میکند. نزدیکش میشوم: «حاجخانم! برای مراسم روز دختر اومدین؟» چادرش را روی صورت نقلیاش مرتب میکند: «آره. از بعد آقا دلم نمیکشید بیام اینجا. طاقت نداشتم. یه بار فقط چهلم اومدم، یک بارم الان.» اشک توی چشمهای خاکستریاش جمع میشود.
🔻 میپرسم: «آقا رو دیده بودین؟» بغضش را قورت میدهد: «خادم بیت بودم. چقدر اینجا نون بستهبندی کردیم، غذا آماده کردیم.» دست میگذارم روی شانهاش و میگویم: «خدا صبرتون بده» اشک لای چروکهای صورتش راه میگیرد: «آخرین بار فاطمیه آقا رو دیدم. خیلی گریه میکردم. خودمم نمیدونستم چرا. داغ داشتم انگار، هرچی گریه میکردم داغم سرد نمیشد. به دلم افتاده بود این آخرین باره که آقا رو میبینم. فکر میکردم خودم قراره بمیرم. نمیدونستم...» جملهاش ناتمام میماند. میگویم: «انشاءالله خادمی پسرشون رو کنین» دستهایش را بالا میگیرد و میگوید انشاءالله، انشاءالله.
✍🏻 زهرا رشیدی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
🇮🇷 درختی که آغوش گشوده است
🔰 روایت یک نوزاد ٢٣ روزه از زبان مادربزرگ
▪️ چندسال پیش بود که فهمیدم گیاهان هم احساس دارند؛ که از کنده شدن برگهایشان ناراحت میشوند و حرفهای محبتآمیز میتواند وادارشان کند، بیشتر گل بدهند و شکوفه کنند. این را خودم تجربه کردهام و از آدمهای گیاهدوست زیادی هم شنیدهام. اگر ذرهای هم شک داشتم، وقتی ماجرای نوزاد بیست و سه روزه و درخت را شنیدم، یقین کردم؛ یقین کردم که درختی میتواند از صدای انفجار بترسد و از دیدن تنی نحیف میان هوا و زمین غمگین شود و با شاخههایش، مانع کوبیده شدن نوازدی بیستوسه روزه روی زمین شود.
▫️ نوزادها ظریف و حساساند. کوچکترین حرکت اشتباهی میتواند بهشان آسیب بزند، چه برسد به انفجاری مهیب، که موج حاصل از آن، تنِ سبکشان را پرت کند و... . دخترم که به دنیا آمد، بزرگترها مدام تذکر میدادند: «مبادا دستهایش را از مچ بگیری، مفصلهای نوزاد آب است و ممکن است مچش در برود.» راست میگفتند، هروقت دستهایش را میگرفتم، یا او را محکم به آغوشم فشار میدادم، میتوانستم نرمی و ظرافت بدنش را حس کنم. همیشه وقتی کسی میخواست بغلش کند، مراقب بودم تا مبادا دست دخترم را بد بگیرد یا محکم بغلش کند و آسیبی به او برسد.
▪️ درخت نزدیک خانه هم، حتما مادر نوزاد را دیده وقتی که او را با محبت به آغوش میفشرده است. حتما دیده که او هم آن روز شاخههایش را دراز و برای گرفتن نوزادی سه کیلویی آغوش باز کرده است.
▫️ ماجرای نوزاد بیست و سه روزه، برخلاف تن نحیفش، یک پروندهی انتقام قطور است. پروندهای که سربازان وطن، انتقامش را گرفته و قاتلینش را هلاک خواهند کرد.
✍🏻 نجمه حسنیه
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh