💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | از سرباز به فرمانده
▫️ نمیخواهم بهانه بیاورم آقا، اصلا دنبال توجیه هم نیستم. یعنی آنقدر مبهوتم که نمیخواهم دلیلی بیاورم. فقط دلم میخواهد برگردم به همان روزها که دوستم میخندید و میگفت: «دلت خوشه، فکر کردی رهبرت توی خونه میمونه؟» من هم سکوت میکردم و حرفی نمیزدم. میخواهم برگردم به آن روزها و بگویم: «دیدی توی خونه بود؟...»
▪️ روزها این حرفها را سر آن دوستم فریاد میکشم و شبها از شما حلالیت میطلبم. میآیم در خیابان، در هرجایی که ردی از شما میبینم، در هرجایی که پرچمی بلند است و حرفی از شماست. من بعد از بیخانه شدنتان، بعد از پرپر شدنتان، خانهام را در خیابان، پیدا کردهام. در میان مردم، در کنار دیوار بلوکی کشوردوست. من شبهای زیادی در خیابان، سربازتان خواهم بود فرمانده.
📅 شماره ٢٣
✍🏻 مریم فولادزاده
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | سنگهای کف رودخانه
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵
🔻 دخترهای سبزپوش سنگ کف این رودخانهاند. همیشه توی موکباند. از اول تا پایان کارش. سرودها که پخش میشوند، شروع میکنند به همخوانی و بچههای دیگر هرکدام به دلخواه میآیند روی سن و با آنها همراه میشوند. سبزپوشان همهی سرودها را حفظند. از سلام فرمانده تا سرودهایی که نامش را نمیدانم. هر فراز از سرودها برای خودش حرکت دست خاصی دارد. مثلاً وقتی اسم صاحبالزمان(عج) میآید با دست به پرچم سبز بزرگ گوشهی صحنه اشاره میکنند که نام حضرت را دارد. دختران سبزپوش انگار علم هدایتاند. خردهبچهها که کنارشان ایستادهاند؛ یک چشمشان به دخترهاست، یک چشمشان به جمعیتی که با اشک تماشایشان میکنند. هر حرکتی که سبزپوشان میکنند با چند ثانیه تأخیر در باقی بچهها تکرار میشود. حتی لبخوانیها.
🔻 بچهها را میبینید؟ از هر رنگ و شکل و ریختی هستند. از دختر چفیهبهسر تا آن پسری که گوشهی سن ایستاده، شلوار زاپدار و تیشرت بتمن دارد. دخترهای بیروسری، پسرهای شیکپوش، بچههایی که شاید بعضیهاشان نام خود را درست و حسابی بلد نیستند. همه پشت دست آنها بازی میکنند. من شبیه آن دخترم که صورتی پوشیده و چشمش به سبزپوشهاست. ۹ اسفند که بیدار شدم حس میکردم زمین از مولد انرژی بزرگی خالی شده. هوا از وجود عنصری خالی بود که نمیشناختمش. به همسرم زنگ زدم و گفتم چرا تلویزیون حسین طاهری پخش میکند؟ جنگ شده مگر؟
🔻 سحر دهم، وقتی خبر یتیم شدن ایران آمد، بهت مرا برد. نه میتوانستم گریه کنم، نه عقلم کار میکرد که باید توی آن اوضاع چه کرد. ما جمعیت یتیمهای جنگزدهای بودیم که مصیبت از همهسو به سمتمان هجوم آورده بود. مصائب اول ذهنهامان را محاصره کرده بود. سبزپوشان بودند که دستمان را کشیدند تا خیابانها. توی خیابان آغوشهای زیادی برای تسلی بود. شبهای اول گریستیم و حرارت سینه هامان را فریاد کردیم. سبزپوشها دست گرهکردند، شعار دادند، مطالبه کردند. ما نگاهشان کردیم. دستهامان گره شد، شعار دادیم، انتقام خواستیم. حتی یادم نیست قبل از ۹ اسفند چه بلد بودم از زندگی.
🔻 ۵۰ شبوروز بر ما گذشته. خیلیهایش سخت، دلگیر و جانکاه بوده. هربار آمدهایم خیابان و کنار سبزپوشان ایستادیم، اشک شادی ریختهایم و غمها رفتهاند. هرگاه خشم تا پشت حلقهامان رسیده، سکوت آنها ما را آرام کرده. هربار هجوم خبرهای فتنه یأس آورده، برق چشمهای آنها نشاطمان داده. سبزپوشها سنگ کف رودخانهاند. آغوشند، عقل مطلقند، ضمیر بالغاند. سبزپوشها خواهرند.
✍🏻 زهرا کاردانی
🗓 شماره ٢۴٨
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💞 #دختران_کشوردوست | قرار جدید در خانهای جدید
🔻 پرچمبهدست زیر باران ایستادهاند. دوتا خواهرند. میگویند یکی، دوبار آقا را از طبقهی بالا و خیلی دور دیدهاند. یکیشان دختری نه ساله دارد. مادرش میگوید: «هی پیش خودم میگفتم کاش امسال قسمت بشه مطهره برای جشن تکلیفش بره بیت که دیگه این اتفاقا افتاد.»
🔻 نگاهم سر میخورد روی مطهره. دختری ریزهمیزه است. چادر مشکی صورت گندمیاش را قاب گرفته. رو به مادر میکنم و میگویم: «اون جشن تکلیف دخترا تو بیت خیلی شیرین بود.» آه بلندی میکشد: «من اصلا نمیتونم نگاه کنم فیلماشو. گریهم میگیره.» خودم را همقد مطهره میکنم. توی چشمهای قهوهایاش نگاه میکنم: «انشاءالله امسال جشن تکلیفت رو توی بیتِ پسر آقا بگیری.» میخندد. زیر لب خدا را شکر میکنم که آسیدمجتبی را برایمان حفظ کرده تا بتوانیم داغ آقا را تاب بیاوریم.
✍🏻 زهرا رشیدی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
🇮🇷 یک قطره کمتر
🔰 روایت شاگرد از معلم شهید
✍🏻 درباره شهید زهرا حدادعادل، عروس گرامی رهبر شهید انقلاب
▪️ تقویم میگوید فصل چکمه و دعوا سر صندلیهای کنار شوفاژ است، اما انگار آبوهوا لجبازی میکند و ما را وسط مرداد نگه داشته. تیزی آفتاب از لای پردههای آبی و شیری نمازخانه میگذرد و چشم را میزند. بهجای صدای گنجشکها، غارغار کولر و تقتق کارگران ساختمان نیمهکارهی روبهروی مدرسه، فضای صبحگاه را پر کرده است.
▫️ صوت قاری که به آخرین آیه میرسد، چهرهی خانم حداد در چهارچوب در ظاهر میشود؛ با همان روسری مشکی که نشانهی داغ مادربزرگشان است. دهمیهای خسته و یازدهمیهایی که آمادهی رفتن به کلاس بودند، مثل برقگرفتهها از جا میپرند. درست است که هیچکس جذبهی خانم حداد را ندارد، ولی ارادتمان نه از سر جذبه، که از سر احترامی است که ریشه در محبت دارد.
▪️ همه از قبله برمیگردیم و رو به ایشان مینشینیم. خانم حداد با یک دست روسری را مرتب میکنند و با دست دیگر نمازخانه را دعوت به سکوت میکنند: «دخترا! حتماً برچسبهای تذکر در صرفهجویی روی شیرهای آب رو دیدین. همانطور که میبینید الان پاییزه اما هنوز بارون نیومده. آمار سدها نگرانکنندهست.» نگاهم ناخودآگاه به آسمان میافتد که از لای پردهها پیداست و حتی یک تکه ابر هم ندارد.
▫️ خانم حداد با چشمانی که دریایی از محبت توأم با نگرانی است، ادامه میدهند: «بچهها قضیه جدیه. اگه همینطور پیش بره باید آب رو جیرهبندی کنن؛ که البته الان هم با قطعیهای آب کردن ولی هنوز رسمی نیست. با این حال بازم باید صرفهجویی کنیم. من توی خونهی خودمون، باز کردن شیر آب رو ممنوع کردهم. همه با کاسهی آب حمام میکنن تا اسراف نشه.»
▪️ یکآن چشمهای همه گرد میشود. باورش برایمان سخت است؛ هرچند میدانیم اسراف پررنگترین خط قرمز خانم حداد است. موقع اعتکاف، شاهد برق چشمهایشان بودیم؛ وقتی هر شب قبل از افطار، خرماها و سبزیهای دستنخورده را برای جلوگیری از اسراف بستهبندی میکردیم و دستشان میدادیم، از اینکه حواسمان اینقدر جمع بود، ذوق میکردند. اما با اینهمه، هضم این موضوع ساده نیست؛ اینکه وقتی هنوز بحران آب به اوج نرسیده و خیلیها استخرهای خانهشان را روزبهروز پر و خالی میکنند، یک نفر آنقدر مراقب باشد که حتی شیر آب را هم به روی خود و خانوادهاش ببندد و سختی را به جان بخرد، تا سهمش از هدررفت منابع جهان، حتی «یک قطره کمتر» باشد.
➕ برای مطالعهی روایتهایی دیگر درباره شهید زهرا حدادعادل اینجا و اینجا را کلیک کنید.
✍🏻 حوراسادات شجاعالدینی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @reyhaneh_khamenei_ir
🇮🇷 مادرها دوبار میمیرند
🌷 یادوارهی «انسیهسادات امیدعلی»، «محدثه علیزاده»، «سمانه گودرزی» و «زهره شهریاری»، چهار مادر بارداری که در حملات آمریکایی_اسرائیلی به شهادت رسیدند.
🔹 اینکه منتظر دختر بودی یا پسر را نمیدانم، نمیدانم اولینبار که مژدهی مادر شدن را شنیدی چه ذکری به لب داشتی. نمیدانم قرار بود چند روز و چند ساعتِ دیگر روی ماه فرشتهی کوچکت را ببینی. فقط میدانم تو هم مثل همهی مادرهای باردار، دنیایت پر از جزییات کوچک و رنگهای ملایم بود، مثلا بوی شیرین شیر خشک، ردِ پودر بچه روی حولهی پنبهای سفید، نرمی لباسهایی که یک وجب بیشتر پارچه نبردهاند، عطر ملیح صابونهای رنگارنگ. لابد هفتهای هزار بار اینها را میچیدی کنار هم و قربان صدقهی قد و قوارهی چندسانتی صاحبشان میرفتی.
🔸 میدانم. هربار که انگشتهات روی شکم برجستهات میلغزید و لرزشهای لطیف و تپشهای کوچک و بیقرارش را حس میکردی، برایش از روزهای دوست داشتنی آینده میگفتی. از سخاوت خورشید، از لطافت باران، از مهر زمین، از بلندیِ آسمان. میدانم آن روز، که صدای انفجار جنگ آمد، آن ساعت که آجر دیوارها ترکش شد و ریخت روی سر و صورت زندگیات، آن ثانیه که دنیا زیر پایت خالی شد، تو تنها نبودی. آنلحظه تو دوتا جان داشتی و دوبار جان دادی. میدانم وقتی نفسها به شماره افتاد و مرگ، مثل سایهای سرد از کوچه و خیابان گذشت، تو دست فرشتهی کوچکت را محکمتر از همیشه گرفته بودی. تو به جوانهی توی دلت قول داده بودی که دنیای جدیدش از آغوش تو شروع میشود، قول داده بودی تنهایش نمیگذاری، حتی در زیر آوار، حتی در میانهی جنگ. جنگی که دشمنش چهار زن را کشت تا هشت نفر شهید شوند! راستی خبر داری که تو خوشقولترین مادر دنیایی بانوجان!؟
✍🏻 فاطمه تقیزاده
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | از طرف: سربازت
▫️ دورهی سربازیام افتاد سر خیابان فلسطین. روزهای اول از صبح تا دو عصر بودم و بعدها نگهبانیام شیفتی شد. سه ماهی که گذشت میخواستند جایم را عوض کنند. آنقدر این و آن را دیدم تا نگهبان خیابان بیت بمانم.
▪️ از آن روز که رفتی خواستم تا جایم را عوض کنند. راه دوری نرفتهام. همین نزدیکیها هستم اما امروز دلم خیلی تنگ شده بود آمدم که بگویم: «سلام آقا، حالت خوبه؟ آقا خیلی دوست دارم. خیلی جات خالیه. قربونت برم. از طرف: سربازت.»
📅 شماره ٢۴
✍🏻 منصوره جاسبی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💞 #دختران_کشوردوست | دختری که بلندگو نداشت!
🔻 آیسل یک ارتش تکنفره است. آنقدر بلند و محکم شعار میدهد که نه نیاز به بلندگو دارد و نه نیاز به همراهی. یازده ساله است. چادرنماز و مقنعهی شیریرنگش را پوشیده و پرچم کوچک و چتر صورتیاش را گرفته دستش و ایستاده به شعار دادن. میگوید: «آرزو داشتم که رهبر رو ببینم اما نشد. خیلی گریه کردم اما مطمئن بودم که برای کشورم یک رهبر شجاع و خوب انتخاب میشه. حالا هم اومدم برای دفاع از وطنم.»
🔻 به این فکر میکنم: آقایی که تمام دغدغهاش تربیت نسلها بود، حتی با خون خودش هم دارد یک نسل را تربیت میکند؛ کاری که از ما بیدستوپاهای بیخیال و غرغرو برنمیآمد را دست آخر خودش بهعهده گرفت. هم ما را تربیت کرد، هم پدرانمان را و هم فرزندانمان را.
✍🏻 سیدهفاطمه موسوی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | روزهاولی
▫️ به نمایندگی از تمام کلاس بلند شد و گفت: «آقا اجازه! هدیه جشن تکلیف بریم تهران، نماز عید فطر پشت سر آقا؟» آقا معلم و آقای مدیر قبول کردند. همه با هم رفتند تهران، برای اربعین امام شهید، سیدعلی حسینی خامنهای.
📅 شماره ٢۵
✍🏻 زینب گلستانی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 شماره ۳۰۹ روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR تقدیم میشود به شهید حلما قاسمی
🌷 دانشآموز دبستان شجره طیبه میناب استان هرمزگان که در حمله موشکی آمریکایی-صهیونی در نهم اسفند به شهادت رسید.
📥نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از فلسطین جنوبی
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 به رهبر شهید میگوییم: ما بر آن عهد که بستیم هستیم
فرشته حسنپور، قهرمان موی تای جهان:
رهبر شهیدمان همیشه به ما درس امیدواری میدادند و امروز جای صدا و قوت قلبشان در این روزهای سخت خالی است. اما از همینجا، به ایشان قول میدهیم که تا نفس داریم، پای عهدی که با این پرچم سهرنگ و نام "الله" بستهایم، ایستادهایم.
@felestin_jonubi