eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️یک ماه بعد از نابودی اسرائیل 👈أنتِ بطلة 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس 📝 زهرا یوسفان 📖 اسماء دست به میله‌ی فلزی گرفت و روی پا‌های نویی که امروز تازه صاحبش شده بود‌، ‌ایستاد. پیراهن سبز بلندی را که زن‌عمو ماریه داده، پوشیده است. دلش می‌خواست بدود توی باغ زیتون و دامن توردار بلندش را بدهد دست باد. این یک ماه که اسرائیل نابود شده، دنیا رنگ زندگی گرفته است. برگ‌های سبز درخت‌های زیتون دوباره روییده‌اند و بوی نان تازه و غذا به کوچه‌ها برگشته است. اسماء توی دلش دعا می‌کرد دکتر‌های ایرانی تا آخر ماه اینجا بمانند، تا به زن‌عمو کمک کنند بچه‌اش را بدنیا بیاورد. بعد از آن روز که سه تا دخترش زیر آوار گم شدند، تمام امید زن‌عمو ماریه، بچه‌ی توی شکمش بود. عمو یک متر جلوتر ‌ایستاده و آغوش باز کرده است. چشم‌های پرذوق عمو، مثل چشم‌های باباست. اسماء توی آن چشم‌ها، بابا و مامان و برادر‌هایش را می‌دید. حتی مریم سه‌ماهه که توی آغوش مادر خوابیده است. پا‌هایش جان گرفت، آن وزنه‌های پلاستیکی آویخته به پای قطع شده‌اش، حالا سبک‌تر شدند. پایش را بالا آورد و به جلو پرتاب کرد. عمو خندید و گفت: «طیب... أنتِ بطلة». 📝 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
‌🖥 | از دهه‌ی شصت تا نود 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ که به پویش "از قلب ایران" رسانه «ریحانه» ارسال شده است. 📝 لعیا محسنی: صبح روز عید غدیر وقتی از خانه بیرون آمدم با صحنه‌ی غم‌انگیزی روبه‌رو شدم: نیروهای مردمی جشن غدیر داشتند پرچمهای رنگی را برمی‌داشتند تا به جایش پرچم عزای سردارهای شهیدمان را بگذارند. در دلم، در مغزم، یک موج منتشر شد، یا زینب! امان از دل زینب! چند روز گذشت. تهاجم دشمن حیله‌گر و فریبکار بیشتر شده بود. با خود می‌اندیشیدم که در این جنگ چه کاری از ما زنان ساخته است؟ زمان جنگ هشت ساله، نوجوان بودم. عصرها گاهی می‌رفتم مسجد محل و آجیل و خشکبار را در کیسه‌های نایلونی کوچک برای رزمندگان بسته‌بندی می‌کردم یا از مدرسه نخ بافتنی می‌گرفتم و لباس می‌بافتم. چند روز گذشته بود دلم می‌خواست کاری بکنم ولی این جنگ مثل جنگ هشت‌ساله نبود که جبهه جنگ یک طرف باشد و سمت دیگری برای پشتیبانی. تلفنم زنگ خورد؛ خواهر‌زاده‌ام که دهه شصتی است گفت: «خاله یکی از موکبهای اربعین ستاد پشتیبانی تشکیل داده و برای نیروهای نظامی که آشپزخانه‌شان تعطیل شده روزانه غذا طبخ می‌کنند و کمک نیاز دارند.» رفتیم برای خرد کردن گوشت، پاک کردن سبزی، پیاز، سیب زمینی و... نوه‌ی خواهرم که پسری نه ساله است برایمان پادویی می‌کرد و وسیله ‌می‌آورد و می‌برد. حالا منِ دهه چهلی همراه خواهرزاده دهه‌ی شصتی، دختر دهه هفتادی‌ام و نوه‌ی خواهر دهه نودی‌ام، در یک قاب در خدمت انقلاب اسلامی و دفاع از نظام اسلامی زیر پرچم ایران عزیز درحال خدمت بودیم. زنده باد ایران وجمهوری اسلامی. پاینده باد رهبرحکیم و مقتدر. 🗓شماره ٣١ 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️یک ماه بعد از نابودی اسرائیل 👈خنده‌ای که دیگر درد ندارد 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس 📝 طیبه مهدی‌زاده 📖 دندان‌درد امانم را بریده بود. توهم پیری زده بودم. حالا می‌فهمم هرچه خستگی و ضعف داشتم از همین بود. می‌نشینم روی مبل و گوشی‌ام را باز می‌کنم. پیامک بسیج شهر رسیده: «امروز پنجمین کاروان جهادی به کشور فلسطین اعزام شد.» دوست دارم پیام را ببوسم. به جایش می‌گویم الحمدلله. خوشحالم که همسرم با این کاروان رفته. به قول خودش اگر برای جنگ لازم نشد، به جایش برای جارو زدن خاکستر اسرائیل لازم شد برود. فضای مجازی را باز می‌کنم. خبر کاروان‌هایی که از شهرهای دیگر اعزام شده‌اند، ذوق‌زده‌ام می‌کند. و بعد خبر کاروان‌هایی که پیاده‌ از هر جای دنیا راه افتاده‌اند سمت قدس. ماشاءالله از لبم نمی‌افتد. خبر بعدی خبر مردم عراق است که از دیوار تمام پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورشان بالا رفتند. مردم قطر هم برای امروز وعده دادند. دیگر روی مبل بند نمی‌شوم. باید بروم مسجد. مامان گفت امروز جشن سی‌امین روز نابودی اسرائیل را مفصل‌ می‌گیرند. خنده لبم را کش می‌دهد. خنده‌ای که دیگر درد ندارد. سرم تیر نمی‌کشد. راحت شدم. همش فکر می‌کنم چرا زودتر این دندان را نکشیدم؟! 📝 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️دو ماه بعد از نابودی اسرائیل 👈دوباره مدرسه 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس 📝 نرگس جلیل‌بال 📖 داریم جان می‌گیریم. مثل مریضی که غدهٔ سرطانی‌اش را تازه محو کرده‌اند. هنوز لاغر و استخوانی است و موهای سرش یکی یکی سر می‌زند. دو ماه از سقوط رژیم صهیونیستی می‌گذرد. آن روز که مدرسه زیر بمباران رژیم خراب شد، من شاگرد اول کلاس بودم. شاید هم آلا. هر بار که برگه‌های امتحان را می‌گرفتیم، اول توی صورت آلا نگاه می‌کردم ببینم خوش‌حال است یا ناراحت؛ که نمرهٔ کداممان بالاتر شده. بعد سر همان چند صدم، برای هم چشم و ابرو می‌آمدیم و می‌خندیدیم. من دوست داشتم پزشک شوم. ولی آلا عاشق مدرسه بود. می‌گفت می‌خواهم معلم شوم و همیشه توی مدرسه بمانم. فردا مدرسه‌ها را دوباره باز می‌کنند. ساختمان جدید مدرسه، چنگی به دل نمی‌زند. نیمه‌ویران است. اما خیالمان راحت است که دیگر قرار نیست بریزد. من هنوز هم دوست دارم پزشک شوم. دل توی دلم نیست که دوباره سر کلاس بنشینم. بدون دلشوره. نمی‌دانم حالا باید با کی سر چند صدم نمره‌ها چانه بزنیم و رقابت کنیم. از روزی که آلا به آرزویش رسید و برای همیشه در مدرسه ماند، دیگر رقیب سرسختی پیدا نکردم. 📝 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 از جنس اراده ❤️ مشت‌هایی با صدای زنده‌باد ایران 📖 : دختر هشت‌ساله‌ام توی روزهای جنگی برای خودش یک آیین مخصوص دست‌وپا کرده بود،‌ نشستن توی ماشین و دورزدن‌های شبانه. باید آهنگ یا مداحی حماسی هم می‌گذاشتیم و شیشه‌ها را تا ته پایین می‌دادیم تا راضی شود. تمام مراحل را که یکی‌یکی انجام می‌دادیم، سرش را از ماشین بیرون می‌آورد. پرچمی که عروسک‌هایش را با آن پیچیده بود، بالا می‌گرفت و توی هوا تکان‌تکان می‌داد. از ته دل می‌خندید و پرچم را به رهگذران، غریبه‌ها و بچه‌ها نشان می‌داد.‌ از توی آینه بغل نگاه می‌کردم که لبخند‌‌هایش شده زبان رمزی‌‌ با آدم‌های شهر. زبانی که هیچ‌کس نیازی به تفسیر و تأویل و رمزگشایی آن نداشت. انگار همه می‌دانستند دختربچه‌ چیزی نمی‌خواهد جز اینکه به همه بگوید: «لبخند خدا متعلق به سرزمین مقدس ماست.» غریبه‌ها در جواب آیین دخترم آشنایی می‌دادند. پنجه‌ها را که مشت می‌کردند، صدای «زنده باد ایران!» از تمام خیابان‌ها و کوچه‌های شهر شنیده می‌شد. 📝ملّت ایران در این جنگ تحمیلیِ اخیر کار بزرگی انجام داد؛ این کارِ بزرگ از جنس عملیّات نبود؛ از جنس اراده بود، از جنس عزم بود، از جنس اعتماد به نفْس بود... ملّت عزیز ایران قدرت خود، عزم و اراده‌ی خود، استقامت خود، دست پُر خود را به دنیا نشان داد. اگر دیگران از دور چیزی شنیده بودند، از نزدیک قدرت جمهوری اسلامی را احساس کردند. 📝رهبر انقلاب اسلامی. ۵/۷ و ۱۴۰۴/۰۴/۲۵ 📥نسخه با کیفیت پوستر را از اینجا دریافت کنید | نسخه استوری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️دو ماه بعد از نابودی اسرائیل 👈راه قدس از کربلا می‌گذرد 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس 📝 سمیه شاکریان 📖 هنوز خاک زیارت حرم امام حسین (ع) روی لباس‌هایمان هست. بابا و مامان روی صندلی‌های جلوی اتوبوس نشسته‌اند. با هم به فرودگاه می‌رویم. بلیط‌های هواپیما را از خط اول تا خط آخر مرور می‌کنم. «مبدأ: نجف - مقصد: بیت‌المقدس». ساعت ۵ صبح به وقت ایران، هواپیما از روی باند فرودگاه نجف بلند می‌شود. خانم مهماندار می‌گوید: -با سلام و درود به روح پرفتوح امام خمینی و شهدای امت واحده اسلامی... او در حال نشان‌دادن روش بستن کمربند ایمنی و ... است که به سایت هواشناسی سرمی‌زنم. همه‌جا آفتابی کمی با بارش، گزارش شده است. خوب شد برای بچه‌ها لباس بهاره برداشته‌ام. پارسال همین موقع‌ها برای آزادی قدس، سوره فتح می‌خواندم. حالا توی مفاتیح دنبال زیارت‌‌نامه ابراهیم، داود، سلیمان (س) و اعمال و اذن دخول و... می‌گردم. نمی‌دانم نیست یا چشم‌های من نمی‌بیند. بی‌خیال می‌شوم. قرارمان این است از دالان‌های سنگ سفید نزدیک در مسجد که تو رفتیم، دست روی سینه بگذاریم و به خیلی‌ها سلام بدهیم، از احمد متوسلیان گرفته تا آخرین آدمی که روی این کره خاکی برای آزادی قدس خون داده است. 📝 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
📢روایت‌های زنانه از قلب ایران 💗شش ماه بعد از نابودی اسرائیل 👈جئنا لنبقی، آمده‌ایم که بمانیم 🖼تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس 📝 مریم صفدری 🔹️ تلویزیون را روشن می‌کنم. گزارش خبرنگار پرس‌تی‌وی از فلسطین در حال پخش است: درودیوارهای تمام کشور از عکس نامزدهای ریاست جمهوری برای تشکیل دولت پر شده است. تقریبا تمام گروه‌های فلسطینی در این انتخابات نامزدی را معرفی کرده‌اند، جنبش فتح و جنبش حماس دو رقیب اصلی انتخابات هستند. از دو هفته پیش دولت موقت حماس اعلام کرد به دلیل اینکه سفارت‌های فلسطین در نقاط مختلف دنیا هنوز بازگشایی نشده، رأی‌گیری برای تعیین دولت فقط داخل کشور فلسطین انجام خواهد شد‌. همزمان با اعلام این خبر، سیل بازگشت فلسطینیان از اقصی نقاط جهان به کشور آغاز شد. ملت فلسطین که قریب به هشتاد سال است در کشورهای مختلف دنیا پراکنده شده‌اند حالا فوج فوج خود را به سرزمینشان می‌رسانند تا در تعیین آینده کشورشان نقش داشته باشند. در کنار سالن ورودی فرودگاه شهید یحیی سنوار، تلی از انواع مدارک هویتی به چشم می‌خورد، فلسطینی‌ها هنگام ورود به کشور اسناد مربوط به تابعیتِ کشورهای دیگر را دور ریخته و با مشت‌های گره کرده شعار می‌دهند: جئنا لنبقی، آمده‌ایم که بمانیم. 🖼 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» ❤️ روایت‌هایی زنانه درباره‌ی غزه 📝دیروز أنَس جمال الشريف برایمان نوشت: «شما را وصیت می‌کنم به فلسطین، که گوهر تاج مسلمانان و تپش قلب هر آزاده‌ای در این جهان است. شما را وصیت می‌کنم به مردمش، و به کودکان کوچک ستم‌کشیده‌اش، که عمر به آنها اجازه نداد که رؤیا ببافند و در امان و در سلام زندگی کنند. شما را وصیت می‌کنم که پیرامون آنان را بگیرید، و پس از خداوند عزیز و باشکوه، پشتیبان ایشان باشید.» «ریحانه» می‌خواهد صدای أنَس جمال الشریف باشد، صدای کودکان دردمند غزه‌ای که رنج بی‌پناهی، گرسنگی و نبود امنیت را ثانیه‌ثانیه زندگی می‌کنند. چراکه سکوت در میانه‌‌ی این روزها همدستی با اسرائیل است. 🌷با «ریحانه» همراه باشید و روایت‌های «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» را برای دوستان، عزیزان و هر انسان آزاده‌ای که می‌خواهد بانگ آزادی کودکان غزه باشد، بفرستید. رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥یک تصویر، یک لحظه ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝بعضی فیلم‌ها برای من می‌توانند فقط یک تصویر ماندگار باشند. فقط یک تصویر که هر بیننده‌ای را مبهوت کند و بهش اجازه ندهد به قبل و بعد از آن ماجرا توجه کند. مثلا از فیلم عروسی، حلقه‌دست‌کردنم یادم مانده.‌ می‌توانم هزار بار برای همه با جزئیات تعریفش کنم. از فیلم جشن آش‌دندانی لحظه‌ی پیداشدن سفیدی دندان دخترم، از فیلم جشن تکلیف وقتی برایم چشمک زده بروم درگوشی بهم چیزی بگوید تا مهمان‌ها نشنوند. فیلم کوتاه دخترغزه‌ای را که دیدم برایم فقط در یک شات خلاصه شده بود. یک تصویر که در زمان و مکان متوقف شده است. من دختری که به همراه مادر بی‌جانش روی گاری بالاوپایین می‌شدند و توی شهر دور می‌زدند را نمی‌دیدم. رفته بودم خانه‌ی خودشان. مادر را می‌دیدم که زیر نور آفتاب توی حیاط شانه‌ به‌ دست نشسته. موهای دخترش را  سه قسمتِ یک اندازه کرده است.‌ هر دسته مو را بین دسته‌ی دیگری می‌برد تا بافته شود و بعد گل‌سر را به پایین موهایش زده است. آخر سر هم وقتی کارش با شانه تمام شده سر دخترش را بوسیده و گفته: «من عمری، لعمرک!» این را عرب زبان‌ها وقتی می‌گویند که بخواهند قربان صدقه‌ی عزیزدردانه‌شان بروند. مادرها همه جای جهان که باشند، آرزوی بخشیدن زندگی‌ به بچه‌هایشان را می‌کنند. دختر روی گاری بی‌تابی می‌کند. هربار دستان کبود و بی‌جان مادرش را بالا می‌برد، بلافاصله دست‌ها پرت می‌شوند‌ روی پتوی چهارخانه‌ای که تن و صورت مادر را پوشانده‌ است. دختر چیز زیادی نمی‌گوید جز «کاش من جای تو بودم مامان!» بقیه‌ی مردمی که خسته و گرسنه از بلای بمب‌ها و موشک‌ها و قحطی‌ها جان‌ سالم به در برده‌اند، جلو نمی‌آیند.‌ پیرزنی با لبخند می‌آید برای آرام‌کردن دختر. آغوش باز می‌کند و با یک مشت آب از بطری توی دستش قفل زبان دختر را باز می‌کند. برای پیرزن تعریف می‌کند چه شده. انگار مادرش دوباره زنده شده باشد. نفس عمیقی می‌کشد تا هق‌هقی که می‌کند متوقف شود. می‌گوید مادرش رفته بود برایش داروی حساسیت پوستی بیاورد. به گاری نگاهی می‌اندازد و  باز تکرار می‌کند: «کاش من جای تو بودم مامان!» دختر آرزو می‌کند جای خودش را با مادر تغییر بدهد، اما من هنوز همان یک تصویر را می‌بینم. دلم مانده پیش مادری که موهای دخترش را بافته و به دنبال داروی حساسیت از خانه بیرون رفته است. با هرقدمی که برداشته دعا کرده و گفته: «خدایا اول جان من بعد دخترم.» امان از وقتی دعای مادری اجابت شود.‌ مادری که فقط چند دقیقه بعد از بافتن موهای دخترش به آرزویش رسیده است. 📝 فاطمه‌سادات موسوی؛ رسانه «ریحانه»؛ 💬 مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh