🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️یک هفته بعد از نابودی اسرائیل
👈راه قدس از کربلا میگذرد
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 سیده اعظمالشریعه موسوی
📖 سرود حماسی «ای لشکر صاحب زمان» پخش میشود. ساعت سه نیمهشب است. لایه ضخیمی از برف حیاط مسجد را سفیدپوش کرده است. ردّپاهای زیادی روی برف به چشم میخورَد. همه در حال بدوبدو هستند. باید تا ساعت هفت، همهی کارتنها و وسایل در کامیون گذاشته شوند. تا همین دوساعت پیش، مردم پشت در مسجد صف کشیده بودند و هدایای مردمی را با اشتیاق تحویل میدادند. بچهها تندتند هدایا را در کارتن میگذارند، سرتاسر آن را چسب زرد رنگی که روی آن نوشته شده «القدس لنا» میچسبانند. کامیونِ دوازدهمی هم با کمکهای مردمی پر میشود. هادی سریع بنر «گروه جهادی حاج رمضان، برای بازسازی فلسطین» را جلوی کامیون سیزدهمی و چهاردهمی وصل میکند. یک هفته از نابودی اسرائیل میگذرد. درخبرها اعلام کردند: بیشترین کمکهای مردمی و گروههای جهادی تاکنون از طرف کشور ایران بوده است. کامیونها آماده میشوند. جوانانِ بسیجِ مسجدِ پیروزی خوشحال سوار اتوبوس میشوند. مسیرشان از مرز زمینی عراق است. امام راست گفته بود. راه قدس از کربلا میگذرد.
📝 #آینده_نزدیک
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«میراث گرانبها»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 پدر و مادر و خواهرم به همراه همسر و سه فرزندش شهید شدند. خانه پدریمان هم با خاک یکسان شد. امافقط در و دیوار خانه فرو نریخت. تمام وسایل و خاطرات آنها هم از بین رفت.
یکی از شبهایی که دلتنگ دیدارشان شده بودم، توی دلم گفتم: «کاش حداقل یه یادگاری از خودتون برای ما باقی میذاشتید.»
روز بعد برادرم از بین خروارها خاک و آوار، روسری مادر و چفیهی پدر را برایم آورد. بدون کوچکترین آسیبی، سالم باقی مانده بودند. یقین دارم که پدر و مادرم حرف دلم را شنیده بودند.
👈راوی: دختر شهیدان حمید مقیمی و ربابه عزیزی، خواهر شهید فهیمه مقیمی، خاله شهیدان ریحانهسادات، فاطمهسادات و سید علی ساداتی ارمکی، خواهرزن شهید دکتر سید مصطفی ساداتی ارمکی
📝 به قلم مریم محمدی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥شانه به شانه؛ یکصدا...
❤️یک ایران بودیم، مقتدرانه در مقابله باظلم!
📖 #روایت_ریحانه: تا پیش از آن ۱۲ روز، شاید مفهوم اتحاد، در تهاجم بیامان روایتهای تصنعی و مغرضانهی رسانههای بیگانه، در ذهنها رنگ باخته بود؛ اما «جنگ» ثابت کرد، این مردم با هر تضادی در سلیقهشان؛ یک مرزِ مشترک اعتقادی دارند و آن «وطن» است؛ تنهامیراثی که قابل معامله نیست.
ما، همان دانههای تسبیحی هستیم که رشتهی اتصالمان «ایران» است، و تاروپود این نقشهی جغرافیایی سه رنگ را، ترک و کُرد و لُر، بلوچ و فارس و عرب، با جان و خون و غیرتمان در هم تنیدهایم و رجبهرج به ریسمانِ همبستگیمان گِره زدهایم؛ چراکه سالهاست با رنجِ تحمیلی از جانب دشمن، بیگانه نیستیم؛ اما حتّی اگر زخمهای عمیقِ پیدرپی، برقلب و تنِ این خاک بگذارند، مرهمی داریم برای التیام یافتن و ایستاده ادامه دادن و آن «وحدتی» است که در هیچ جای دنیا مثلومانندی ندارد.
📝بحمدالله یک ملّت در حدود نود میلیون جمعیّت، یکپارچه، یکصدا، شانهبهشانه، در کنار هم، بدون هیچ گونه تفاوتی در خواستهها و در مقاصدی که ابراز میکنند، ایستادند، شعار دادند، حرف زدند، از رفتار نیروهای مسلّح حمایت کردند، بعد از این هم همین خواهد بود.
📝پیام رهبر معظم انقلاب خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی. ۱۴۰۴/۰۴/۰۵
📥نسخه با کیفیت پوستر را از اینجا دریافت کنید.
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
📝 #روایت | آیههای فتحنا
👈 خردهروایتهایی از شهدایی که در جنگ تحمیلی اخیر، آیههای فتح و پیروزی شدند؛ برگرفته از گپوگفت راوی رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی
🔎 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=60840
🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️ده روز بعد از نابودی اسرائیل
👈طعم گس زیتون
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 مریم صفدری
📖 خالد و یحیی بهنوبت ویلچر را هل میدادند. چشمان جده دیگر سو نداشت اما اصرار داشت که میتواند باغ پدربزرگش را پیدا کند. بارها تعریف کرده بود که چطور وقتی نهساله بوده در ۲۱ آوریل ۱۹۴۸ انگلیسیها ویهودیها مجبورشان کرده بودند همهچیز حتی سفرهی ناهارشان را دستنخورده رها کنند و از حیفا فرار کنند.
لبخند از روی لبان پرچروکش نمیافتاد. میگفت موقع فرار، درختهای زیتون گل کرده بودند. پدربزرگ دستم را محکم گرفته بود و میدوید. وقتی رسید به درخت قدیمی وسط باغ، ناگهان ایستاد. اشکهای روی صورتش را کشید به تنهی زمخت درخت و گفت: «حبیبتی! ما حتما دوباره به خانه برمیگردیم، تا آن موقع مزهی زیتون باغمان را فراموش نکن.»
جده چشمان ریزش را تنگتر کرد و با انگشت سمت راست را نشان داد.
درخت تنومند زیتون همانجا ایستاده بود. به درخت که رسیدند دست به زانو گرفت و به زحمت ایستاد. اشکهایش روی شیارهای عمیق صورتش راه گرفته بود. دانهای زیتون از درخت چید و دهان گذاشت:
- خودشه! همین بود. همینقدر گس و تازه، اینجا خونمونه...
📝 #آینده_نزدیک
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh
📝 #روایت | اسطورهها بر فراز قلبها
👈 پای خاطرات شهدایی که آن روز در حسینیهی امام خمینی (ره) حضور داشتند؛ برگرفته از گپوگفت راوی رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی
🔎 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=60841
📝 #روایت | وحدت و کثرت وجود
👈 خرده روایتهایی از شهدایی که با بر زمین ریخته شدن خونشان، هر چند پر بها و سخت اما روحی دوباره در پیکر ما دمیده شد و ما با همهی کثرتمان به وحدت رسیدیم؛ برگرفته از گپوگفت راوی رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی
🔎 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=60842
🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️ده روز بعد از نابودی اسرائیل
👈رویاها خیلی قدرت دارند
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 عاطفه محسنی
📖 ما به قبل از نابودی و بعد از نابودی اسرائیل تقسیم شدهایم. ما یعنی همهی زن ها و مادران محله. قبل از این، عصرانههای حیاطمان، بهانهای بود برای گپهای مادرانه و حرف زدن از روزمرگیها، اما حالا ده روز است که این دورهمیها، معنایی تازه پیدا کردهاند. فلسطین آزاد شده و شادی کودکان غزه شده نقل محافل ما.
دیگر از تنبلی خبری نیست. حالا بینالطلوعین، برایمان حکم وقت اضافه را دارد. برای مهمانهای امروز کیک بادام و زنجبیل پختم. عطر کیک خانه را پر کرده است. تصویر چشمان شاد و لبخند کودکان فلسطین، در دلم قند آب میکند.
امروز، دور هم جمع میشویم. ما، زنها و مادران این محله، و از تواناییهایمان میگوییم. از اینکه هرکدام چه نقشی در دورهی ظهور داریم. این دورهمیها، دیگر فقط یک گپ دوستانه نیست؛ بلکه گامی محکم برای ساختن جهانی است که ظلم و ستم در آن نباشد. ما باور داریم که این پیروزی، اولین گام برای رسیدن به آن وعده الهی است.
📝 #آینده_نزدیک
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️یک ماه بعد از نابودی اسرائیل
👈أنتِ بطلة
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 زهرا یوسفان
📖 اسماء دست به میلهی فلزی گرفت و روی پاهای نویی که امروز تازه صاحبش شده بود، ایستاد.
پیراهن سبز بلندی را که زنعمو ماریه داده، پوشیده است. دلش میخواست بدود توی باغ زیتون و دامن توردار بلندش را بدهد دست باد.
این یک ماه که اسرائیل نابود شده، دنیا رنگ زندگی گرفته است. برگهای سبز درختهای زیتون دوباره روییدهاند و بوی نان تازه و غذا به کوچهها برگشته است.
اسماء توی دلش دعا میکرد دکترهای ایرانی تا آخر ماه اینجا بمانند، تا به زنعمو کمک کنند بچهاش را بدنیا بیاورد.
بعد از آن روز که سه تا دخترش زیر آوار گم شدند، تمام امید زنعمو ماریه، بچهی توی شکمش بود.
عمو یک متر جلوتر ایستاده و آغوش باز کرده است.
چشمهای پرذوق عمو، مثل چشمهای باباست. اسماء توی آن چشمها، بابا و مامان و برادرهایش را میدید. حتی مریم سهماهه که توی آغوش مادر خوابیده است.
پاهایش جان گرفت، آن وزنههای پلاستیکی آویخته به پای قطع شدهاش، حالا سبکتر شدند. پایش را بالا آورد و به جلو پرتاب کرد.
عمو خندید و گفت: «طیب... أنتِ بطلة».
📝 #آینده_نزدیک
🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️یک ماه بعد از نابودی اسرائیل
👈أنتِ بطلة
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 زهرا یوسفان
📖 اسماء دست به میلهی فلزی گرفت و روی پاهای نویی که امروز تازه صاحبش شده بود، ایستاد.
پیراهن سبز بلندی را که زنعمو ماریه داده، پوشیده است. دلش میخواست بدود توی باغ زیتون و دامن توردار بلندش را بدهد دست باد.
این یک ماه که اسرائیل نابود شده، دنیا رنگ زندگی گرفته است. برگهای سبز درختهای زیتون دوباره روییدهاند و بوی نان تازه و غذا به کوچهها برگشته است.
اسماء توی دلش دعا میکرد دکترهای ایرانی تا آخر ماه اینجا بمانند، تا به زنعمو کمک کنند بچهاش را بدنیا بیاورد.
بعد از آن روز که سه تا دخترش زیر آوار گم شدند، تمام امید زنعمو ماریه، بچهی توی شکمش بود.
عمو یک متر جلوتر ایستاده و آغوش باز کرده است.
چشمهای پرذوق عمو، مثل چشمهای باباست. اسماء توی آن چشمها، بابا و مامان و برادرهایش را میدید. حتی مریم سهماهه که توی آغوش مادر خوابیده است.
پاهایش جان گرفت، آن وزنههای پلاستیکی آویخته به پای قطع شدهاش، حالا سبکتر شدند. پایش را بالا آورد و به جلو پرتاب کرد.
عمو خندید و گفت: «طیب... أنتِ بطلة».
📝 #آینده_نزدیک
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥#از_قلب_ایران | از دههی شصت تا نود
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ که به پویش "از قلب ایران" رسانه «ریحانه» ارسال شده است.
📝 لعیا محسنی:
صبح روز عید غدیر وقتی از خانه بیرون آمدم با صحنهی غمانگیزی روبهرو شدم: نیروهای مردمی جشن غدیر داشتند پرچمهای رنگی را برمیداشتند تا به جایش پرچم عزای سردارهای شهیدمان را بگذارند. در دلم، در مغزم، یک موج منتشر شد، یا زینب! امان از دل زینب!
چند روز گذشت. تهاجم دشمن حیلهگر و فریبکار بیشتر شده بود. با خود میاندیشیدم که در این جنگ چه کاری از ما زنان ساخته است؟ زمان جنگ هشت ساله، نوجوان بودم. عصرها گاهی میرفتم مسجد محل و آجیل و خشکبار را در کیسههای نایلونی کوچک برای رزمندگان بستهبندی میکردم یا از مدرسه نخ بافتنی میگرفتم و لباس میبافتم.
چند روز گذشته بود دلم میخواست کاری بکنم ولی این جنگ مثل جنگ هشتساله نبود که جبهه جنگ یک طرف باشد و سمت دیگری برای پشتیبانی. تلفنم زنگ خورد؛ خواهرزادهام که دهه شصتی است گفت: «خاله یکی از موکبهای اربعین ستاد پشتیبانی تشکیل داده و برای نیروهای نظامی که آشپزخانهشان تعطیل شده روزانه غذا طبخ میکنند و کمک نیاز دارند.» رفتیم برای خرد کردن گوشت، پاک کردن سبزی، پیاز، سیب زمینی و... نوهی خواهرم که پسری نه ساله است برایمان پادویی میکرد و وسیله میآورد و میبرد.
حالا منِ دهه چهلی همراه خواهرزاده دههی شصتی، دختر دهه هفتادیام و نوهی خواهر دهه نودیام، در یک قاب در خدمت انقلاب اسلامی و دفاع از نظام اسلامی زیر پرچم ایران عزیز درحال خدمت بودیم. زنده باد ایران وجمهوری اسلامی. پاینده باد رهبرحکیم و مقتدر.
🗓شماره ٣١
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh