تحلیل و تبیین
📝 #روایت | وقاحت اروپایی
📸نسلکُشها و نمایش بشردوستی
👈روایت یک عکس از ماشین کشتار صهیونیستها و حامیان اروپایی آنها
🖼 هوایپمای ایرباس اِی-۴۰۰ اطلس نیروی هوایی آلمان مشغول ریختن کمکهای مثلا بشردوستان روی سر مردم غزه است. مردمی که در محاصرۀ اسرائیلند و اسرائیلیها اجازۀ ورود دارو که بماند حتی اجازۀ ورود آب و غذا برای مردم را هم نمیدهند. هواپیمای آلمانی مشغول بارریزی است. شاتر عکاسها هم مدام کار میکند تا مثلا تصویر انساندوستانه از دولت آلمان مخابره کنند.
🔹 خیلیها اما یادشان نرفته که سباستین فیشر، سخنگوی وزارت خارجه آلمان در پاییز گذشته در پاسخ به سوال یک خبرنگار در مورد حملات هوایی اسرائیل به چادرهای آوارگان فلسطینی در بیمارستان الاقصی در غزه گفته بود «ما هیچ نشانهای مبنی بر این نمیبینیم که اسرائیل در غزه نسلکشی میکند.» خیلیها یادشان نرفته که آلمان بعد از ۷ اکتبر مجوز صادرات تسلیحاتی به ارزش صدها میلیون یورو شامل سلاحهای ضدتانک، مهمات مسلسل و سایر تجهیزات نظامی را به اسرائیل صادر کرد.
🔹 یادشان نرفته که صدراعظم آلمان در دیوان بینالمللی دادگستری اتهام نسلکشی علیه اسرائیل را کاملاً بیاساس خوانده و از اقدامات نظامی اسرائیل در غزه دفاع کرده بود. یادشان نرفته که شولتش همین چندی قبل هم گفته بود که اسرائیل کارهای کثیفش را به نیابت از دیگران انجام میدهد. حکایت این هواپیمای ترابری نیروی هوایی آلمان حکایت قبرستان عمومی شهر دیرقانون در جنوب لبنان است. قبرستانی که در تابلوی ورودیاش به سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسوی به مخاطب یادآوری میکند این آرامستان با فاینانس اعطایی اتحادیۀ اروپا بهسازی شده.
🔹 اروپاییها در آن سوی مرز از اسرائیل حمایت میکنند تا خانهها را در لبنان ویران کند و در این سوی مرز در جنوب لبنان برای آباد کردن قبرستانها تسهیلات مالی اختصاص میدهند.
🔴 پرداخت کمک فوری به مردم مظلوم غزه | شرکت در گلریزان ۲۰ میلیارد تومانی در پیامرسان بله
💻 Farsi.Khamenei.ir
تحلیل و تبیین
📢 #روایت | استاندار صدام، سیبیلش را گرو گذاشت اما...
👈 روایتی از نقش بیبدیل علما در احیاء سنت راهپیمایی اربعین در سال ١٣۵۵ه.ش
📝 روایت هفته نشریه خط حزبالله ۵۰۶، به ماجرای #راهپیمایی_اربعین در سال ۱۳۵۵ شمسی و نقش آن در حماسهی این سالهای راهپیمایی اربعین پرداخته است.👇
🔹 چند سالی از روی کار آمدن حزب بعث در عراق میگذشت و حکومت تلاش میکرد شور حسینی را کمرنگ کرده و مراسمهای عزاداری را تا حدّ امکان محدود سازد... این ماجرا در محرّم سال ۱۳۵۵ شدّت گرفت.
🔹 زمستان ۱۳۵۵، یعنی تنها دو سال مانده تا پیروزی انقلاب اسلامی، مردم عراق از فشارها و ممانعتها برای برگزاری مراسمهای محرّم بسیار ناراحت بودند؛ امّا آیتالله سیّدمحمّدباقر صدر که از اصلیترین رهبران شیعیان عراق در آن دوران بود، توانست مردم را قانع کند که اعتراضاتشان را در یک نقطهی کانونی، یعنی راهپیمایی اربعین، متمرکز کنند.
🔹 قرارها را برای ساعت یازده روز پانزدهم بهمنماه، یعنی پنج روز مانده به روز اربعین، تنظیم کردند تا راهپیمایی از حرم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در نجف آغاز شود... از صبح روز پانزدهم، جمعیّت به صورت پراکنده و غیرمحسوس به سمت حرم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حرکت کرد. حدود ساعت یازده، تراکم جمعیّت در حرم به حدود سی هزار نفر رسیده بود و راهپیمایی آغاز شد.
🔹 حکومت بعث که خود را در تنگنای مشروعیّت و اقتدار میدید، سعی کرد با مذاکره مشکل را حل کند. استاندار وقت نجف، جاسم الرّکابی را نزد آیتالله صدر فرستاد و از ایشان خواست یک نماینده برای صحبت با مردم تعیین کند تا مردم شعارهای ضدّحکومتی ندهند و اعلام کنند که حکومت بعث اجازه داده فقط شعارهای مذهبی داده شود.
🔹 اگرچه حکومت بهظاهر عقبنشینی کرده بود، امّا آیتالله صدر نمیتوانست اعتماد کند؛ لذا به جاسم الرّکابی گفت: چه کسی تضمین میکند که نمایندهی من سالم برگردد؟ رکابی گفت: خود من تضمین هستم و اگر اتّفاقی افتاد، سبیلهایم را میتراشم. آیتالله صدر با شاگردانش به مشورت نشست و با توجّه به اینکه آیتالله خویی ــ که در آن روزگار، مرجع اعلای عراق بود ــ مصلحت دیده بود که با برگزاری مراسم صرفاً با شور حسینی و بدون اعتراض به حکومت همراهی کند، قرار شد آیتالله سیّدمحمّدباقر حکیم به نمایندگی از آیتالله صدر با مردم صحبت کند.
🔹 آیتالله صدر و آیتالله حکیم هر دو معتقد بودند که این یک فریب است؛ لذا بلافاصله بعد از حرکت آیتالله حکیم به سوی مردم، همانطور که پیشبینی میشد، خود استاندار نجف او را بازداشت کرد و بدون محاکمه در دادگاه، حکم حبس ابد برایش صادر شد.
🔹 صدّام که در آن مقطع اگرچه معاون رئیسجمهور بود امّا حاکم اصلی به شمار میرفت، فرمان داد یک تیپ زرهی به سمت مردم حرکت کند. با حضور نیروهای مختلف نظامی، آنها به سوی مردم تیراندازی کردند و عدّهی زیادی از مردم، زنان و سالمندان را به خاکوخون کشیدند...
🔍 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-note?id=60896
🎤 #روایت| اعزام داوطلبین به جبهه با حضور آیتالله خامنهای چند برابر شد
👈 مروری بر حرکت تبیینی حضرت آیتاللهخامنهای پس از اعلام پذیرش قطعنامه ۵۹۸
🔹 ... با اعلام پذیرش قطعنامه، اتّفاقی در جبههها افتاد که حقّانیّت تمام موضعگیریهای ایران دربارهی رژیم صدّام را ثابت کرد. بعثیها با تصوّر اینکه ضعف ایرانیها مایهی پذیرش صلح شده، از چند نقطهی مرزی با تمام قوا حمله کردند و وارد خاک ایران شدند. غافلگیر شدن نیروهای مستقر در مرزها باعث شد که نیروهای متجاوز، حتّی به نزدیکی خرّمشهر هم برسند.
🔹 قصّهی روزهای اوّل جنگ در سال ۱۳۵۹ دوباره تکرار شد. بسیجیان آمادهی شهادت و خشمگین از دست دشمن، فوجفوج به سمت جبههها روان شدند. آیتالله خامنهای، به عنوان امامجمعهی تهران، مانند روزهای اوّل جنگ، نمیتوانستند در تهران بمانند؛ امّا این بار ایشان علاوه بر امامجمعه بودن، رئیسجمهور کشور هم بودند و امام منع کرده بودند که ایشان حتّی به استانهای هممرز با عراق بروند، چه برسد به جبهه. لذا آیتالله خامنهای نزد امام خمینی (رحمة الله علیه) رفتند و وضعیّت جبههها را تشریح کردند و آنگاه امام اجازه دادند.
🔹 حضرت آیتالله خامنهای دوباره لباس رزم پوشیدند و به جبهه رفتند. این حرکت، موج عجیبی در کشور به راه انداخت. داوطلبان حضور در جبههها آنقدر زیاد شدند که پس از چند روز، اعلام کردند دیگر کسی نیاید و نیروها آماده باشند تا اگر لازم شد، آنگاه اعزام شوند. بسیاری از ائمّهی جمعه و علمای کشور هم از امامجمعهی تهران الگو گرفتند و با رزمندگان همراه شدند.
🔹 سیل خروشان و خشمگین فدائیان خمینی با نیروهای خوشخیال بعثی برخورد و به ضربهای آنها را تارومار کردند. صدّام که دوباره وهم برش داشته بود و سرش را در ایران جلو آورده بود، با سیلی محکم امام و امّت به مرزها برگشت، تا حساب کار دستش بیاید.
🔍 متن کامل گزارش را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=60758
🎤 #روایت| صبوری و مدارا، دو روش آقای ابوترابی برای حفظ جان اسرا در اردوگاه بود
🎤 بخشی از گفتگوی آقای محمد قبادی، نویسنده کتاب «پاسیاد پسر خاک»:👇
🔹 ... آقای ابوترابی خیلی صبور بود، خیلی خودنگهدار بود. با آن بعثی هم کنار میآمد، یک جوری با او مدارا میکرد که هم جان رفقای اسیرش را حفظ کند و هم نمود یک انسان مسلمان شیعه را بُروز دهد؛ طوری که وقتی ژنرال عراقی میآید در اردوگاه، به این نیّت که آقای ابوترابی را ببیند و وقتی ایشان را میبیند، آقای ابوترابی به بچّهها، به رفقا، به همسلّولیهایش، به همبندهایش و به اسرا میگوید یک دانه از آن گیوههایی را که بافتید بیاورید، من به او هدیه بدهم و به او یک گیوه هدیه میدهد! آقای ابوترابی با آن ژنرال یک کاری کرده که او صد سال دیگر هم این محبّت آقای ابوترابی را نمیتواند فراموش کند. این مدارا خیلی گرهگشا بود؛ این خودنگهداری آقای ابوترابی و صبوری آقای ابوترابی خیلی برای من قابل احترام است.
🌷 به مناسبت انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» در رویداد ملی «آزادگان ایران»
🔍متن کامل گفتوگو را بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=60926
تحلیل و تبیین
📢 #روایت | روایتی از یک حسینیه برای دنیا
✍️ روایتی از مراسم عزاداری هیئتهای دانشجویی به مناسبت اربعین حسینی در حسینیه امام خمینی (ره) بهقلم خانم محدثه قاسمپور👇
🔹 صبح دو ساعت زودتر از ساعت قرار راه افتادم سمت تهران و با اینکه ساکن تهران نبودم، زودتر از همهی رفقای تهرانیام رسیدم. تهران بوی نم باران میداد و هوا آرام آرام روشن میشد که رسیدم سر خیابان کشوردوست. خیابان پر بود از دخترهای جوان که از کرمانشاه و خراسان شمالی رسیده بودند؛ سه ساعت قبل از شروع مراسم.
🔹 دوستانم رسیدند و با گذشتن از خوانهای پیشرو رسیدیم به حیاط و بعد با خنده، وارد حسینیهی امام خمینی رحمهالله شدیم. باورم نمیشد واقعا این همان حسینیهی امام خمینی توی تلویزیون بود که این همه پیام بزرگ به دنیا فرستاده.
🔹 صحبتهای سخنران مراسم؛ آقای شرفی دربارهی علمآموزی را با خودم مرور کردم. یاد بیانات آقا در دیدار اخیر خانوادهی شهدای جنگ اخیر افتادم... آقا توی دیدار با خانوادهی شهدا حرفشان به دانشجوها را هم زده بودند و ما باید چندبار همان صحبتهای آن روز را مرور کنیم. حس کردم توی آن جملههای کوتاه، آقای کشوردوست حسینیهی امامخمینی جواب سؤال من را هم داده بودند که چرا اربعین وقت دیدار با دانشجوهاست
🔹 بیانات آن روز این بود: «آنچه مهم است، این است که توجّه داشته باشیم که ایران اسلامی بر اساس «دین» و «دانش» بنا شده و به وجود آمده. در بنای جمهوری اسلامی دو عنصر «دین» و «دانش» عمدهترین عناصر تشکیلدهنده هستند؛ به همین دلیل هم، دین مردم و دانش جوانان ما، توانستهاند در بسیاری از میدانهای مختلف دشمن را وادار به عقبنشینی کنند. بعد از این هم همینجور خواهد بود.» به نظرم اربعین و دانشجو مهمترین ترکیب برای بالا رفتن دین و دانشبود. مرد ساکن در انتهای خیابان کشوردوست هفتم مردادماه توصیههایش را به دانشجویان گفته بود.
🔹 اربعین درستترین زمان جمع شدن ما جاماندههای کربلا و کربلارفتهها بود تا از حسینیهی کوچکی که راستوچپش جای شهدا بود، نور بگیریم تا بتوانیم دانش و دینمان را بالا ببریم. آنقدر بالا که شبیه نوشتهی کتیبهی پشت سخنران امروز، بشویم ستونی از ستونهای ایران.
🔍 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=60920
تحلیل و تبیین
📢 #روایت | ماجرای کاندید شدن شهید رجایی برای نخستوزیری
📝 روایت هفتهنامه خط حزبالله ۵۰۸ 👇
✏️یک روز از طرف مجلس شورای اسلامی عدهای از نمایندگان انتخاب شدند برای این که بروند محل ساختمان مجلس شورای ملی سابق را ببینند و ارزیابی کنند که آیا میشود مجلس شورای اسلامی منتقل شود به آن جا یا نه. در آن عده بنده بودم و شهید رجایی بود و بعضی دیگر بودند.
✏️ما رفته بودیم داشتیم آن ساختمان مجلس شورای ملی را بازدید می کردیم و نگاه میکردیم. یک گوشه ای خسته شده بودیم نشسته بودیم، من و رجایی پهلو همدیگر بودیم، صحبت کابینه شد و این که چه کسی نخست وزیر بشود و اینها، من یکهو به ذهنم آمد که شهید رجایی چطور است برای این کار. گفتم مثلاً شما، اگر کاندید بشوی، قبول میکنی؟ فکری کرد و گفتش که نمیدانم، ببینم. گفتم که چرا شما نخست وزیر نشوی... ایشان رد نکرد، بعد ما آمدیم با دوستان صحبت کردیم. من با مرحوم شهید بهشتی و برادران دیگر صحبت کردم، گفتم من با رجایی صحبت کردم و به ذهنم این آمده، رجایی هم رد نکرده. این فکر در بین جمع ما قوت گرفت و ما به عنوان یک کاندیدای مورد قبول، مسألهی نخستوزیری ایشان را تعقیب کردیم.
✏️خوشبختانه در شورای مرکزی حزب این را مطرح کردیم، رأی خیلی زیادی آورد با این که ایشان میدانید عضو حزب جمهوری اسلامی نبودند... اعضای شورای مرکزی حزب به ایشان بیشترین رأی را دادند. خیال میکنم مثلاً فرض کنید که چهل و چند امتیاز از فرض کنید پنجاه امتیاز مثلاً به ایشان داده شد... و دیگر از همین جا شروع شد تا به نخستوزیری ایشان منتهی شد.
🎙مصاحبه آیتالله خامنهای با روزنامهی جمهوری اسلامی پیرامون حادثهی ۸ شهریور، ۱۳۶۱/۰۵/۳۱
🗓انتشار به مناسبت ۸ شهریور، سالروز انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر
🔍 این شماره هفتهنامه خط حزبالله را از اینجا دریافت کنید👇
farsi.khamenei.ir/weekly/#609,1
تحلیل و تبیین
📢 #روایت | نقش شهید باهنر در حزب جمهوری اسلامی و تحول کتابهای تعلیمات دینی
📝 روایت هفتهنامه خط حزبالله ۵۰۸ 👇
✏️در حزب جمهوری اسلامی، شهید باهنر یکی از پنج نفر مؤسس بود. قبل از آنی که ما حزب را اعلام بکنیم، یکی از افرادِ مؤثرِ در تنظیم اساسنامه و آئیننامهی حزب بود. بعدها که ۷ تیر پیش آمد و شهید بهشتی و ۷۲ تن به شهادت رسیدند، ایشان فکر میکنم به اتفاق آراء -چون من در آن وقت در بیمارستان بودم و حضور نداشتم- به دبیرکلی حزب انتخاب شدند و کار ادارهی کلی حزب به عهدهی ایشان بود... اما در آموزش و پرورش قبل از پیروزی انقلاب، ایشان مسئول تهیه و تدوین کتابهای درسی در رشتهی علوم دینی بودند.
✏️قبلها... کتابهای علوم دینی به وسیلهی افراد ناصالحی تهیه میشد. نتیجه این بود که کتابها هم از مطالب لازم تهی بود، هم از جاذبهی لازم برای این که به مذاق دانشآموز خوش بیاید کاملاً خالی بود. بعد از آنی که ایشان و چند نفر دیگر مسئول تدوین کتابهای درسی در رشتههای تعلیمات دینی شدند، کتابها به کلی ماهیتاً عوض شد، هم محتوا و هم قالب بسیار خوبی یافت و روزبهروز هم کتابها بهتر شد.
✏️فکر میکنم سال ۵۷ بود، دستگاه ناگهان احساس کرد که کتابهای درسی تعلیمات دینی به شکلی است که دستگاه چنین تمایلی به این که به این شکل باشد ندارد... یادم است سال ۵۷ من در ایرانشهر تبعید بودم.
✏️ایشان آمدند ایرانشهر دیدن ما، نسخهای از کتابی را که ایشان تهیه کرده بودند و به وسیلهی عوامل اطلاعاتی و تحقیقاتی دستگاه و ساواک مورد بررسی قرار گرفته بود، ارائه دادند و ما دیدیم که در آن نسخه شاید سه نفر از عوامل دستگاه روی آن نسخه نظر داده بودند و نظرات آنها حاکی از این بود که از چنین کتابی احساس وحشت میکنند.
🎙مصاحبه آیتالله خامنهای با روزنامهی جمهوری اسلامی پیرامون حادثهی ۸ شهریور، ۱۳۶۱/۰۵/۳۱
🗓انتشار به مناسبت ۸ شهریور، سالروز انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر
🔍 این شماره هفتهنامه خط حزبالله را از اینجا دریافت کنید👇
farsi.khamenei.ir/weekly/#609,1
📢 #روایت | پای کار ایران مثل سنگینکاران با مرام
✍ روایتی از دیدار هیئت دولت چهاردهم با رهبر انقلاب
🔹️ «در روزهای جنگ بیش از ۲ برابر حالت عادی کالا از بنادر خارج شد. پیش از جنگ کامیونداران مشکل داشتند اما در جنگ [پای کار] آمدند.» رئیسجمهور دارد کارنامهی دولت را مرور میکند و از موفقیتها میگوید. این وسط یادش نمیرود که بعضی از این موفقیتها از جمله کارنامهی مثبتی که دولت در طول ۱۲ روز جنگ بر جای گذاشت با کمک و همراهی و همکاری مردم حاصل شده. مردمی که مثل همین رانندههای بامرام تریلی و کامیون ممکن است در حالت عادی توی اعتصاب هم باشند اما در بزنگاه دیگ معرفت است که به جوش میآید و پای کار ایران.
🔹️ دکتر پزشکیان در گزارش کاری که آماده کرده اشارهی پررنگی هم به موضوع عدالت آموزشی و بهداشتی میکند. بریکس، اجلاس شانگهای و سفر اخیر به چین هم بخش دیگری از اشارات پررنگ گزارش است. از جلسه مفصل دو ساعت و نیمه با ولادیمیر پوتینِ رئیسجمهور میگوید و بعضی جزئیاتی که در دستور کار قرار گرفتهاند.
🔹️ نوبت آقا میرسد. شروع بیانات تشکر ویژه از بعضی دستگاهها مانند وزارت بهداشت است که در جنگ ۱۲ روزه بهطور ویژه نقشآفرینی داشتند و بعد هم شخص رئیسجمهور بهخاطر کار متراکم و مفید. این تمجیدها و این اشارات در نقطهی مقابل دیدگاهی قرار میگیرد که بعضی جریانهای داخلی نسبت به کلیت دولت و رئیسجمهور دارند.
🔹️ بعد از بیانات نشستم و متن ۲۷۵۶ کلمهای را مجددا بررسی کردم. تقریباً یکسوم متن مربوط به مسائل اقتصادی است. تداوم همان نگاه و سیاستی که در چند سال اخیر در رأس مسائل کشور قرار داشته. نکتهی جالب اما بینسطور این بیانات است. سطور متن بیانات را اگر اصول و محورهای اصلی بدانیم که واجد اهمیت هستند و باید مورد توجه قرار بگیرند، بین سطور متن آن دسته از مفاهیمی هستند که به اندازهی مفاهیم مطرح شده اولویت ندارند و برای همین به حاشیه رانده شدهاند. به نظرم مهمترین بین سطور این متن نادیده گرفتن شرایط «نه جنگ نه صلح» فعلی است که بعضی جریانهای داخلی هم به آن دامن میزنند.
🔹️ تشکر ابتدای جلسه را اگر فاکتور بگیریم از الباقی متن مشخص نمیشود که دیدار رهبری با هیئت دولت در چنین شرایطی انجام شده. این وضعیت را باید کنار زد. باید پس زد. در عین هوشیاری نهادها و دستگاههایی که باید مراقب باشند اما فعالیتهای اصلی کشور نباید تعطیل و معلق بماند. همان انگیزه و روحیهای که باعث شد سنگینکاران بامرام و خوشرکابهایشان در میان روزهای جنگ دست به کاری بزنند که در صحبتهای رئیسجمهور هم ضربالمثل شود.
🔍 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=61234
تحلیل و تبیین
📢 #روایت عیادت فرزندان رهبر انقلاب از جانبازان جنایت پیجری رژیم صهیونی
🗓 بازنشر به مناسبت سالگرد جنایت بشری رژیم صهیونیستی در انفجار پیجرها در لبنان
💻 رسانه KHAMENEI.IR پیشتر در گزارشی کوتاه به حال و هوای این عیادتها و گفتوگوی صمیمانه جانبازان مقاوم لبنانی و همراهان آنان با فرزندان رهبر انقلاب پرداخته بود؛ که در ادامه نسخه تفصیلی این روایت در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.👇
🔹 حسنِ؛ ۱۱ ساله است با دستها و چشمهای بسته و بانداژ شده. جایی را نمیبیند! شروع عیادتمان از مجروحان و رزمندگان لبنانی با عیادت از حسن و بخشی رقم میخورد که محل بستری بچههاست. از زهرای ۵ ساله تا امیرحسین ۱۴ ساله که موقع انفجار دویده دختردایی ۲ سالهاش را بغل کند و حالا زخم به تنش نشسته و روی تخت بیمارستانی در تهران بستری است! سر و صورتها همه زخمی و پر از بخیه. یک در میان هم چشمها و دستها بسته و توی پانسمان است.
🔹 مترجم میگوید فرزند سیدقائد آمده عیادتش به نمایندگی از خود سید! چشمان حسن معلوم نیست اما برق توی چشمان پدرش را میتوان تشخیص داد. جمع از راه میرسد و بعد از حال و احوال اولیه، پدر با ذوق میگوید حسن حافظ دو جزء قرآن است. حاج آقا از حسن و پدرش جویای وضعیت رسیدگی به مجروحان میشود. رضایت دارند و تشکر میکنند از کادر بیمارستان.
🔹 جانباز ۱۱ ساله لبنانی درخواستی میکند که تقریباً تا سه ساعت و نیم بعد از طرف همه مجروحان و رزمندگان مقاومت و همراهانشان به انحای مختلف تکرار میشود: رساندن سلامشان به سیدقائد و درخواست ملاقات با ایشان.
🔹 وارد اتاق دیگری میشویم که عبدالله ۳۲ ساله در آن ایام نقاهت را طی میکند. توصیف وضعیت او هم همان است که قبلیها دارند؛ دو دست توی پانسمان با انگشتانی قطع شده و چشمهای عمل شده و سر و صورتی پر از زخم و بخیه. همسر جوانش هم کنار تخت ایستاده. کاملاً در قواره یک زوج شیعهی لبنانی! وقتی متوجه میشود حاج آقا وارد اتاق شده بغضش میترکد. در پاسخ این سؤال که از احوال و زخمهایش میپرسند میگوید: «فدای سر شما! نگران نباشید!» همسرش ایستاده کنار تخت و او هم دارد اشک میریزد.
🔹 عبدالله با گریهای که معلوم نیست اشکها باید چطور از لای زخمها، بخیهها و پانسمانها راهشان را باز کنند ادامه میدهد: «به سیدقائد بگویید درست است که ما عزیز از دست دادهایم (منظورش سیدحسن نصرالله است) اما سایهی عزیزتر هست هنوز! به سید قائد بگویید یک سپاه در لبنان دارد که منتظر دستور اوست.»
🔹 حاج آقا هدیهای که از طرف آقاست را به همسر عبدالله میدهد. عبدالله اما گوشش به این حرفها نیست و تند تند با هق هق و گریه دارد ادامه حرفهایش را میزند: «به سید قائد بگویید نگران ما نباشد. ما ضعیف نیستیم! انشاءالله ایشان پرچم را با همان دست زخمیشان تحویل صاحب اصلی میدهند. از طرف من حتماً ببوسیدش! بگویید سربازش به او سلام رساند!»...
🔍 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=61347
تحلیل و تبیین
📣 جای خالی حسین علمالهدی در حسینیه
🌷 روایتی از دیدار سال قبل پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت با رهبر معظم انقلاب👇
🔹️ آقا «هویت بخش» و «روح» حماسه هویزهاند. حماسهای دانشجومحور در تاریخ دفاع سربلند ۸ ساله که آفرینندگان آن جمعی از نخبگان مسلمان و آگاه به اهمیت و آینده انقلاب اسلامی بودند و امروز ۱۶ دیِ تقویمهای ما به یاد کارهای کارستان و به عبارت بهتر، عرض بلند اقدامات عمر بابرکت شان، «روز شهدای دانشجو» نامیده شده است.
🔹️ وقتی سال قبل برای دیدار پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت با رهبر معظم انقلاب دعوت شدم، انگار دست هویزه و حماسههایش را در دستان ناتوانم گرفته بودم و همراه خودم سمت حسینیه میکشاندم؛ البته که درستش این است که آنها مرا... دیداری که برای من شهدای هویزه واسطهاش بودند و هنوز با گذر بیش از یک سال در حال و هوایش غرقم.
🔹️ ۴ مهر ۱۴۰۳ بود و من باید با یک «سیّد» و یک «حاجی» همراه میشدم؛ همان ترکیب قدیمی فیلمهای دفاع مقدس که میگویند: «دیگر جواب نمیدهد!»
🔹️ صف جمعیتی که میرسد جلوی ورودی حسینیه خیلی طولانی است! جوانی نایلون کفش میدهد دستمان. مسیر رفتِ صف در آفتاب است و مسیر برگشت، سایه. انتهای صف، آفتابی میشویم.
🔹️ بعد از حدود یک ساعت رسیدهایم به آستانه در اصلی حسینیه. قلبم تندتر میزند. «چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست...»
🔹️ امروز اینجا در حسینیه امام، جای پای «سید محمد حسین علم الهدی» را میجویم؛ علمالهدایی که سیدالشهدای حماسه هویزه و شاخصی برای همه دانشجویان تاریخ ایران است...
🔹️ حسین علم الهدی هیچ وقت اینجا نیامده بود. «حاج قاسم» اما خیلی؛ «سید ابراهیم» اما خیلی؛ حاج حسین همدانی و خیلیهای دیگر که کلمه «شهید» برای همیشه به پیشواز اسمشان ایستاده است، بارها اینجا کنار آقا بودهاند.
🔹️ دو طرف، کیپ تا کیپ پُر است. دورتر از ما صدا و سیماییها دارند با روسپیدهای امت گپ میزنند. جز همهمههای مبهم چیزی شنیده نمیشود. بیخیال نشستهایم مثل وقتی میرویم خانه بابا و هیچ نگرانی نداریم. جلو یک دفعه فریاد میشود: «ای رهبر آزاده آمادهایم، آماده...»
🔹️ شوق میبارد. گلویم می گیرد. «آقا آمدند» را با لحنی سریع و غافلگیرانه به حاجی میگویم. زود ساعت را میبینم. ۹:۲۵ است. جمعیت کَنده میشود و مَد برمی دارد به جلو. «بادا که به دریا برسد کوشش این رود...»
🔍 متن کامل #روایت را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=62270
🌷 #روایت | وقتی آقا به حسن باقری افتخار کرد
💬 خاطره سردار سرلشکر رحیمصفوی درباره شهید حسن باقری:
▪️ با اینکه فرمانده عملیات خوزستان بودیم، اما بنیصدر اصلاً ما را به جلسهها راه نمیداد. ما میرفتیم خدمت آقا و ایشان دست ما را میگرفت و میبُرد در جلسه. بنیصدر هم دیگر جرأت نمیکرد چیزی بگوید. اصلاً حضور ما در آن جلسات، با حمایت حضرت آقا بود تا واقعیتهای جنگ را برای اعضا بگوییم.
▪️ در یکی از جلسات شورای عالی دفاع که به ریاست بنیصدر تشکیل شده بود، من و شهید حسن باقری حضور داشتیم. برادران ارتشی گزارشهایشان را دادند و مسائلی را از زاویهی دید خودشان مطرح کردند. بعد نوبت به ما رسید. من به حسن باقری -که مسئول اطلاعات بود- گفتم که شما برو پای نقشه. حضرت آقا یک نگاهی به ما کردند. آن موقع خود من حداکثر پنجاه کیلو بودم؛ خیلی لاغر. فانوسقه را دو دور، دور کمرم میبستم. حسن باقری که دیگر از من خیلی لاغرتر بود.
▪️ آقا یک نگاهی به ما کردند که این جوان حالا جلوی بنیصدر چه میخواهد بکند؟ حسن باقری رفت و قشنگ تمام خطوط جبههی نبرد را به صورت دقیق توضیح داد؛ اینجا چه واحدی از دشمن هست، چه لشگری هست، چه ارگانی هست، حتی دشمن از اینجا میخواهد حرکت کند به کدام سمت و ... وضعیت جبههها و خاکریزها را خیلی دقیق تشریح کرد. هرچه حسن باقری بیشتر حرف میزد، آقا خوشحالتر میشدند که بچههای انقلاب و بچههای امام(ره) اینطور دقیق و مسلط به مسائل نظامی نگاه میکنند. آن جلسه هم برای ما و هم برای حضرت آقا بسیار جالب و زیبا بود.
🗓 انتشار به مناسبت سالگرد شهادت شهید حسن باقری ۹ بهمن ۶۱
@khameneiothers
تحلیل و تبیین
📢 وقتی زبان رسمی حسینیه ترکی میشود!
✍️ #روایت دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب
🔹 داخل خیابان که میشوم، جمعیت شانه به شانه به سمت حسینیه جاری است. عدهای منتظر همراهان، بعضی مشغول گرفتن عکسهای یادگاری و حواسجمعترها درحال سبقت از بقیه برای زودتر رسیدن، پا تند میکنم از پی سبقت گرفتهها. از ذوق و کنجکاویشان در تماشا و سرک کشیدن به گوشه و کنار، میشود فهمید که بیشترشان دیدار اولیاند.
🔹 سر صحبت را با جوانی باز میکنم و به سمت حسینیه میرویم. اهل شبستر است و دانشجو. ظاهر امروزی دارد. آمدنش لحظه آخری جور شده. میگوید ۲۲ بهمن امسال برای اولین بار به راهپیمایی رفتم؛ به شوخی به رفقایم گفتم امیدوارم آقا برایم جبران کند؛ و حالا اینجایم! مهرداد با ادبیات خودش میگوید «امسال تو کتم نرفت که دشمنشاد بشیم. باید میدیدی چه قیامتی کردیم!»
🔹 حسینیه هنوز پُر نشده و هرکسی وارد میشود، با راه رفتنی که شبیه دویدن است میرود برای نشستن در اولین صف پشت نردهها. بعضی به محض رسیدن، خم میشوند و زیلوهای آبی قدیمی حسینیه را میبوسند؛ به شکرگزاری اینکه امروز اینجا هستند.
🔹 امروز اینجا همه ترکی صحبت میکنند. از بچههای کوچک و جوانها تا پابهسن گذاشتهها. خادمها حتی به ترکی شکسته بستهای، مهمانها را راهنمایی میکنند. بهشکل جالبی شعارهای جمعیت هم ترکی است. اگر ترکی نمیدانستم امروز حسابی کارم لنگ بود؛ ظاهراً امروز زبان رسمی حسینیه ترکی است!
🔹 امروز از آن دیدارهایی است که جمعیت خودش حسابی شور و هیجان دارد و نیاز نیست کسی یخ مجلس را بشکند. مرد کوچکجثهای که توقع صدایی چنین بلند از او نمیرود بین صفها ایستاده و شعار میگیرد.
🔹 مجری مراسم پشت تریبون میرود و با سلام و صلواتی و با شعری، سروشکل رسمی دیدار را میسازد. از گروه سرودی که همگی نوجوان هستند دعوت میکند و آنها هم شعر جالبی را اجرا میکنند. کمی بعد، پیرمرد خوشصحبتی پشت تریبون ایستاده. از نفر کناریام سؤال میکنم ایشان را میشناسی؟ میگوید آقای ارسلانی است؛ از مبارزین و مجاهدین قیام ۲۹ بهمنماه تبریز.
🔹 چشمها به جایگاه است و پچپچ بین صفها افتاده. همه بیآنکه کسی بگوید، همین ثانیهها منتظر ورود آقا هستند. چه ثانیههای کشداری. لحظاتی بعد، آقا در جایگاه همیشگی برای جمعیت دست بلند کرده. موجهای بزرگ میزند به اقیانوس حسینیه و صفها جلو و عقب میشود. شعارها روی هم سوار میشود و در هم میریزد. اشک شوق در چشمها و دست ارادت بر سینههاست. آقا نشسته ولی شور جمعیت نمینشیند. بالاخره فریادها بر سر شعاری واحد به توافق میرسد و فریاد میشود. آذربایجان شرفدی؛ پهلوی بیشرفدی!...
🔍 مطالعه متن کامل روایت:👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=62671